قدر سلامتی و فراغت را بدانیم


قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : نعمتان مغبون فيهما كثير من الناس : الصحه والفراغ

سلامتي و فراغت دو نعمت هستند كه بسياري از مردم فريب اندو را خوردند(قدر ان دو را نمي دانند

اين دو نعمت از نعمت هاي بزرگ و وسيعي هستند كه در مورد هر كدام مي توان كتاب مستقل نوشت

اما فقط چند جمله اي در مورد صحت بنويسم ولي اگر مي خواهيم بدانيم كه صحت يعني چه؟

يك سري به بيمارستان شهر مان بزنيم واز  زبان گويا و زبان حال آنها بپرسيم زيرا نويسنده اي هر چند قوي باشد اما نمي تواند مثل آنها صحت را بيان دارد

.

و اگر بيشتر مي خواهيم بدانيم سلامتي چه نعمتي هست  هنگامي به بيمارستان برويم كه هنگام خواب است يعني نيمه هاي شب كه چه انسانهايي از خواب ارامبخش محرومند

باور كنيد اگر مي توانيم گپ بزنيم، بخنديم ،با ديگران بنشينيم، پارك برويم، پكنيك برويم ،مسافرت برويم ، شاد باشيم و وووووو همه به خاطر سلامتيست پس اين همه نعمت در گرو سلاتيست لذا به شكرانه ي انكه سالم هستيم به اسانهاي بيمار سر بزنيم تا يكي از حقوق مسلمان بر مسلمان را كه عيادت مريض است را به جاي آورده باشيم  وشامل انهايي باشيبم كه شامل اين گفته ي رسول الله صلي الله عليه و سلم قرار گريم كه بس فضيلت بزرگيست " مادامي كه شخص از مريض  عيادت مي كند گويا در بهشت مي چرد"

 و  به شكرانه ي سلامتي بعد از پنج وقت نماز  براي عموم مريضهاي مسلمان و انهايي كه مي شناسيمشان  با نامبردبراي شفاءتشان دعا كنيم

بزرگترین بردگی نداشتن ارداه ای است که انسان را به آنچه می خواهد کمک كند


انسانی که روزانه با خود تصمیم های عاقلانه می گیرد اما به هیچ کدام نمی تواند عمل كند اما تمام خواسته های هوس را عملی می كند. او در واقع بزرگترین برده است که هیچ اختیاری ندارد تا حرفی را بپذیرد یا نپذیرد. قلم

مرگ


مرگ پیامهای زیادی به همراه دارد اولین. و قاطع ترین گپ آنست که همان ابتدا به بازماندگان می فهماند. به بازگشتش هیچ امیدی نداشته باشيد این از بین برنده ی لذتها و جدا کننده ی احباب هیچ استثنایی قایل نیست. همه باید بدون استثناء آن را بچشند به تو با قاطعیت می گوید عزیزی که چند ثانیه پیش با او گپ می زدی. تو با او حرف می زدی او با تو حرف می زد. از نشستن با هم لذت می بردید باید در این دنیا برای همیشه جدا شوید و حتی دیگر ثانیه ای بر نمی گردد و حتی جواب سوالت را حتی با بله و نه هم نمی دهد اگر قبلا او چه سخنور قوی ای بوده است حتی دیگر قادر نیست بله یا نه بگوید و عزیزترینانش هم او را باید به خاک بسپارند. باور کنید داستان مرگ خیلی عجیب است انسانی که چند ثانیه پیش با او می خندیدی دیگر نفس هم ندارد. او خاموش خاموش است. و روزی ماییم که خاموش خاموشیم

نعمت های بیشمار الله


  فیش های برق که هر ماه دم در هر خونه میآیند مردم جهان را خوب فهمانده اند که خورشید یعنی چه و و در قدیم آتش بیشتر از ما مردم قدیم را فهمانده بود.      راستی اگر شخصی فیش برق مارا فقط یک ماه پرداخت کند چه قدر تشکر می کنیم؟ و آیا هیچ فکر کردیم خورشید چه دقیق و منظم هر روز جهان را روشن می کند بدون آنکه فیشی دم در خونه یمان بیاد. ومن می پرسم کدام اولی تر ست تا از او تشکر شود؟

تواز تلخی شکر بگو

همانطور که خیلی از انسانها با زبان طنز جدی می گویند خیلی ها با زبان جدی جک می گویند   و همانطو که خیلی ها با زبان مذهبی کفر می کنند خیلی ها با زبان کفر   حرفهای اسلامی می زنند و همانطور که خیلی ها  با سکوت جملات معنا دار می گویند خیلی ها همه حرف می زنند ولی چیزی نمی گویند

گذر ایام

آنهایی که امروز گوشه ای نشسته و حسرت ایام گذشته می خورند باید بدانند روزی حسرت حسرت خوردن امروز را. امروز خود فردا از گذشته است

بدانیم امروزها دیروزها را وامسالها پارسالها را می بنایند فرداها امرو زها را می بنایند تو گویی گذر ایام که خود تاریخ انقضاء اشیاء را رقم می زنند  خود کهنه می شوند زیرا فردا ها امروزها را و امروزها دیروزها را  و دیروزها پریر روزها را و کهنه کهنه و کهنه تر میشوند اما میان کهنه کردن ایام چیزها را با کهنه شدن خودشان فرق است زیرا هر چیزی تاریخ انقضایش تمام شود دور ریخته می شود ولی زمان هر چه کهنه شود  ارزش تاریخ و تمدن می شود  پس قدر امروز بدانیم  زیرا فردا که امروزمان است حسرت امروز را که  که فردا دیروزمان است نخوریم همین است تاریخ ما.

اعتیاد بلای خانمانسوز  و هنوز اصرار بر تریاک

 

 و آیا ملا هنوز اصرار می ورزد که باید تریاک فروخت مگر او سوختن  جگر گوشه ی  مادران را نمی بیند و یا سوختن پدر را نمی بیند  و چه بسا سوختن دامن گرم مادر نمی بیند ؟ ومن می گوییم اورا که در این سطح از شریعت است  با آیه و حدیث قانع   نکنید او را فقط یک شب بدون لحاف نرم با شکم گشنه زیر پل ها و یا در قبرستان بخوابانید و بعد استفتاء کنید ببینید نه تنها حکم حرمت ان را صادر ومن می گویم اگر حکم کفر تریاک فروشان را نداد هیچ نمی دانم ؟وبعدا برای ادله ی فتوایش  ساده و خام میگوید تریاک فروشی یعنی قتل معتادان زیرا تو که زیر پل و یا قبرستان خوابیدی هر لحظه احتمال نیش عقرب یا مار هست  ومن می گویم او با یک شب خوابیدن فتوایش چقدر عوض شد آیا او جمع گرم خانواده در ذهنش نیامد که خود چطور با گرمی بر سفره و بیرون رفتن ها و محبت و اکرام سر کار دارد ایا در ذهنش نیامد که این طویله یا پل خوابان مثل او   اهلی داشته اند  پس باری دیگر ملا را تهدید کرد که زن و فرزندت را ازت خواهیم گرفت تا ببینیم این دفعه چه حکمی می دهد؟وآیا می دانید تریاک فروشی یعنی  چه بسا ملیاردر شدن افرادی  و گشنه خوابیدن هزاران افراد دیگر ؟! وآیا قلدر و از خدا بی خبری نان بخورد تا نان، عزت وآبروی انسانهایی بسوزند سپس او می پرسد  در کجایی قران یا حدیث نامی از تریاک امده است تا بگوییم حرام است؟ و چه بسا لبخندی بر منبر می زند و می خواند چه کسی  حلال شده های الله را حرام گردانیده است ؟! وبه قول  کاک ایوب گنجی "نمی توان یک نفر افراد زیادی شد ومرزها را گرفت ونمی توان ...و نمی توان...تنها راه بدست گرفتن قلم است وادامه می دهد چه بسا نگارشم خوب نباشد ولی درد که این چیزها را نمی شناسد" این گپ انسانی است که درد درونش را حرکت می دهدو درونش را می سوزد   مشخص است  گپی به این گرمی از عمق قلب برآمده است زمانی که سوز دل بالا رود به راحتی از قلم به کاغذ واز کاغذ به عمق قلب دیگران می رود  من مناسب نمی بینم برای این گروه از هم  نوعان( معتادان) از پشت کامپیوتر نوشت  شبی باید رفت و در خوابگاه این ها خوابید ولباس اینها را پوشید و غذایشان را باید خورد وسپس از انها گفت ولی از باب مسولیت که شده به شکرانه  نعمت  که الله بهم  داده باید نوشت    وآیا باید افرادی در کاخ بخوابند تا جنس اتاق این هم نوعان از زباله باشد

 

 

 

 یا نه افرادی زیر اشغال ها بخوابند تا پولشان بسوزد و بعضی  ها نرمینه بخرند

زندگی را از زاویه ای بنگریم که ضرر ندارد

 

 اینکه ما این طرف  زندگی هستیم صحیح ولی باید ان طرف زندگی رفت و دنیا را نگریست  راستی  موقعی که از این طرف عمر را می نگریم چه بسا با خود بگوییم وای زندگی چقدر طولانیست ولی باور بفرمایید از ان طرف که نگاه کنیم آن موقع می گوییم لحظه ای بیش نبود  خیلی از چیز ها همین قاعده را دارند  وباید انها را از زاویه مختلف نگریست

 

شاکر باشیم و به شکرانه خدمت کنیم

 

آیا در مورد این نوع انسانها اندیشیده ایم ؟

من کمی اندیشیده ام که باید بسیار اندیشید ؟

 ولی معمولا  متاسفانه انسان نمی اندیشید مگر زمانی که خود گرفتار شود یعنی دقیقا زمانی که هیچ سودی ندارد یعنا زمانی که در واقعیت قرار گیرد که این هنر نیست زیرا واقعیت او را از گوش گرفته و تمام نکات را به او می گوید

 آنها یا هر وقت  بخواهند نمی توانند  و یا گاهی موقع همین کارهای آسان مثل پارک رفتن را هرگز نمی توانند

.برای خوردن اب نیاز به کسی دارند  اگر گشنه شوند باید کسی انها را نان دهد  حتی برای قضای حاجت باید کسی آنها را ببرد

واین می دانی یعنی چه؟ یعنی این که در هر کارش باید منت کسی را بکشد( که البته برای او منت نیست)

ولی هر چه باشد باید کسی کارش را آنجام دهد

و چه بسا انسانهایی گیر انها می ایند که باید حتی قالب انسانی را از انها گرفت

 انها نمی دانند  به شکرانه آنکه مثل این اقا نیستند  نه تنها از خدمت این اقا زورشان نیاد بلکه خدمت آن را بر خود واجب و افتخاربدانند

 حال که از انهایی نیستیم که باید برای آب خوردن کسی را  منت کنیم به شکرانه دستی بر سرشان بمالیم و شاکر نعمت باشیم