سوال سودمند و مفید

✨پرسش سودمند

✍دکتر یوسف قرضاوی/ترجمه:عبدالخالق احسان

مهمترین نیازمندی انسان  پرسش های نیکو می باشد، چون به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم  سوال نیکو، نصف علم است.

لذا واجب است، از چیزی پرسیده شود که نفعی در آن وجود دارد؛ یعنی از واقعه ی که خودش یا دیگری به آن روبرو شده بپرسد وقصدش هم آگهی از حکم قضیه باشد و از امور فرضی که احتمال وقوع آن نیست، نپرسد؛ چون رسول خدا صلی الله علیه وسلم از چنین سؤال هایی منع کرده اند.

اگر گاهی صحابه رضی الله عنهم پرسش های را مطرح می کردند که فایده نداشت؛ رسول خدا خشمگین می شد و سؤال شان را جواب نمی داد. مثل سؤال آن کسی که پرسید پدرم کیست؟ چون چنین سؤالی هیچ نفعی در قبال ندارد؛ زیرا اگر پدرش غیر آن کسی باشد که به او منسوب است، نتیجه چنین پرسشی جز رسوایی او و مادرش نیست.

حضرت عمر رضی الله عنه، کسی را که چنین پرسش های بیهوده ای را مطرح می کرد، شکنجه نمود آن کسی که سخنان او جز دعوا و جنجال و اختلاف دیگر ثمره ی نداشت.

وقتی از حضرت امام مالک رحمه الله، معنی « استواء» که در آیه { ثم استوی علی العرش } آمده، پرسیده شد، حضرت غضبناک شده و در جواب گفت: استواء معلوم، کیفیت آن مجهول، ایمان به آن واجب  و سؤال در مورد آن بدعت است.
در روایات آمده که عده ای از مسلمانان از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسیدند که چرا (ماه) در آغاز  مثل نخ باریک است و آهسته آهسته رشد کرده تا (کامل) می شود وسپس همین طور خورد و کلان می گردد. خداوند در جواب این سؤال این آیه را نازل کرد: { یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس و الحج} بقره ۱۸۹ در مورد ماه از تو سؤال می کنند، بگو وظیفه آن تعیین اوقات زندگی مردم و حج می باشد.

خداوند جل جلاله درین آیه پرسش اصلی را جواب نداد؛ چراکه سؤال بی فایده بود. بلکه فواید و خوبی های ماه را که در دین و زندگی مؤثر است بیان نمود.

و دیگر پرسش و پاسخ های که در قرآن کریم درج می باشد، همه مربوط به اصل زندگی مسلمانان است نه به گمانه زنی ها، فرضیه ها و اغلوطات؛ که اسباب ناچیزی مانند: پر کردن اوقات بیکاری، عاجز کردن طرف مقابل و شرمنده ساختن او، دارند که این اسباب هیچ ارزش دینی و اخلاقی ندارد.

از جمله سؤال های مفیدی که در قرآن کریم ماندگار مانده: {یسئلونک عن الخمر و المیسر} {یسئلونک ماذا ینفقون} {یسئلونک عن الیتامی} { یسئلونک عن المحیض} { یسئلونک ماذا احل لهم }…

مسلمانان در دوران طلایی زندگی شان پرسش های را مطرح می کردند که در دین و زندگی و آخرت شان مفید بودی و اگر کسی سؤال بیهوده ی را طرح می کرد، علماء او را به راه درست رهنمایی کرده و به او تفهیم می کردند که اسلام، خواهان مسلمان مثبت گرا و مفید است که از سخنان بیهوده روی گرداند و تمام زندگی خود را مشغول سخن، عمل و اندیشه مفید سازد.

زمانی که مسلمانان از حیث تمدنی و فکری دچار رکود شدند، این گونه سؤال های غیر مفید به میان آمد که نه به اصلاح دین بود، نه امور دنیا را رونق می داد، نه سبب تزکیه فردی شده و نه باعث پویایی جماعت و گروهی می گردید.

عموم مسلمانان به مسایل و جزئیاتی سرگرم شدند که به ذهن هیچ یک از گذشتگان امت خطور نکرده بود؟

علماء متأخر و مقلدین مدت های زیادی برای رشد این موارد جزئی و حمایت ازین گرایش ها سپری کردند تا اینکه عقل ها را ضایع کرده و خود و مردم را به قشر گرایی مصروف ساختند حتی که آموزش وضو یک ماه کامل همچون ماه رمضان را در بر میگرفت تا هنوز عده ای ازین سوال های دوره انحطاط امت نزد  برخی مردم وجود دارد که سوال های  عجیب وغریبی مطرح می سازند و در بعضی نوشته های شان مواردی را خوانده ام که انسان را به وحشت  انداخته و وادار به خنده ای  شگفت انگیزی می کند از جمله ا ین سوالات :

رنگ سگ اصحاب کهف چیست؟ مذکراست یا مونث؟ اصحاب کهف کجا بودند؟ و در چه زمانی زندگی داشتند؟ در حالیکه خداوند به هیج یک ازین موارد اشاره نکرده و اگر در بیان این قضایا فایده ای می بود حتما ذکر میکرد. می بینیم که قرآن کریم اختلاف اهل کتاب را در خصوص تعداد اصحاب کهف بین سه تا هفت ذکر میکند باز هم تعداد دقیق شانرا نمی گوید تا اینکه امت اسلامی را متوجه سازد که ا ین گونه جدال واختلاف مذموم است  اوقات خود را به اینگونه ضایع نسازید.

{ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِراً وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَداً ‏} کهف (۲۲)
بگو : پروردگار من از تعدادشان آگاه‌تر ( از هرکسی است ) . جز گروه کمی تعدادشان را نمی‌داند . بنابراین درباره اصحاب کهف جز مجادله روشن ( و آرام با دیگران ) پیش مگیر ( چرا که مسأله چندان مهمّی نیست و ارزش دردسر را ندارد ) و پیرامون آنان دیگر از هیچ کس مپرس ( زیرا وحی الهی تو را بس است ) .‏

این نوع سؤالات را برخی فقهاء در خصوص امور غیبی بیان کردند که مردم در قبر به چه  زبانی صحبت می کنند؟ عربی یا سریانی یا…؟

دانشمند فرزانه امام عامر شعبی تابعی رحمه الله در رد این گونه پرسش ها لهجه ی بسیاری صریحی داشته و جواب قاطع می دادند. کسی از ایشان در مورد زن ابلیس سوال کرد؟ در جواب گفت: به عروسی شان حضور نداشتم.

من«نگارنده» روزی در مسجد درسی را تقدیم می کردم که یکی به لهجه فصیح و به قیافه عالمانه سؤال کرد: اسم خواهر موسی علیه السلام که در قرآن ذکر شده چیست؟ برایش گفتم: چکارش داری؟ می خواهی به خواستگاری او بروی؟ فرض کن که اسمش مریم یا زلیخا و یا ماریه باشد، به تو چه فایده ی می رسد؟

خداوند موقع بیان داستان، اسمش را بیان نکرد و رسول معظم اسلام چیزی نگفت که اسم او چیست؟ پس چرا خود را بی مورد به زحمت بیندازیم در حالی که خداوند ما را راحت کرده است؟ و نفعی هم برای مان ندارد.

خداوند آن عده از مفسرانی که این ابهامات را ذکر کرده اند و سؤال ها و جواب های بی مورد را نقل قول نمودند، عفو کند؛ چون تمام اینها اسرائیلیاتی است که هیچ ارزشی در میزان علم حقیقی ندارند و در دین الهی و دنیای مردم هیچ ثمره از آن ها متصور نیست.

⏹ کانال دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله
http://t.me/yousif_Qaradhawi

کتاب

🔹 گوشه ای از صحبت های خطیب محترم جمعه 98/08/24 شهر کوهیج؛ جناب دکتر شیخ محمد محمودی (اهل دیار کوخرد) 🔹

بزرگترین معجزه پیامبر آخرالزّمان و ختمی مرتبت، رسول مکرّم اسلام؛ «محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم»، کتاب است.
ذات باری تعالی کتابی فرو می فرستد که سراسر آن هدایت و روشنگری است برای ما انسانها.

🔹 امروز، روز کتاب و کتاب خوانی است. 🔹
روزی بسیار مهم در حیات و زندگی ما انسانها، که باید به آن اهمیّت ویژه ای داد.

جایگاه معنا و مفهوم کتاب در اسلام، جایگاه کمی نیست، بلکه جایگاه بسیار بالایی است، که باید با مطالعه دقیق به نقاط مهم و اساسی، انسان دسترسی پیدا بکند.
چه بسا؛ یکی از مهمترین ارکان اصلی زندگی ما انسانها، و بقای انسان، در خواندن کتاب است.

پس؛ در می یابیم که باید سرانه مطالعه در خانواده هایمان را بالا ببریم، و از سنین کودکی فرهنگ کتاب خوانی را به فرزندانمان یاد بدهیم.
🔹 مطالعه، انسان را در مسیر تکامل قرار می دهد؛ مخصوصاً مطالعه کتاب وحی 🔹

التماس دعای خیر...
تهیّه و تنظیم: محمد ارزایش

رضایت دختر در صحیح بودن نکاح شرط است

🍃🌸➖از حقوق زن در اسلام: 
 
"حصول رضايت دختر در ازدواج"

🌸از ام المومنین عائشه رضی الله عنها روایت است که فرمودند:
دختری نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و  عرض کردند گفتند : "پدرم من را در نكاح برادر زادهٔ خود درآورد و به وسیلهٔ این نکاح ، میخواهد فرومایگی برادر زادۀ خود را دور ساخته و برایش رفعتی بخشد"، 
راوی گوید:| پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امر جدایی و دوام نکاح را به اختیار آن دختر گذاشت|
 دختر گفت: "من اجازه میدهم و قبول دارم آنچه را که پدرم انجام داد، اما هدفم از آمدن نزد شما این بود تا زنان بدانند که پدران در اکراه بر امر نکاح اختيار و اجازه ندارند". 

📚منبع: مسند امام أحمد: ۲۵۰۴۳ حديث صحيح

🌸 عن عائشة رضي الله عنها  قالت : جاءت فتاة إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقالت : "يا رسول الله، إن أبي زوجني ابن أخيه ؛ يرفع بي خسيسته" . فجعل الأمر إليها، قالت : "فإني قد أجزت ما صنع أبي، ولكن أردت أن تعلم النساء أن ليس للآباء من الأمر شيء".

⛔️جایزنیست هیچ دختری رابه اجباربه عقدکسی دراورندوچنین عقدی دراسلام باطل است⛔️

⛔️پس نبایدپدرومادرابگن 

⛔️به اسمش هستی 

⛔️پسرخالته

⛔️پسرعموته و...

🌺🌺

سلام به کودکان

نگو من از آنان بزرگترم
سلام کردن به کودکان سنت است.

عن أنس رضي الله عنه
 أنه مرَّ على صِبيان، فسلَّم عليهم، 
وقال:كان النبي صلى الله عليه وسلم يَفعله‌ "

انس پسر مالک (رضي الله عنه) از کنار جمعی از کودکان گذشت و به آنان سلام کرد و فرمود:
پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) اینچنین می‌کردند .

📚 البخاري برقم (٦٢٤٧)
📚 مسلم برقم (٢١٦٨)

 

چرا برای نماز صبح بیدار نمی شویم

السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته🌷                              📿🕌قضا شدن نماز صبح، معلول علت هاي مختلفي مي باشد مهمترين عامل آن اين است كه انسان فراموش كرده است هدف خلقت او چيست و دين و عبادت چه نقشي در رسيدن به اين هدف دارد.

آيا در مواقعي كه قرار است صبح زود از خواب بلند شويد نيز نمي توانيد از خواب بلند شويد؟ مانند مواقعي كه براي رفتن به كوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ريزي نموده ايد؟ 
يا مثلا امتحان داريد!؟

آيا تاكنون فكر كرده ايد چرا وقتي با دوستتان قرار داريد، فوراً بيدار می شويد و چه بسا بدون كوك كردن ساعت و از مدتها قبل از ساعت قرار، خود به خود بيدار مي شويد و هيچ چيزي مانع بيدار شدن شما نمي شود، 

اما هنگامي كه مي خواهيد نماز بخوانيد و با خدا صحبت كنيد و قرار ملاقات با خدا داريد، اينطور نيست و هر كاری می كنيد بيدار نمي شويد و اگر بيدار شويد، دوباره مي خوابيد؟

 اما مشكل چيست؟ مشكل اين است كه به قراري كه با دوستمان داريم بيشتر معرفت و ايمان داريم و رابطه با دوستان را بيشتر دوست داريم تا نسبت به خداوند، مشكل در ضعف ايمان است. 

نمي دانيم خدا چيست و چه خاصيتي براي ما دارد. وقتي ياد دوست را در ذهن خود كوك مي كنيم، بدون ساعت بيدار مي شويم، ولي وقتي ياد خدا را در خود كوك مي كنيم، نمي توانيم بيدار شويم، اين يك مشكل فني ايماني است. 

تمام كساني كه صبح بيدار مي شوند تنها به وسیله ی ساعت بيدار نمي شوند ساعت كمك مي كند، ولي ساعت به انسان انگيزه نمي دهد، اگر مي خواهيد صبح بيدار شويد، اول بايدمحبت الله ج را در خودتان كوك كنيد.

«ان اکرمکم عند اللَّهَ اتقاکم [بهترین شما نزد الله متعال با تقوا ترین شما است]».

بیشترین عامل هلاکت صالحان، مغرور شدن به طاعات است و بیشترین عامل هلاک شدن گناهکاران، کوچک شمردن گناهان است. هر که واقعا الله را بشناسد نه طاعات را بزرگ می‌شمارد و نه گناهان را کوچک می‌بیند.


🌷صبحتون بخیر🌷

سنت های روز جمعه

📢 💐 سنت های روز جمعه 

🚿 1. غسل کردن

👕 2. پوشیدن لباس پاک و تمیز

💦 3. عطر زدن

🚰 4. مسواک زدن

⌚ 5. زود رفتن برای نماز جمعه

📖 6. خواندن سوره کهف

👣 7. پیاده رفتن به مسجد

🍃 8. بسیار دعا کردن

💕 9. درود فرستادن بسیار بر رسول اللّه-علیه صلاة و السلام

•┈┈┈•✦ ✿ ✦•┈┈┈•


🌐 قرائت سوره کهف در روز جمعه

🔵 پیامبرﷺ نوید داده اند که هرکس سوره کهف را در روز جمعه بخواند،  نورى به بزرگی فاصله آن شخص با کعبه، برایش پرتوافشانی می کند.

📚صحيح الجامع📚

تعاون و تآلف در دعوت

تعاون و تآلف در دعوت

نویسنده : شیخ عبدالکریم محمدی 

” کتابچه حاضر متن سخنان شیخ عبدالکریم محمدی در همایش تآلف و تعاون است؛ که با حضور اساتید محترم مدارس احمدیه، امام شافعی، مکتبخانه‎های شهر اوز و اعضای جماعت دعوت و اصلاح در دفتر جماعت دعوت و اصلاح شهر اوز برگزار گردید. “

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ  عَلَى سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ، سَيِّدِنَا وَ مُحَمَّدٍ وَ آلِه أجمَعین.

همیشه بحثی درباره وحدت در بین ما هست؛ ما برای این مقوله واژه های مختلفی به کار می بریم، اما هر واژه ای که به کار می بریم، متوجه می شویم جور و درست در نمی آید.

مفهوم واژه ی وحدت در کل جوامع اسلامی فراگیر است و همه آن را با مفهومی واحد به کار می برند، ولی تاکنون هیچ جامعه ای به تحقق این مفهوم نرسیده است و نخواهد رسید؛ چون «وحدت» از صفات باری تعالی است و نه از صفات انسانی. و هنوز این مفهوم به درستی شناخته نشده است.

خداوند عزوجل در آیه ی ۹۷ از سوره ی توبه می فرماید:

﴿الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّـهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَاللَّـهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾

(بادیه نشینان عرب، در کفر و نفاق [از دیگران] سخت تر، و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستاده اش نازل کرده، ندانند، سزاوارترند. و خدا دانای حکیم است.)

ماهیت اعراب چیست؟ ماهیت بارز اعرابی بودن، تنها، زیستن است. عرب همراه با حیواناتش جدا از دیگران در بیابان زندگی می کند و بین او و انسان های دیگر حدود حقوقی وجود ندارد، از این رو در زندگی خود رعایت حدود حقوقی را تمرین نکرده است؛ در نتیجه؛ چون این تمرین را نداشته و ندارد «حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّـهُ» را نمی داند.

بنابراین هر چه از بدوات و اعرابی بودن دورتر شویم، فهم حدود «مَا أَنزَلَ اللَّـهُ» برایمان بیشتر می شود؛ و هر چه به اعرابی بودن نزدیک تر شویم، از فهم «مَا أَنزَلَ اللَّـهُ» دورتر می شویم. نکته ی مهم این است که مسلمانان سطح مدنیت پایینی دارند، از این رو حدود «مَا أَنزَلَ اللَّـهُ» را خوب نمی دانند؛ و چون مدنیت بین آنان در سطح پایینی در حال اجراست، مدنیت کامل در میانشان شکل نمی گیرد. خداوند می فرماید: ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ﴾ (و اگر پروردگارت می خواست، قطعاً همه ی مردم را امت واحدی قرار می داد، در حالی که پیوسته در اختلافند.)

ولی ما می گوییم وحدت!

مدنیت، فهم حدود بین انسان هاست؛ شما هر چه حقوق بین انسان ها را بیشتر بفهمید سطح مدنیت افزایش می یابد و همزیستی به صورت مسالمت آمیز امکان پذیر می شود اما نمی توان چیزی به عنوان وحدت را به دست آورد؛ چون کاملاً خلاف سنت الهی است، و این نکته ای است که باید آن را نیک دریابیم.

زیاد دم از وحدت زدن، تفرقه آفرین است؛ زیرا وحدت، نشدنی است. وحدت یعنی؛ من تو شوم و تو من شوی، که این امکان پذیر نیست، مگر این که مفهوم کلمه وحدت را عوض کنیم؛ در واقع ما همین نکته را در تاریخ دعوتمان گم کرده ایم.

شخصی، با من صحبتی داشت و می خواست درباره ی واژه ی وحدت با هم صحبت کنیم، اما من کل واژه ی وحدت را باطل دانستم و گفتم: «وحدت، نشدنی است؛ چون از صفات باری تعالی است و بقیه موجودات صفات بارز تنوع را دارند.»

خداوند عزوجل می فرماید:

﴿وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا﴾ «زخرف ۳۲»

(و برخی از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار داده ایم تا بعضی از آن ها بعضی [دیگر] را در خدمت گیرند.)

وقتی می گوییم وحدت، با این سنت الهی درگیر می شویم، ولی چون بزرگان عرصه ی دعوت این واژه را به کار می برند با مشکل مواجه می شویم.

اساس آفرینش بر تنوع است و ما با ازدواج به تکامل می رسیم، در حالی که خداوند با ازدواج دچار نقصان می شود و از این رو در وصف خود فرموده است: ﴿لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾ وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ) (نه کس را زاده، نه زاییده از کس، و او را هیچ همتایی نباشد.)

این اعتقاد، اجازه نمی دهد چنین تصوری در برنامه هایتان ایجاد کنید یا اینکه وحدت افراد داشته باشید؛ چون ما وحدت امت داریم، یعنی؛ وحدت مقصد.

﴿إِنَّ هَـٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾ الانبیاء ۹۲

(این است امت شما که امتی یگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.)

﴿وَإِنَّ هَـٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ﴾ المؤمنون ۵۲

(و در حقیقت، این امت شماست که امتی یگانه است، و من پروردگار شمایم، پس، از من پروا دارید.)

«امّت» معنی لغویش ملت نیست. «امة: ما تأمّ إلیه أو ما تهدف إلیه» (آنچه به آن روی می آوری و مورد هدف قرار می دهی.)

پس منظور ما از وحدت، هدف است نه عناصر و اسباب.

ما در مفهوم امت هم، گیر افتادیم. می گوییم: امت اسلامی، اما منظور ما افراد است. خداوند نفرموده است: امت اسلامی؛ ما می گوییم امت اسلامی.

﴿إِنَّ هَـٰذِهِ﴾ اشاره به مفاهیم و آموزه ها دارد. ما وحدتِ هدف داریم و از طریق تکامل یعنی؛ با تکمیل کردن یکدیگر، می توانیم به هدف عالی برسیم.

برای مثال؛ اگر شما می خواهید به یک اقتصاد خوب برسید، باید عناصر مختلف که مکمل هم هستند را با هم جمع کنید تا یک اقتصاد پایدار به دست آید. اما اگر همه عناصر وحدت داشته باشند، مثلاً تمام افراد، مهندس معماری باشند، چیزی شکل نمی گیرد. باید انواع مهندسین را داشته باشیم تا یک شرکت جامع از طریق تمام عناصر ایجاد کنیم. ما هم [در عرصه ی دعوت] اختلاف نظر داریم ولی باید از طریق مشورت، اختلاف ها را برطرف کنیم؛ البته این خواسته، بدون اینکه به وجود هم اعتراف داشته باشیم، ممکن نیست. هیچ انسانی این توانایی را ندارد که تمام توانمندی های موجود در دین را در خود جمع کند. امکان تجمع دین در فرد نیست. مثلاً در روز جمعه اگر مؤذن و خطیب و امام نماز، یک نفر باشد بی مزه است یا با مزه؟ ممکن است جایی یک نفر همه ی این کارها را انجام دهد (اما زیاد جالب و جذاب نیست)، اگر به جای آن، یک مؤذن خوش صدا، یک خطیب غرا و یک نفر دیگر امام باشد، خیلی زیباتر می شود. این ها وحدت هدف دارند اما وحدت فعل ندارند. وحدت شخص هم ندارند. و این ها مسائل ساده ای است.

ما زندگی مدنی را کم تمرین کرده ایم، بخاطر همین دچار مشکل می شویم. متأسفانه جامعه ی اسلامی در اجرای قوانین و ضوابط مشکل دارد لذا در همه حس ضابطه گریزی بیش تر از ضابطه مندی وجود دارد چرا؟ چون جانب مدنیت را در خود تقویت نکرده ایم، و از این رو به آن وحدت که منظور ما است [هم زیستی مسالمت آمیز که اسمش را نمی شود وحدت گذاشت] غربی ها رسیده اند، اما مسلمانان نرسیده اند. آن ها افکارشان یکی نیست. در ایالت های متحده آمریکا هیچ کدام افکار و سنن اجتماعی یکسان ندارد؛ کشورهای اروپایی هم افکار و سنن اجتماعی یکسان ندارند، ولی در مدنیت پیشرو هستند. سرّ آن هم در رعایت قوانین و ضوابط بین انسان ها نهفته است.

قوانین و ضوابط انسانی دارای دو منشاء است: ۱- عقلانی  ۲- وحیانی

اگر این قوانین و ضوابط، محل توجه نباشند و تعهد به آن ها وجود نداشته باشد شما اعرابی (بادیه نشین) هستید.

بنابراین باید رابطه ی مدنیت را در میان خودمان توسعه بخشیم؛ و این رابطه در صورتی شکل می گیرد که به ضوابط و قوانین بین خود احترام بگذاریم، نه اینکه جایی که قانون به نفعمان است به آن پایبند باشیم و هر جا که به ضرر ماست، از آن بگریزیم. اگر در جامعه ای قانون الهی حاکم باشد و مردم به آن منضبط باشند، صد در صد آن جامعه از قانون بشری که افراد به آن منضبط هستند، بهتر می شود؛ ولی اگر در جامعه ای قانون الهی حاکم باشد و مردم به آن منضبط نباشند، جامعه ای که قانون عقلانی [بشری] دارند و به آن منضبط هستند از آن جامعه بهتر می شوند، و این را تجربه هم ثابت کرده است.

خداوند عزوجل می فرماید: ﴿إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾ نحل ۹۰

(در حقیقت، خدا به عدل و احسان فرمان می دهد.)

قوانین و ضوابط بین انسانی بر عدل و احسان استوار است؛ و این یک قاعده ی کلی است و قاعده های فرعی زیادی در پی دارد:

﴿إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ وَبِعَهْدِ اللَّـهِ أَوْفُوا﴾ انعام ۱۵۲

﴿أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا﴾ اسراء ۳۴

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ مائده ۱

وفای به عهد، نوعی عدالت است. هر کس از وفای به عهد و قوانین تخلف کند اولین گناه کبیره ای که مرتکب می شود؛ نقض عهد است که این از صفات مؤمنین و مسلمین نیست بلکه از صفات منافقین است، چون شما را از دایره مدنیت خارج می کند.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّـهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ﴾ نساء ۱۳۵

(ای کسانی که ایمان آورده اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد.

پس عدل باید حاکم باشد.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّـهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا﴾ مائده ۸

(ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید.]

آیات یاد شده، از جمله قواعد فرعی قاعده ی کلی ﴿إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾ است.

خداوند فرمان می دهد که شنئان و بغض به یک گروه، شما را وارد بی عدالتی نکند. حب هم نباید شما را از موضع عدالت خارج کند. پس حب و بغض مبنای تشخیص عدالت تو نباشد؛ عدالت باید مجرد از این ها شکل بگیرد.

اگر مسلمانان توانستند به مفهوم عدالتی که در قرآن مطرح شده است، منضبط شوند مدنیت آن ها افزایش می یابد، و به جایگاهی که به آن وحدت می گویند، می رسند. البته این جایگاه، وحدت نیست، بلکه احترام متقابل به همدیگر است، چون من و تو هیچ وقت یکی نمی شود.

بر همین اساس است که خداوند می فرماید: ﴿لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ آل عمران ۹۲ (هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آن چه دوست دارید انفاق کنید.)

و رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} می فرماید: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ»

(هیچ یک از شما مؤمن نمی شود تا اینکه آنچه را که برای خود می پسندد برای برادرش نیز بپسندد.)

«والله لا یؤمن، والله لا یؤمن، والله لا یؤمن، الذی: لا یأمنُ جَارُهُ بوائقهُ»

(به الله سوگند، ایمان ندارد، به الله سوگند ایمان ندارد، و به الله سوگند، ایمان ندارد، کسی که همسایه اش از آزار او آسوده و در امان نباشد.)

او همسایه ات است و تو هم همسایه او، پس اگر دوست داری به تو ظلم شود به دیگری ظلم کن. نگاهی که به خود داریم، به دیگری هم داشته باشیم. ما به فکر خود عمل می کنیم، اجازه دهیم دیگران هم به فکر خود عمل کنند. این نکته مهم است که ما به خاطر آن دور هم جمع شده ایم تا آن را بررسی کنیم؛ که من اجازه دهم شما به فکر خود عمل کنید و اجازه داشته باشم من هم به فکر خود عمل کنم و به خاطر این کار تحقیر نشویم. لذا افتخار به نسب که باعث تحقیر فردی شود از صفات کافران است. [البته نسب به معنی لغوی آن یعنی نسبت پیدا کردن.]

رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} می فرماید: «بِحَسْبِ امْرِئٍ مِن الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ»

(برای بد بودن یک فرد، همین بس که برادر مسلمانش را حقیر کند.)

اگر ما افتخار به نسب را کنار بگذاریم و در عوض به استعداد و فکر طرف مقابل احترام بگذاریم، ایمان امکان شکل گیری پیدا می کند.

همه انسان ها نسبت به هم «جار» هستند. وقتی چند نفر در یک حوزه جغرافیایی زندگی می کنند، جار هستند. دو نفر که در یک خیابان به هم می رسند، جار هستند. شما نمی توانید از «جار» خارج شوید، مگر این که اعرابی شوید و تنها زندگی کنید.

در این صورت قانون «جوار» بر تو حاکمیت نخواهد داشت. بنابراین مدنیت یعنی «حسن همجواری» یعنی عمل ما نسبت به یکدیگر عملی باشد که دوست داریم آن عمل برای خودمان انجام گیرد.

هر وقت دیدید، کسی در راه دعوت از صیغه تحقیر استفاده می کند با خشن ترین روش تربیتی وادارش کنید که خطایش را اصلاح و معذرت خواهی کند.

با هم زندگی کردن به معنای همفکر بودن، نیست. این که همه هم فکر باشند، نشدنی است و خداوند این گونه انسان را خلق نکرده است، پس ضد خلقت خدا عمل کردن غیر از احمق شدن حاصل دیگری ندارد.

حقوق همدیگر را رعایت کردن و به اجرا گذاشتن مفهوم عدالت، خواسته خدای عزّوجل است، و اگر کسی بر خلاف آن عمل کند، در خطر فقدان ایمان واقع می شود. رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} در حدیث یاد شده قسم مؤکد خورده است که چنین فردی ایمان ندارد. همه ی این ها به حب ذات انسانی و نفی ذات دیگری برمی گردد. در حالی که شما در ارتباط با خداوند باید ذاتت از بین برود و آنچه خداوند می فرماید، باید انجام گیرد. شما تا این گونه نباشید، نه قانون وضع شده بشری را می توانید اجرا کنید و نه قانون وضع شده الهی را.

چیزی که من توصیه می کنم این است که: «بگذارید انسان ها در استعدادهای خدادادیشان رشد کنند. ما هم مؤظفیم به آنان کمک کنیم.»

«وَالله فِي عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ»

(خدا در معونت بنده خویش است مادام که آن بنده در معونت برادرش باشد.)

این معونت، محدوده خاصی ندارد. لذا وقتی شخصی می خواهد استعدادهای خود را به اجرا بگذارد به او کمک کنید. و اگر تو می خواهی استعدادت را به اجرا بگذاری ظرفیتت را به گونه ای قرار ده تا دیگری که همفکر تو نیست هم از تو حمایت کند. این کمک می تواند به صورت فردی یا جمعی انجام گیرد.

«عبد» هم مفهوم صفتی داشته و امکان اطلاق بر فرد و جماعت را دارد. اگر بنا را بر این گذاشتیم که به هم اعتراف داشته باشیم و به همدیگر احترام بگذاریم در حقیقت احترام خود را حفظ کرده ایم؛ و این باعث تحقق خواسته ای می شود که به اشتباه نام آن را وحدت گذاشته ایم.

به افراد عادی احترام بگذاریم. اگر فردی عامی در کوچه و خیابان اشتباهی مرتکب شد نباید او را تحقیر کنید و به او بخندید. شما مؤظفید معلم او باشید. مؤظفید به او یاد بدهید، آن هم با حفظ شخصیت اش. نباید به شخصیت او توهین کرد، چون خودت هم دوست نداری چیزی را با حالت توهین به تو بیاموزند. پس حالت نصیحتی که برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم نپسند. هر چه پیشرفتمان در این بخش بیشتر باشد، مدنیت افزایش یافته، از اعرابیت فاصله می گیریم و وارد دایره مدنیت می شویم.

اینجا باید بحث کافر و عون را بشکافیم، چون در مفهوم آن دچار خطا هستیم. باید ببینیم کافر به چه کسی می گویند؟ ما به کسی که مسلمان نباشد کافر می گوییم، اما قرآن کافر را این گونه تعریف نمی کند.

نباید مفاهیم عامیانه مسلمانان بر افکار و ذهن شما حکم فرما باشد. نگاه کنید و ببینید قرآن به چه کسی کافر می گوید؟ آیا هر غیرمسلمانی کافر است؟ آیا هر کافری مستحق درگیری است؟ در قرآن سوره ای که درگیری مسلمانان با کفار ر نشان می دهد، سوره محمد است: ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّـهِ﴾ محمد ۱

(کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از خدا باز داشتند.)

ما الان در جامعه اسلامی، گرفتار همین مسئله هستیم؛ نه تنها نامسلمانان را کافر می دانیم بلکه خیلی از مسلمانان را هم کافر می دانیم! باید در افکار خود تجدیدنظر کنیم!

مفاهیم و تصورات را قرآن برای ما درست معرفی می کند؛ خداوند می فرماید: قرآن ﴿تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ﴾ است؛ پس حتماً خداوند کلمه کفر را هم، در قرآن معرفی کرده است و ما نباید از خودمان کلمه «کفر» را تعریف کنیم.

در شهر مدینه، در زمان پیامبر {صلی الله علیه و آله و سلم}، یهودی وجود داشته که منکر صریح نبوت رسول الله بوده و در آنجا هم زندگی می کرده است. زمانی رسول الله با یهودی ها درگیر شدند که به عهد خیانت کردند، مگر کسی که به عهد خیانت کند، فرقی می کند که مسلمان باشد یا یهودی! مگر پیامبر {صلی الله علیه و آله و سلم} با مشرکین مکه صلح نکرد، مشرکینی که او را اخراج کرده بودند. کِی با مشرکین جنگید؟ وقتی که عهد را شکستند. مطمئن باشید اگر مشرکین عهد را نشکسته بودند شهر مکه هنوز کافر مانده بود؛ چون آن عهد و پیمان زمان نداشت.

بسیاری از برداشت ها ناقص است. مفهومی دینی ایجاد می کنید که هیچ دلیل شرعی ندارد، بعد آن را به خدا منسوب می کنید و مشکلات می سازید.

آیا قرآنی که ﴿تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ﴾ است کافر را تعریف نکرده است؟ پس این چه ﴿بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ﴾ است! به خود اجازه می دهید به جای آن فکر کنید، تعریف کنید و تصمیم بگیرید. خیلی از مفاهیمی که در ذهن شماست ساخته ی ذهن مسلمانان است؛ کار خدا نیست. خداوند عزوجل درباره ی کسی که کافر است، می فرماید: «کسانی که با شما رابطه عادیانه دارند و با شما دشمن هستند و اخراجتان می کنند و شما را می کشند حق ندارید با آن ها برّ و قسط داشته باشید. اما آنانی که کاری با شما ندارند شما با آنان خوب باشید.»

تازه شما حق ندارید با هر کافری که صراحتاً کفر خود را اعلام می کند، بدرفتار باشید؛ اگر او با شما بدرفتار بود و شما با او خوب برخورد کردید اما او پررو شد آن وقت حق دارید بدرفتاری کنید.

ما که بدتر از اهل مکه نداریم بدرفتاری که با پیامبر {صلی الله علیه و آله و سلم} داشتند؛ اصحابش را کشتند، از شهر و دیارش اخراجش کردند، جنگ بدر و احد راه افتاد، جنگ خندق راه افتاد، اما پیامبر در فتح مکه با آنان چه رفتاری کرد! خوش رفتاری او آن ها را تسلیم کرد و شرمنده ساخت.

حالا می بینید مفهومی که اجرا می شود چقدر متعالی و عالی است، اما آن چه در ذهن ماست، چیست! غیر از خودبینی و حب ذات چیز دیگری نیست. ادعای یهودیان که می گویند: ﴿نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّـهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾، به نوعی در ما هست.

بهشت و دوزخ فرستادن افراد، دست ما نیست. ما کسی را به ذات و به شخص به بهشت و دوزخ نمی فرستیم؛ اما به صفت بله می گوییم. مؤمنی که تلاش کند فرمان خدا را ببرد، بهشتی است؛ کسی که خدا را قبول نداشته باشد، دوزخی است. این موضوع را به صفت می گوییم، و حق نداریم آن را به شخص نسبت دهیم. این ها ضوابط قطعی شرع است و باید رعایت کنیم.

شما که در این جمع هستید، به عنوان دعوت گر آمده اید؛ داعی بودن عنصری است که سبب جمع شدن شما شده؛ یادتان نرود که مفهوم دعوت با خشونت سازگاری ندارد. به یاد داشته باشید که با خشونت نمی توان کسی را دعوت کرد. خدا مفهوم دعوت را بدون خشونت خلق کرده است و دعوت با خشونت امکان ندارد؛ این از سنن ربانی است. در کل عالم وجود یک نمونه دعوت هم پیدا نمی شود که با خشونت همراه باشد. جذب با خشونت ممکن نیست. عقل بشری این مطلب را خوب شناخته که اگر با حیوان مهربان باشد. و بار بیشتری می برد. این که حیوان را کتک زد تا بار بیشتری ببرد، ادبیات اعراب است. لذا به اجماع روانشناسان دنیا، در آموزش هم تنبیه بدنی مجاز نیست. این ادبیات عرب از کجا آمده؟ از وضع هوای نفس است یا از روی سنت ربانی؟ به مانند نیروی جاذبه است که از سنت ربانی است و نیوتن آن را شناخت، شناخت سنت ربانی هم، مسلمان و غیرمسلمان ندارد؛ چون در عالم کون است؛ عالم کون هم در اختیار همه است؛ کافر باشی یا مسلمان فرقی نمی کند؛ اگر در کون دقت کردی، عالم ربانی را می شناسی. عقلای بشر که در عالم ربانی سیر کرده اند، هم به این نتیجه رسیده اند که تربیت با تنبیه بدنی سازگار نیست. و چون تربیت از مقولات دعوت است پس کسی را نمی توان با خشونت جذب کرد.

همه ما دعوتگر هستیم پس باید مواظب بود در کار دعوت از ما خشونت سر نزند. پیامبر {صلی الله علیه و آله و سلم} می‌فرماید: «………………………………» (رفق و نرمی به چیزی راه نمی یابد، مگر این که آن را زیبا می نماید و از چیزی گرفته نمی شود مگر این که آن را زشت می کند.)

این مفاهیم کلی لا یتغیر، را مطالعه کنید تا ضوابط سنن ربانی را بشناسید، و کتاب خدا و سنت رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} را مطالعه کنید تا سنت الهی را بشناسید، همچنین سنت کونی در سنت خدا و پیامبرش وجود دارد که به شما کمک می کند؛ آن ها را بشناسید و در زندگی اجرا کنید.

در طول تاریخ اسلام، همان طور که کافر مجرد نداریم که اعدام شده باشد مرتد مجرد هم نداریم؛ در واقع نه کافر و نه مرتد که به خاطر داشتن لفظ کفر اعدام شده باشد، نداریم. اعدام شدگان به جرم ارتداد را اگر می شناسید؛ معرفی کنید! چنین نظریه ای در حدیث و قرآن هم نیست؛ پس این نظریه از کجا آمده است؟

ما خود را نسبت به دین خدا، دلسوزتر از خدا می دانیم. از ترس اینکه مسلمانی کافر شود، می گویند: اگر کافر شوی، کشته خواهی شد. ما خود را بالاتر از خدا می دانیم، مانند یهودیان که گفتند: ﴿إِنَّ اللَّـهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ﴾ متأسفانه ما این جرم را مرتکب می شویم. مگر مصلحت می تواند از کتاب خدا و سنت فراتر رود! تبدیل به نظریه می کنیم. فرد نمی گوید: چون مخالف من است، مستحق مرگ است. می گوید: فلانی مخالف خدا است؛ مرتد است و باید کشته شود. شما طول تاریخ اسلام نگاه کنید، کسی به خاطر ارتداد کشته شده است؟ اگر کسی کشته شده است؛ واقعاً مرتد بوده یا از مؤمنان درجه یک بوده که خلیفه را قبول نداشته است. اجماع عملی مخالف آن است.

اجماع عملی مهم تر است یا اجماع قولی!

عملاً در طول تاریخ، مسلمانانی که از دین برگشتند زیاد بودند و کشته نشدند. این اجماع قوی تر است یا اجماع نظری که در کتاب هاست؟

خداوند هم نفرموده است: بکشید؛ بلکه به پیامبر فرموده است: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ الزمر ۶۵ (اگر شرک ورزی حتماً کردارت تباه و مسلماً از زیان کاران خواهی شد.)

در این آیه نیز خداوند نفرمود: کشته می شوی. در دوران حضرت ابوبکر خیلی ها بودند که اسلام نداشتند و حکومت کاری با آن ها نداشت؛ اما عده ای جمع شدند و گفتند: خلیفه، بی خلیفه! حکومت، بی حکومت! نظم و امنیت اجتماعی را بر هم زدند. می خواستند به مدینه حمله کنند ابوبکر و عمر جلوی این افراد را گرفتند. ولی عثمان جلوی آن ها را نگرفت، چی اتفاقی افتاد؟ خودش کشته شد و باعث فتنه شد. که این موضوع دیگری به غیر از بحث ارتداد است.

خداوند عزوجل فرموده است:

﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ﴾ حجرات ۹

(و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن [طایفه ای] که تعدی می کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد.

اگر مؤمنان با هم بجنگند، خداوند نفرمود مرتدند. اینکه کسی را که از دین برگشته و کاری به بقیه ندارد به عنوان مرتد بکشیم در دین ما نیست؛ و هر نظریه ای که چنین باشد غلط است. عمل مسلمانان هم بر خلاف آن است، و اگر نظریه ای هم هست باید اصلاح شود، یا طوری تفسیر شود که با این قاعده بخواند. پس ما ممکن است در یک فرصت، مؤمن باغی را بکشیم اما مؤمن مرتد نه. طبق آیه فوق اگر، دو گروه مؤمن به جان هم افتادند، وظیفه گروه سوم مؤمنین چیست؟ معلوم است: ﴿فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا﴾ الان ما گروه سوم نداریم که بخواهد اصلاح کند. گروه سوم باید کسی باشد که از اقتدار برخوردار است و اگر اصلاح او جواب نداد علیه گروهی که بغی می کند، بجنگد. [ممکن است در این جنگ کسی کشته نشود یا همه کشته شوند، هر دو حالت ممکن است] کسی که می میرد مؤمن است نه مرتد.

واژه گد آن گن (gedungen) که انیشتین به کار می برد به معنای این است که وقتی آزمایشگاه نداری با ذهنت یک آزمایشگاه درست کن؛ با ذهن خود فرمول برایش پیدا کن.

شما مؤظفید تمام آیات قرآن را در ذهن خود گد آن گن کنید؛ تدبر کنید. ما زمانی مؤمن را می کشیم، که بغی کند. و زمانی کافر را می کشیم، که بکشد. وقتی کسی کاری به ما ندارد ما با او چه کار داریم! این نص قرآن است. قرآن را با تدبر و بر وفق سوره مزمل بخوانید. هر کس این کار را نکرد اشتباه می کند و چیزی را به خدا نسبت می دهد، که به خدا منسوب نیست.

هیچ قاعده ای بین مسلمانان وجود ندارد مگر اینکه نصی از قرآن پشت آن باشد: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ﴾ نحل ۸۹ (و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است بر تو نازل کردیم.)

لذا اگر در قرآن پیدا نشد، در دین ما نیست؛ ساخته افکار دیگران است.

وقتی رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} می فرماید: «مَن رَأى مِنكُم مُنكَرا فَليُغَيِّرهُ بِيَدِهِ» شما چه از آن می فهمید؟ (اگر کسی صاحب منکری بود بزن زیر گوشش تا منکر را ول کند؟)

این برداشت از حدیث، برداشتی اعرابی است. «ید» را به قدرت تفسیر می کند، چون عادت کرده است به خشونت و شلاق زدن. همه شما هم وقتی حدیث را شنیده اید این مفهوم به ذهنتان آمده است.

مفهوم امر به معروف و نهی از منکر باید بر اساس «ولاء» [محبت و دوستی] باشد.

﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ﴾ توبه ۷۱ (و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا می دارند، و از کارهای ناپسند باز می دارند.)

هیچ کس حق ندارد وقتی «ولاء» نسبت به کسی ندارد امر به معروف و نه نهی از منکر کند. امر به معروف نباید از روی عداوت باشد چون دشمنی ایجاد می کند. خداوند می فرماید: ﴿وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا﴾ انفال ۴۶ (و با هم نزاع مکنید که سست شوید.)

به خاطر بسپارید؛ هیچ امر به معروف و نهی از منکری که بر اساس ولاء نباشد به درد ما نمی خورد، به درد هیچ مسلمانی هم نمی خورد.

شما یک صاحب منکر نمی شناسید که در خطبه های رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} اسمش برده شده باشد. روش رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} این گونه بود که وقتی به ایشان خبر می رسید که از فلان شخص سخن یا کار منکر و ناپسندی سر زده است، برای این که به او لطمه ای نزند نام وی را در جمع نمی برند، بلکه می فرمود: «ما بالُ أقوامٍ يَقولونَ كَذا! أو یَفعَلُون کَذا!» (چرا کسانی چنین سخن می گویند یا چنین کاری می کنند!)

این ها قواعدی است که متأسفانه در هیچ کتاب دعوی نیست و مفقود است اما در قرآن و سنت به صراحت آمده است.

ما در هنگام امر به معروف و نهی از منکر «ولاء» را رعایت نمی کنیم و همین موضوع باعث دشمنی می شود. این ها مسائل مهمی است که نص قرآن است.

آن جایی که رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} امر به معروف و نهی از منکر را برای غیر مسلمانان به کار می برد از کلمه «جهاد» استفاده می کند و می فرمایند: «مَنْ جَاهَدَهْمُ بِيَدِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ ، وَمَنْ جَاهَدَهُمْ بِلِسَانِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ ، وَمَنْ جَاهَدَهُمْ بِقَلْبِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ ، لَيْسَ وَرَاءَ ذَلِكَ مِنَ الإِيمَانِ حَبَّةُ خَرْدَلٍ»

این دیگر امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه اوج پیدا می کند و تبدیل به برنامه ای می شود که شما با کفار مخاصم دارید، نه کفار غیر مخاصم.

تأسف می خورم که مسلمانان قرآن نمی خوانند، حتی دعوتگرانش!

یک آیه را می خوانند و تفسیر می کنند و توجه نمی کنند که این آیه چه قاعده ای را توضیح می دهد و هدف این آیه چیست! ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ﴾ نساء ۱۵۰

مگر می شود این طور قرآن بخوانید!

تدبر کنید.

حداقل اگر آزمایشگاه در اختیار ندارید به قول انیشتین: گد آن گن (gedunden) کنید، که قرآن برای عقلا آمده است: ﴿لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ ﴿لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ ﴿لِّقَوْمٍ يَتَدَبَّرُونَ﴾ ﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾

از خداوند اول عقل بخواهید تا بعد به شما تدبر در قرآن را بدهد. و ماده قرآن به وفور و زیاد در مغزتان باشد؛ نه اینکه فقط یک آیه را بدانی و با آن یک آیه حکمی را استنباط کنی و آن را به خدا ربط دهی.

این درباره بنده خدا هم درست نیست؛ اگر جمله من را نفهمی، حق نداری آن را نقل قول کنی.

چه کنیم که حق بیان و نقل قول را داشته باشیم؟

پاسخ همان است که در سوره مزمل است؛ هر چی که مطمئنی از خداست آن را بگو. «وَمَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ» وقتی مطمئن نیستی، حرف نزن! قرآن روی این موضوع بسیار هزینه کرده است. این ها اصول زندگی ماست.

پس ما با مرتدی که در خیابان است و خدا را قبول ندارد و نماز نمی خواند و روزه نمی گیرد، کاری نداریم. این قاعده از زمان رسول الله {صلی الله علیه و آله و سلم} بوده و الان هم ادامه دارد. کسی با چنین فردی کاری نداشته است. نهایتش به او می گفتند: برو نماز بخوان؛ که یا می خوانده یا نمی‎خوانده.

شما الان چه طور با او برخورد می کنید؟

یکی از دوستانم از من سؤال کرد که شخصی فوت شده که نماز نمی خوانده است؛ ما رفتیم و بر او نماز خواندیم؛ رفتیم که اطرافیان ناراحت نشوند؛ ولی خود فرد به نماز اعتقاد نداشته است؛ نماز پیش خدا قبول است یا نه؟

این یک بحث دعوی خیلی زیباست. اگر کسی خودش نماز نمی خوانده ما بر او نماز بخوانیم به چه درد می خورد؟ این خودش یک پله است. کمی می شود دعوت را سخت تر کرد؛ شما می گویید: من چون ندیدم نماز خوانده باشد؛ علاقه ندارم بر او نماز بخوانم. این خشونت است یا عدالت؟ به نظر من عدالت است.

حکم ارتداد در در کتب، فقه برای ترساندن کسانی است که از دین خارج می شوند.

دنیا دهکده ی جهانی شده است. یک مسلمان اگر نامسلمان شد، هزار تا نامسلمان، مسلمان حقیقی می شوند؛ دیگر خدا چیزی کم نخواهد آورد!

اگر حب ذات را کنار بگذارید، مسأله حل می شود.

موفق باشید.

فضیلت درود روز جمعه

💞فضیلت صلوات در روز وشب جمعه💞

پیامبر ﷺ فرمودند:

در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات می‌فرستد.» [رواه بيهقی/5994]

🍃فضیلت صلوات (روزجمعه)🍃

🍂🌸❀اﺑﻮﺍﻣﺎﻣﻪ ـ ﺭﺿﻲﺍﻟﻠﻪﻋﻨﻪ ـ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝﺍﻟﻠﻪ ـ ﺻﻠّﻲﺍﻟﻠﻪﻋﻠﻴﻪﻭﺳﻠّﻢ ـ ﻓﺮﻣﻮﺩ : 
❀ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺭﻭﺩ ‏( ﺻﻠﻮﺍﺕ ‏) ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﺪ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺩﺭﻭﺩﻫﺎﻱ ﺍﻣﺖ ﻣﻦ، ﺑﺮ ﻣﻦ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ؛ 
ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﺩ ﺑﻔﺮﺳﺘﺪ، 
‏[ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ‏] ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ . ‏ 
📚ﺭﻭﺍﻩ ﺍﻟﺘﺮﻣﺬﻱ ‏:

💞┈••✾•🍂🌺🍂•✾••┈💞

ویژگی های میانه روی اسلام

✨ویژگی‌ها و خطوط کلی اعتدال و میانه‌روی

﴿کذلک جعلناکم أمهً وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیداً﴾ [بقره: ۱۴۳]؛ بی‌گمان شما را  امتی میانه‌رو (دور از افراط و تفریط و گامزن در جاده اعتدال) گردانده‌ایم تا بر جامعه بشری شاهد و گواه باشید و پیامبر [صلی‌الله‌علیه‌وسلم] نیز بر شما گواه باشد.

بر این باورم که اعتدال و میانه‌روی در بینش، منش و روش، درمان تمامی دردها و حلّال تمامی نابسامانی‌های ناشی از پراکندگی، عقب‌افتادگی علمی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است.

برای رویارویی با روند رو به رشد رویکردهای ناروا، کج‌اندیشی‌ها کسل‌کننده و برداشت‌های خانمان‌برانداز، بر ماست که منهج میانه‌روی و مفاهیم و مبانی اعتدال را توضیح بدهیم و برای تبلیغ و تقویتش از تمامی تریبون‌ها و رسانه‌ها استفاده نماییم.

این مسئله، مسئله‌ای بسیار حساس و حیاتی است، و فکر می‌کنم که یکی از مهمترین اولویت‌ها و مسئولیت‌های عالمان، اندیشمندان، مبلغان و تمامی کسانی که خود را حامل پیام پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌‌وسلم به شمار می‌آورند، این است که برای کنار زدن غبارها از روی آینه اعتدال و پاک نمودن چهره پندارهای پذیرفته شده قرآن و سنت صریح پیامبر، از تمامی توان خویش بهره گیرند.

من ویژگی‌ها و خطوط کلی «اعتدال و وسطیت» را در کتاب «ویژگی‌های کلی اسلام» توضیح داده و تبیین نموده‌ام، و بر خود لازم می‌بینم که در این رابطه در دو بعد سخن بگویم و به این پرسش پاسخ دهم که اساساً “اعتدال و وسطیت” چیست؟ و در ضمن پاسخ به این پرسش، لازم می‌بینم ویژگی‌ها، محورها و ضابطه‌هایی را که پایه و اساس وسطیت و اعتدالند مشخص کنم، تا صورت و ماهیت آن برایمان معلوم و اوصاف آن به درستی آشکار شود، با این هدف که آن را خام و ناپخته باقی نگذاریم تا کسی نتواند آن گونه که دوست دارد، آن را تفسیر کند.

من پیشتر برای اصل مهم و حساس «اعتدال و وسطیت در اسلام» بیست ویژگی را در نظر گرفته و اولین بار آن را در «مرکز تحقیقات فقهی اروپا» ـ که اینجانب افتخار ریاست آن را بر عهده دارم ـ بیان کردم،  همچنین در اولین گنگره «اتحادیه جهانی علمای مسلمان» نیز به طرح آن پرداختم؛ اکنون در این مجال نیز به ارائه آن خواهم پرداخت.

ویژگی‌ها، مبانی و خطوط کلی اعتدال و میانه‌روی:

۱- شناخت همه‌جانبه و بالنده اسلام با این اوصاف و ویژگی‌ها که در برگیرنده: عقاید و جهان‌بینی، احکام و قانونگذاری، علم و عمل، عبادات و معاملات، ارزش‌های اخلاقی و توانمندی‌های بشری، فرهنگ و فرهیختگی، دعوت و دولت، دین و دنیا، و تمدن و امت می‌باشد.

۲- ایمان به مرجعیت و محوریت قرآن (وحی الهی) و سنت نبوی در عرصه قانونگذاری، برنامه‌ریزی و ساماندهی زندگی، همراه با ضرورت معرفت (نصوص جزئی) قرآن و سنت در پرتو”اهداف و مقاصد کلی” اسلام و شریعت اسلامی. همچنین ناصواب شمردن تصور بی‌نیازی آن دو از یکدیگر؛ یعنی اکتفا به کلیات و کنار نهادن جزئیات و یا بسنده نمودن به فروع و کنار گذاشتن اصول.

۳- ضرورت معرفت روح و ماهیت باورها و ارزش‌ها، پیش و بیش از توجه به شکل و ظاهر آنها، و اولویت دادن به “اعمال قلوب و درون” پیش از “اعمال اعضا و بیرون”.

۴- شناخت جایگاه عقل و خردورزی در فهم دین و زندگی، و تن ندادن به تئوری تعارض میان “نقل صحیح و عقل صریح” یا رودررویی میان وحی الهی و عقل انسانی؛ زیرا آنها دو نور مکمل یکدیگرند، و هر یک از حرمت و حدود خاص خویش برخورداراند.

۵- سازگاری و هماوایی میان مادیت و معنویت، دنیا و آخرت، ربانیت و انسانیت، حق آفریدگار و حق آفریدگان، و بین نوآوری‌های علمی و مادی و ارزشی‌های والای معنوی.

۶- دعوت و فراخوانی حکیمانه و خردمندانه و نصحیت و دلسوزی دردمندانه و دلیرانه اهل ایمان، و گفتگو و دیالوگ با مخالفان و دگراندیشان با بهره‌گیری از بهترین راهکارها، اعم  از مخالفان اعتقادی و مذهبی، و دگراندیشان فکری و سیاسی ـ به استثنای آنانی که از در ستم و تجاوزگری وارد می‌شوند ـ .

۷- تأکید بر نهادینه کردن و عملیاتی نمودن اصول و ارزش‌های انسانی و اجتماعی مانند: عدالت و دادگری، احسان (نیکوکاری، خیرخواهی و عملکرد درست)، شورا، حق انتخاب، و حفظ حقوق و کرامت انسان و… .

۸- ثبات و پایداری در عرصه “مبانی و مقاصد” و انعطاف و تغییر و تنوع‌پذیری در میدان “ابزارها و راهکارها”، به عبارت دیگر، محافظت از “اصول و کلیات” و نرمش و انعطاف در عرصه “فروع و جزئیات”.

۹- آسانگیری در حوزه “فتوا”، و بشارت و عطوفت در عرصه “دعوت”، و اگر تشدد و سختگیری ضرورت پیدا کرد، به حفظ “اصول” بسنده گردد و به حدود “فروع” گام نهاده نشود.

۱۰- ایجاد سازگاری و هماهنگی میان “ثوابت شریعت و متغیرات و تحولات زمان”، و لحاظ کردن موقعیت جغرافیایی و اوضاع و احوال اجتماعی در دگرگونی “فتوا، تبلیغ، تعلیم و تربیت”.

۱۱- آشتی دادن میان دلبستگی و وابستگی [ولاء] به اهل ایمان، و تسامح و تعامل با مخالفان و

دگراندیشان.

۱۲- ضرورت اهتمام به اصل “جهاد و مقاومت” و فراهم نمودن امکانات لازم در جهت رویارویی با تمامیت‌خواهان و متجاوزان و صلح و سازش  با صلح‌طلبان و مسالمت‌جویان.

۱۳- تلاش تدریجی و خردمندانه در عرصه‌های دعوت، تبلیغ، فتوا، تعلیم و اصلاح؛  زیرا کار تدریجی همانگونه که قانونی طبیعی است، حکمی شرعی نیز هست.

۱۴- تعاون و همکاری میان گرایش‌ها و جماعت‌های مسلمان بر پایه موارد مورد توافق، و تسامح و گفتگو در ارتباط با امور مورد اختلاف، و تلاش و تعاون در راستای سازندگی و بالندگی، و پرهیز و رویگردانی از پراکندگی، تخریب و ویرانگری.

۱۵- رفتار و تعامل متمدنانه و دادگرانه با زنان و مراعات حقوق آنان، و مقابله با رسوم و قید و بندهایی که هیچگونه ارتباطی با تعالیم حیات‌‌بخش اسلام ندارند و در بسیار از موارد تماماً با آنها در تضادند.

۱۶- اعتراف و مراعات حقوق اقلیت‌های دینی و مذهبی و تعامل با آنها بر اساس اصل خیرخواهی و برادری بشری.

۱۷- ضرورت تلاش در جهت تجدید دین از درون و احیای فریضه اجتهاد در حدود و چارچوب آن؛ یعنی در حوزه “ظنیات نه قطعیات”، اعم از اینکه آن اجتهاد “انتقایی باشد یا انشایی، کلی باشد یا جزئی”؛  البته از جانب کسانی که اهلیت و شرایطش را داشته باشند.

۱۸- تلاش جدی در جهت تدوین فقه قرآنی و نبوی جدید، فقه سنت‌های حاکم بر نظام هستی، فقه مقاصد شریعت، فقه آینده‌نگری و برنامه‌ریزی، فقه موازنه‌ها و سنجش بین پدیده‌ها، فقه اولویت میان امور، فقه تمدن و پیشرفت، فقه اختلاف مشروع و تفرق مذموم، و فقه واقعیت‌های موجود.

۱۹- بهره‌گیری بهینه از برترین راهکارهای ارزشی موجود در تجارب علمی، میراث تاریخی و فرهنگ و تمدن اسلامی، همانند: قانون‌مداری و ضابطه‌محوری فقیهان، اصول‌گرایی اصولیان، خردگرایی حکیمان، معنویت متصوفان، و روایت مستند محدثان، و ظرافت و زیبایی‌شناسی شاعران و ادیبان.

۲۰- انسجام  و هماهنگی میان اتکا به گذشته و الهام گرفتن از آن، و تدبیر و برنامه‌ریزی برای حال  و آینده.

✍دکتر یوسف قرضاوی/ترجمه : عبدالعزیز سلیمی
منبع: فصل‌نامه ندای اسلام

⏹ کانال دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله
http://t.me/yousif_Qaradhawi

شرایط استغفار

✨شرایط مقبولیت استغفار و آداب آن
✍ دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله/ ترجمه احمد نعمتی

استغفار مقبول و پذیرفته شده در نزد خدا دارای شرایط لازم و آداب تکمیل‌کننده آن است:

۱-صحت نیّت و اخلاص برای خداوند متعال است. خداوند، اعمالی را می پذیرد که خالص برای رضای او انجام شده باشد، همانطور که می ‌فرماید:وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّین.[بینه/۵] «و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستید در حالی که به توحید گراییده‌اند دین [خود] را برای او خالص گردانند». و پیامبر(ص)می فرماید:(إنما الأعمال بالنیات وإنما لکل امریء ما نوی) (متفق علیه).«ثواب اعمال بستگی به نیّت دارد و هرکس نتیجه نیّت خود را در می‌یابد».

۲-توافق قلب و زبان به معنای استغفار است: یعنی نباید زبانش استغفرالله گوید ولی قلبش بر معصیت و نافرمانی مصر باشد.

۳-یکی دیگر از آداب استغفار این است که فرد به دنبال آن باید میان خوف و رجا باشد. خداوند متعال خود را اینگونه توصیف می‌نماید:غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ [غافر/۳] « گناه بخش و توبه‌پذیر [و] سخت کیفر است». و باز می فرماید:اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم. [مائده/۹۸] «بدانید که خدا، سخت کیفر است و [بدانید] که خدا آمرزنده مهربان است».

امثال این آیات زیاد هستند که تمام آنها موازنه میان خوف و رجا را در قلب می کارند، و جز تبهکاران از مکر و عذاب خدا ایمن نیستند و جز گروه کافران کسی از رحمت خدا مأیوس نمی ‌باشد. گنهکار هر اندازه هم که گناه او زیاد و بزرگ باشد نباید ترک توبه و استغفار کند، زیرا گناه او هر چه باشد بخشایش و مغفرت پروردگار از آن بزرگتر و رحمت او از آن واسع‌تر و بخشش‌ از آن فراوان‌تر است. و در حدیث مشهور قدسی که مسلم از ابوذر روایت میکند این است که پیامبر(ص)از جانب پروردگار متعال می فرماید:(یا عبادی، إنکم تخطئون باللیل والنهار وأنا أغفر الذنوب جمیعاً فاستغفرونی أغفر لکم).«بندگان من شما شب و روز مرتکب گناه می‌شوید و منم که تمام گناهان را می‌آمرزم لذا از من طلب آمرزش کنید و من شما را می‌بخشایم».

۴-یکی دیگر از آداب استغفار این است که شخص جویای اوقات مناسب و خوب همچون سحرگان، باشد. خداوند متعال می فرماید:وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالاَسْحَارِ [آل عمران/۱۷] استغفارکنندگان در بامدادان.

۵-یکی دیگر از آداب استغفار این است که هنگام ادای نماز: در سجده، قبل از سلام و یا بعد از آن به استغفار پردازد.
پیامبر (ص) به ابوبکر صدیق یاد داد که قبل از سلام گفتن نماز بگوید:(اللَّهُمَّ إنی ظَلَمْتُ نَفْسِی ظُلْماً کَثِیراً وَ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ، فاغْفِرْ لِی مَغْفِرَهً مِنْ عِنْدِکَ وَارْحمْنِی إنَّک أَنْتَ الغَفُورُ الرَّحِیم) (البخاری) «خداوندا! من به خود فراوان ستم کرده‌ام و جز تو بخشاینده ی من نیست. پس مرا به بخشندگی خودت ببخش و به من رحم کن بی گمان تویی بسیار بخشایشگر و مهربان».

۶-یکی دیگر از آداب استغفار این است که فرد برای خود و مسلمانان دعا کند؛ که با خود را در زمره آنان امید آن می رود که خداوند متعال به سبب برکت آنان  او را مشمول رحمت خود نماید و گناهانش را بیامرزد. به همین خاطر می ‌یابیم که استغفار انبیاء مخصوص به خودشان نبوده بلکه آنان برای خود، والدین خود و برای تمام مسلمانان زن و مرد دعا می‌کردند همانطور که در دعای نوح، ابراهیم علیهم السلام و دیگران آنگونه می‌یابیم. نمونه‌ای از دعای ابراهیم:رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ [ابراهیم/۴۱] «پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا می‌شود، بیامرز!».

۷-یکی دیگر از آداب استغفار این است که: شخص با همان عبارات و صیغه‌های قرآنی و مأثورات سنتی، به دعا و استغفار بپردازد که در این صورت از لحاظ بیان، ارزش، مفهوم، گیرایی و تأثیر در دلها روشن‌تر، قوی‌تر، جامع‌تر و بانفوذتر می باشد. برخلاف آنچه که بعضی در استغفار و دعا به صیغه‌ها و اوراد ساخته و پرداخته خود اقدام می نمایند زیرا که چنین عملی حلاوت و شیرینی کلمات قرآنی و گیرایی عبارات نبوی را ندارند.از جمله صیغه‌ها و دعاهای قرآنی، دعاهایی است که قرآن از زبان آدم، نوح، ابراهیم و سایر انبیای مرسل علیهم السلام و پیامبران و صالحان بیان می نماید. از جمله:قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ [اعراف/۲۳] «پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود».

▪️ منبع:کتاب توبه

⏹ کانال دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله
http://t.me/yousif_Qaradhawi

الله درمانده را جواب می دهد

#غم_مخور

🔘چه کسی درمانده را جواب می‌دهد، وقتی که او را صدا بزند؟...

◾️(قسمت دوم)

👈 ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾[النمل: 62]چه کسی درمانده را جواب می‌دهد،گمشده را باز می‌آورد،به بیمار تندرستی و سلامتی می‌بخشد،ستمدیده را یاری می‌کند،گمراه را هدایت می‌نماید و مصیبت و بلا را از مصیبت زده دور می‌کند؟

👈﴿فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾[العنکبوت: 65] «وقتی در کشتی سوار شدند،مخلصانه خدا را به فریاد خواندند». در اینجا دعاهایی را که برای دور کردن غم و اندوه و ناراحتی آمده‌اند،بیان نمی‌کنم؛ بلکه شما را به کتاب‌های حدیث حواله می‌دهم تا بهترین شیوه خطاب نمودن پروردگارتان را بیاموزید،با او مناجات کنید،او را به فریاد بخوانید و به او امید داشته باشید. 

👈اگر به خدا ایمان داشته باشید،گویا همه چیز دارید و اگر به خدا ایمان نداشته باشید،همه چیز را از دست داده‌اید. دعا و خواندن پروردگارت،عبادت و طاعتی دیگر است که از به دست آمدن آنچه می‌جویی،بالاتر می‌باشد. 

👈برای بنده‌ای که فن دعا کردن را خوب یاد دارد،شایسته نیست که ناراحت و غمگین و پریشان شود؛ همه ریسمان‌ها قطع می‌گردند جز ریسمان او،همه درها بسته می‌شوند جز در او و او،نزدیک و شنوا و اجابت کننده است؛ در مانده را پاسخ می‌دهد و دعایش را اجابت می‌کند وقتی که او را بخواند. 

ادامه دارد... 

📚منبع: کتاب"غم مخور"- نویسنده: دکتر عائض القرنی 
━❀🍃🌸🍃❀━

اذکار شامگاهی

*❤اذکار شامگاهی❤*

 (الْحَمْدُلِلَّهِ وَحْدَهُ وَالصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ عَلَى مَنْ لاَنَبِيَّ بَعْدَهُ)
💚🌟💚🌟💚🌟💚

*💠خواندن آیه الکرسی:سه بار﷽*
❤🌟❤🌟❤🌟❤

(اﻟﻠّﻪُ ﻻَﺇِﻟَﻪَ ﺇِﻻَّﻫُﻮَاﻟْﺤَﻲُّ اﻟْﻘَﻴُّﻮﻡُ ﻻَﺗَﺄْﺧُﺬُﻩُ ﺳِﻨَﺔٌ ﻭَﻻَﻧَﻮْﻡٌ ﻟَّﻪُ ﻣَﺎﻓِﻲ اﻟﺴَّﻤَﺎﻭَاﺕِ ﻭَﻣَﺎﻓِﻲ اﻷَﺭْﺽِ ﻣَﻦ ﺫَااﻟَّﺬِﻱ ﻳَﺸْﻔَﻊُ ﻋِﻨْﺪَﻩُ ﺇِﻻَّﺑِﺈِﺫْﻧِﻪِ ﻳَﻌْﻠَﻢُ ﻣَﺎﺑَﻴْﻦَ ﺃَﻳْﺪِﻳﻬِﻢْ ﻭَﻣَﺎﺧَﻠْﻔَﻬُﻢْ ﻭَﻻَﻳُﺤِﻴﻂُﻮﻥَ ﺑِﺸَﻲْءٍﻣِّﻦْ ﻋِﻠْﻤِﻪِ ﺇِﻻَّﺑِﻤَﺎﺷَﺎءﻭَﺳِﻊَ ﻛُﺮْﺳِﻴُّﻪُ اﻟﺴَّﻤَﺎﻭَاﺕِ ﻭَاﻷَﺭْﺽَ ﻭَﻻَﻳَﺆُﻭﺩُﻩُ ﺣِﻔْﻆُﻬُﻤَﺎﻭَﻫُﻮَاﻟْﻌَﻠِﻲُّ اﻟْﻌَﻆِﻴﻢُ¤)
💛🌟💛🌟💛🌟💛

*💠خواندن سوره اخلاص:سه بار﷽*
💜🌟💜🌟💜🌟💜

ﻗُﻞْ ﻫُﻮَاﻟﻠَّﻪُ ﺃَﺣَﺪٌ¤ اﻟﻠَّﻪُ اﻟﺼَّﻤَﺪُ¤ﻟَﻢْ
ﻳَﻠِﺪْﻭَﻟَﻢْ ﻳُﻮﻟَﺪْ¤ﻭَﻟَﻢْ ﻳَﻜُﻦ ﻟَّﻪُ ﻛُﻔُﻮاً ﺃَﺣَﺪ¤
💖🌟💖🌟💖🌟💖

*💠خواندن سوره فلق:سه بار﷽*
💙🌟💙🌟💙🌟💙
(ﻗُﻞْ ﺃَﻋُﻮﺫُﺑِﺮَﺏِّ اﻟْﻔَﻠَﻖِ¤ﻣِﻦ ﺷَﺮِّﻣَﺎﺧَﻠَﻖَ¤ﻭَﻣِﻦ ﺷَﺮِّﻏَﺎﺳِﻖٍ ﺇِﺫَاﻭَﻗَﺐَ¤ﻭَﻣِﻦ ﺷَﺮِّاﻟﻨَّﻔَّﺎﺛَﺎﺕِ
ﻓِﻲ اﻟْﻌُﻘَﺪِ¤ﻭَﻣِﻦ ﺷَﺮِّﺣَﺎﺳِﺪٍ ﺇِﺫَاﺣَﺴَﺪَ¤)
💚🌟💚🌟💚🌟💚

*💠خواندن سوره ناس:سه بار﷽*
❤🌟❤🌟❤🌟❤

(ﻗُﻞْ ﺃَﻋُﻮﺫُﺑِﺮَﺏِّ اﻟﻨَّﺎﺱِ¤ﻣَﻠِﻚِ اﻟﻨَّﺎﺱِ¤ﺇِﻟَﻪِ اﻟﻨَّﺎﺱِ¤ﻣِﻦ ﺷَﺮِّاﻟْﻮَﺳْﻮَاﺱِ اﻟْﺨَﻨَّﺎﺱِ¤اﻟَّﺬِﻱ، ﻳُﻮَﺳْﻮِﺱُ ﻓِﻲ ﺻُﺪُﻭﺭِاﻟﻨَّﺎﺱِ¤ﻣِﻦَ اﻟْﺠِﻨَّﺔِ ﻭَاﻟﻨَّﺎﺱِ¤)
💛🌟💛🌟💛🌟💛

*💠خواندن این دعاها*
💜🌟💜🌟💜🌟💜

(ﺃَﻣْﺴَﻴْﻨﺎﻭَﺃَﻣْﺴﻰ اﻟﻤﻠﻚُ ﻟﻠﻪ ﻭَاﻟﺤَﻤﺪُﻟﻠﻪ،ﻻﺇﻟﻪَ ﺇﻻّاﻟﻠّﻪُ ﻭَﺣﺪَﻩُ ﻻﺷَﺮﻳﻚَ ﻟﻪُ ، ﻟﻪُ اﻟﻤُﻠﻚُ ﻭﻟﻪُ اﻟﺤَﻤْﺪﻭﻫُﻮَ ﻋﻠﻰ ﻛﻞّ ﺷَﻲءٍﻗﺪﻳﺮ
ﺭَﺏِّ ﺃﺳْﺄَﻟُﻚَ ﺧَﻴﺮَﻣﺎﻓﻲ ﻫﺬﻩِ اﻟﻠَّﻴْﻠَﺔِ ﻭَﺧَﻴﺮَﻣﺎﺑَﻌْﺪَﻫﺎﻭَﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦْ ﺷَﺮِّﻣﺎﻓﻲ ﻫﺬﻩِ اﻟﻠَّﻴْﻠﺔِﻭَﺷَﺮِّﻣﺎﺑَﻌْﺪَﻫﺎ
ﺭَﺏِّ ﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦَ اﻟْﻜَﺴَﻞِ ﻭَﺳﻮءِ اﻟْﻜِﺒَﺮﺭَﺏِّ ﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦْ ﻋَﺬاﺏٍ ﻓﻲ اﻟﻨّﺎﺭِﻭَﻋَﺬاﺏٍ ﻓﻲ اﻟﻘَﺒْﺮ)
💖🌟💖🌟💖🌟💖

(اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﺑِﻚَ ﺃَﻣْﺴَﻴﻨﺎﻭَﺑِﻚَ ﺃَﺻْﺒَﺤْﻨﺎﻭَﺑِﻚَ نحیاﻭَﺑِﻚَ ﻧَﻤﻮﺕُ ﻭَﺇِﻟَﻴْﻚَ اﻟﻤَﺼﻴﺮ)
💙🌟💙🌟💙🌟💙

(اﻟﻠّﻬﻢَّ ﺃَﻧْﺖَ ﺭَﺑِّﻲ ﻻﺇﻟﻪَ ﺇﻻّﺃَﻧْﺖَ
ﺧَﻠَﻘْﺘَﻨﻲ ﻭَﺃَﻧﺎ ﻋَﺒْﺪُﻙ ﻭَﺃَﻧﺎﻋَﻠﻰ ﻋَﻬْﺪِﻙَ ﻭَﻭَﻋْﺪِﻙَ ﻣﺎ اﺳْﺘَﻂَﻌْﺖ،ﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦْ ﺷَﺮِّﻣﺎﺻَﻨَﻌْﺖ،ﺃَﺑﻮءُ ﻟَﻚَ ﺑِﻨِﻌْﻤَﺘِﻚَ ﻋَﻠَﻲَّ
ﻭَﺃَﺑﻮءُ ﺑِﺬَﻧْﺒﻲ ﻓَﺎﻏْﻔﺮْﻟﻲ ﻓَﺈِﻧَّﻪُ ﻻﻳَﻐْﻔِﺮُاﻟﺬُّﻧﻮﺏَ ﺇِﻻّﺃَﻧْﺖَ)
💚🌟💚🌟💚🌟💚

(اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﺇِﻧِّﻲ ﺃَﻣﺴﻴﺖُ ﺃَﺷْﻬِﺪُﻙ
ﻭَﺃُﺷْﻬِﺪُ ﺣَﻤَﻠَﺔَ ﻋَﺮْﺷِﻚ ﻭَﻣَﻼﺋِﻜَﺘِﻚ، ﻭَﺟَﻤﻴﻊَ ﺧَﻠْﻘِﻚ،ﺃَﻧَّﻚَ ﺃَﻧْﺖَ اﻟﻠﻪُ ﻻﺇﻟﻪَ ﺇﻻّﺃَﻧْﺖَ ﻭَﺣْﺪَﻙَ ﻻﺷَﺮﻳﻚَ ﻟَﻚ،ﻭَﺃَﻥَّ
ﻣُﺤَﻤّﺪاًﻋَﺒْﺪُﻙَ ﻭَﺭَﺳﻮﻟُﻚ) 4بار
❤🌟❤🌟❤🌟❤

(اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﻣﺎﺃَﻣﺴﻰ ﺑﻲ ﻣِﻦْ ﻧِﻌْﻤَﺔٍ ﺃَﻭﺑِﺄَﺣَﺪٍﻣِﻦْ ﺧَﻠْﻘِﻚ،ﻓَﻤِﻨْﻚَ ﻭَﺣْﺪَﻙَ ﻻﺷﺮﻳﻚَ ﻟَﻚ،ﻓَﻠَﻚَ اﻟْﺤَﻤْﺪُﻭَﻟَﻚَ اﻟﺸُّﻜْﺮ)
💛🌟💛🌟💛🌟💛

(اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﻋﺎﻓِﻨﻲ ﻓﻲ ﺑَﺪَﻧﻲ
اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﻋﺎﻓِﻨﻲ ﻓﻲ ﺳَﻤْﻌﻲ
اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﻋﺎﻓِﻨﻲ ﻓﻲ ﺑَﺼَﺮﻱ
ﻻﺇﻟﻪَ ﺇﻻّﺃَﻧْﺖَ
اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﺇِﻧّﻲ ﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦَ اﻟْﻜُﻔﺮﻭَاﻟﻔَﻘْﺮﻭَﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦْ ﻋَﺬاﺏِ اﻟﻘَﺒْﺮ ﻻﺇﻟﻪَ ﺇﻻّﺃَﻧْﺖَ) 3 بار
💜🌟💜🌟💜🌟💜

(ﺣَﺴْﺒِﻲَ اﻟﻠّﻪُ ﻻﺇﻟﻪَﺇﻻّﻫُﻮَﻋَﻠَﻴﻪِ ﺗَﻮَﻛَّﻠﺖُ ﻭَﻫُﻮَﺭَﺏُّ اﻟﻌَﺮْﺵِ اﻟﻌَﻆﻴﻢ) 7 بار
💖🌟💖🌟💖🌟💖

(اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﺇِﻧِّﻲ ﺃﺳْﺄَﻟُﻚَ اﻟﻌَﻔْﻮَﻭَاﻟﻌﺎﻓِﻴﺔَ ﻓﻲ اﻟﺪُّﻧْﻴﺎﻭَاﻵﺧِﺮَﺓ
اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﺇِﻧِّﻲ ﺃﺳْﺄَﻟُﻚَ اﻟﻌَﻔْﻮَﻭَاﻟﻌﺎﻓِﻴﺔَ ﻓﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﻭَﺩُﻧْﻴﺎﻱَ ﻭَﺃﻫْﻠﻲ ﻭَﻣﺎﻟﻲ
اﻟﻠّﻬُﻢَّ اﺳْﺘُﺮْﻋﻮْﺭاﺗﻲ ﻭَﺁﻣِﻦْ ﺭَﻭْﻋﺎﺗﻲ
اﻟﻠّﻬُﻢَّ اﺣْﻔَﻆْﻨﻲ ﻣِﻦ ﺑَﻴﻦِ ﻳَﺪَﻱَّ ﻭَﻣِﻦ ﺧَﻠْﻔﻲ ﻭَﻋَﻦ ﻳَﻤﻴﻨﻲ ﻭَﻋَﻦ ﺷِﻤﺎﻟﻲ
ﻭَﻣِﻦ ﻓَﻮْﻗﻲ ﻭَﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻌَﻆَﻤَﺘِﻚَ ﺃَﻥ ﺃُﻏْﺘﺎﻝَ ﻣِﻦ ﺗَﺤْﺘﻲ)
💙🌟💙🌟💙🌟💙

(اللَّهُمَّ عَالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَاطِرَالسَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ
رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَمَلِيكَهُ،أَشْهَدُأَنْ لاَإِلَهَ إِلاَّأَنْتَ أَعُوذُبِكَ مِنْ شَرِّنَفْسِي،وَمِنْ شَرِّالشَّيْطانِ وَشَرَكِهِ،وَأَنْ أَقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِي سُوءاً أَوْأَجُرَّهُ إِلَى مُسْلِمٍ)
❤🌟❤🌟❤🌟❤

(ﺑِﺴﻢِ اﻟﻠﻪِ اﻟﺬﻱ ﻻﻳَﻀُﺮُّﻣَﻊَ اﺳﻤِﻪِ ﺷَﻲءٌ ﻓﻲ اﻷﺭْﺽِ ﻭَﻻﻓﻲ
اﻟﺴّﻤﺎءِﻭَﻫﻮَاﻟﺴّﻤﻴﻊُ اﻟﻌَﻠﻴﻢ) 3 بار
💛🌟💛🌟💛🌟💛

(ﺭَﺿﻴﺖُ ﺑِﺎﻟﻠﻪِ ﺭَﺑَّﺎًﻭَﺑِﺎﻹﺳْﻼﻡِ ﺩﻳﻨﺎًﻭَﺑِﻤُﺤَﻤَّﺪﷺ،ﻧَﺒِﻴّﺎً) 3 بار
💖🌟💖🌟💖🌟💖

(یاﺣَﻲُّ ﻳﺎﻗَﻴّﻮﻡُ ﺑِﺮَﺣْﻤَﺘِﻚِ ﺃَﺳْﺘَﻐﻴﺚ
ﺃَﺻْﻠِﺢْ ﻟﻲ ﺷَﺄْﻧﻲ ﻛُﻠَّﻪ ﻭَﻻﺗَﻜِﻠﻨﻲ ﺇِﻟﻰ ﻧَﻔْﺴﻲ ﻃَﺮْﻓَﺔَ ﻋَﻴﻦ)
💜🌟💜🌟💜🌟💜

(ﺃَﻣْﺴَﻴْﻨﺎﻭَﺃَﻣْﺴﻰ اﻟﻤُﻠﻚُ ﻟﻠﻪِ ﺭَﺏِّ اﻟﻌﺎﻟَﻤﻴﻦ اﻟﻠّﻬُﻢَّ ﺇِﻧِّﻲ ﺃﺳْﺄَﻟُﻚَ ﺧَﻴْﺮَﻫﺬﻩِ اﻟﻠَّﻴْﻠَﺔ ﻓَﺘْﺤَﻬﺎ ﻭَﻧَﺼْﺮَﻫﺎ ﻭَﻧﻮﺭَﻫﺎ ﻭَﺑَﺮَﻛَﺘَﻬﺎﻭَﻫُﺪاﻫﺎﻭَﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻚَ ﻣِﻦْ ﺷَﺮِّﻣﺎﻓﻴﻬﺎِ ﻭَﺷَﺮِّﻣﺎﺑَﻌْﺪَﻫﺎ)
💚🌟💚🌟💚🌟💚

(ﺃَﻣﺴﻴﻨﺎ ﻋﻠﻰ ﻓِﻂْﺮَﺓِ اﻹﺳْﻼﻡ
ﻭَﻋَﻠﻰ ﻛَﻠِﻤَﺔِاﻹﺧْﻼﺹ
ﻭَﻋﻠﻰ ﺩﻳﻦِ ﻧَﺒِﻴِّﻨﺎ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍﷺ ﻭَعلی ﻣِﻠَّﺔِ ﺃﺑﻴﻨﺎ ﺇِﺑْﺮاﻫﻴﻢَ ﺣَﻨﻴﻔﺎً ﻣُﺴْﻠِﻤﺎً ﻭَﻣﺎﻛﺎﻥَ ﻣِﻦَ اﻟﻤُﺸﺮِﻛﻴﻦ)
💛🌟💛🌟💛🌟💛

(ﺳﺒﺤﺎﻥ اﻟﻠﻪ ﻭﺑﺤﻤﺪﻩ) 100بار
❤🌟❤🌟❤🌟❤

(ﻻﺇﻟﻪَ ﺇﻻّاﻟﻠّﻪُ ﻭﺣْﺪَﻩُ ﻻﺷَﺮﻳﻚَ ﻟﻪُ
ﻟﻪُ اﻟﻤُﻠﻚُ ﻭﻟﻪُ اﻟﺤَﻤْﺪﻭﻫُﻮَﻋﻠﻰ
ﻛُﻞّ ﺷَﻲءٍﻗَﺪﻳﺮ) 100بار 
💙🌟💙🌟💙🌟💙

(ﺃَﺳْﺘَﻐْﻔِﺮُاﻟﻠَّﻪَﻭَﺃَﺗُﻮﺏُ ﺇِﻟَﻴْﻪِ) 100صدبار
💜🌟💜🌟💜🌟💜

(ﺃَﻋﻮﺫُﺑِﻜَﻠِﻤﺎﺕِ اﻟﻠّﻪِ اﻟﺘّﺎﻣّﺎﺕِ ﻣِﻦْ
ﺷَﺮِّﻣﺎﺧَﻠَﻖ) 3 بار
💚🌟💚🌟💚🌟💚

(اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ
وَعلى نَبِيِّنَامُحمَّد) 10 بار
❤🌟❤🌟❤🌟❤


✨التماس دعا✨

لحظه استجابت دعا روز جمعه

✅ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺩﻋﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ:


👌ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺩﻋﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺩﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ :

✍ﺍﻭﻝ : ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﻋﺼﺮ ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﻐﺮﺏ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺩﻋﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ . ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﭼﻨﯿﻦﺷﺨﺼﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﯼ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻣﻐﺮﺏ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ؛ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﻋﺬﺭ ﺷﺮﻋﯽﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ- ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﺷﺮﻋﯽ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ.

✍ﺩﻭﻡ : ﺍﺯ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ؛ ﺍﯾﻦﺩﻭ ﻟﺤﻈﻪ، ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺩﻋﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

👌ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛
ﺯﯾﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﺻﺤﯿﺢ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﻗﺒﻮﻟﯽ ﺩﻋﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ، ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﻓﻀﻞ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻭﺳﯿﻊ ﻭ
ﭘﻬﻨﺎﻭﺭ ﺍﺳﺖ .

👌ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺩﻋﺎ، ﺣﺎﻟﺖِ ﺳﺠﺪﻩ ﺩﺭﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯼ ﻓﺮﺽ ﻭ ﻧﻔﻞ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺻَﻠَّﯽ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻋَﻠَﯿْﻪِ ﻭَﺁﻟِﻪِﻭَﺳَﻠَّﻢَ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏[ ﺃَﻗْﺮَﺏُ ﻣَﺎ ﯾَﮑُﻮﻥُ ﺍﻟْﻌَﺒْﺪُ ﻣِﻦْ ﺭَﺑِّﻪِ ﻭَﻫُﻮَ ﺳَﺎﺟِﺪٌ؛ﻓَﺄَﮐْﺜِﺮُﻭﺍ ﺍﻟﺪُّﻋَﺎﺀَ‏] ﻣﺴﻠﻢ‏(428‏)

‏( ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺳﺠﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﭘﺲ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ‏)

👌ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻋﺒﺎﺱ ﺭَﺿِﯽَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻨْﻬُﻤﺎ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺻَﻠَّﯽ ﺍﻟﻠَّﻪِﻋَﻠَﯿْﻪِ ﻭَﺁﻟِﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏[ ﻓَﺄَﻣَّﺎ ﺍﻟﺮُّﮐُﻮﻉُ ﻓَﻌَﻈِّﻤُﻮﺍ ﻓِﯿﻪِ ﺍﻟﺮَّﺏَّﻋﺰّﻭﺟﻞّ، ﻭَﺃَﻣَّﺎ ﺍﻟﺴُّﺠُﻮﺩُ ﻓَﺎﺟْﺘَﻬِﺪُﻭﺍ ﻓِﯽ ﺍﻟﺪُّﻋَﺎﺀِ؛ ﻓَﻘَﻤِﻦٌ ﺃَﻥْ ﯾُﺴْﺘَﺠَﺎﺏَﻟَﮑُﻢْ ‏]

‏( ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﮐﻮﻉ ﻋﻈﻤﺖ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﺋﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺠﺪﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﻋﺎﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﯼ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺩﻋﺎﺳﺖ‏) . ﻣﺴﻠﻢ ‏( 479‏)ﺷﯿﺦ ﺍﺑﻦ ﺑﺎﺯ- ﻣﺠﻠﺔ ﺍﻟﺒﺤﻮﺙ. ﺷﻤﺎﺭﻩ‏(34‏) ﺹ :‏( 143-142

کارهایی جهت کمک به  فهم قرآن

✳️ صفاتی که به فهم قرآن و استفاده از آن کمک می‌کنند:👇🏽

🔸1ـ طلب؛ «وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ» (و خداوند کسی را که به‌سوی او رجوع داشته باشد راه می‌نماید.) [شوری: 13]
🔸2ـ استماع و اتباع؛ «فَبَشِّرْ عِبَادِ*الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ» (به بندگانی که به سخنان گوش فرا می‌دهند و آنگاه از بهترینش پیروی می‌کنند مژده بده که هدایت‌یافتگان از جانب خدا و صاجبان عقل و خِرَد همین‌ها هستند.) [زمر: 18]
🔸3ـ خوف خدا؛ «فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ» (به وسیلۀ قرآن به کسی که از وعید من می‌ترسد تذکّر بده.) [ق: 45)
🔸4ـ ایمان به غیب؛ «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ*الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ...» (قرآن پرهیزگارانی را که به نادیده‌ها ایمان می‌آورند راه می‌نماید.) [بقره: 2-3]
🔸5ـ تدبّر؛ «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا» (آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ اگر از طرف کسی غیر از خدا می‌بود به تفاوت‌های زیادی در آن پی می‌بردند.) [نساء: 82]
🔸6ـ مجاهده؛ «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» (و به کسانی که برای ما می‌کوشند راه‌های خود را نشان خواهیم داد و به درستی که خداوند با نیکوکاران است.) [عنکبوت: 69]
🔸7ـ ادب و تعظیم؛ «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (کسانی که ما به آنان کتاب دادیم کتاب را چنان‌که حقش است تلاوت می‌کنند، آنان از صمیم دل به آن باور دارند و هر کس بدان کفر ورزد از زمرۀ زیانکاران خواهد بود.)  [بقره: 121]

📚 [اقتباس از کتاب «اصول و مبادی فهم قرآن»/ مؤلف: علامه سید ابوالحسن ندوی رحمه‌الله/ مترجم: مولانا مفتی محمدقاسم قاسمی] سنی آنلاين.

سپاسگذار باش

💥 ﺑﮕﻮ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ 💥

ﻫﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ، ﺑﻪ ﺗﻔﺼﯿﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ...

ﺩﺭ ﺣﺎلیکه ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪ

          ❣ﺑﮕﻮ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ❣

ﺑﺳﻮﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﻣﯿﺨﯿﺰﯼ ، ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ، ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﯼ ، ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﻭﯼ ، ﺩﺭحالیکه ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﺣﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ

🍂 ﺑﮕﻮ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ 🍂

ﺻﺪﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ، ﺗﻼﻭﺕ ﻗﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ، ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺗﺮﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ 

ﺩﺭ ﺣﺎلیکه ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ

✨ﺑﮕﻮ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ✨ 

ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﺎﻥ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺸﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻮﺭﻫﺎ ﻭ ﻧﮕﻬﺎﯾﺶ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ 

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺸﺎﯾﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ

💕ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ💕

نماز شب

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

🌼🍃رکعتی در آخرِ ، شب چه بسا باعث بخشش گناهان ، کنار رفتن غم و اندوه ،
گشایش و وسعت سینه ، اجابت دعا ، و رسیدن به رویاهایت باشد.

❣آن را از خودت دریغ نکن.

🌼🍃ایمان دارم به این که تنها ( الله ) است در زندگی ام گشایش و رحمت می‌آورد ، و دلتنگی ام را به دلخوشی و شادی تبدیل می‌کند .

❣و جز او ، هیچ مرشد و هدایت کننده و اهل لطف و مرحمتی نمی‌شناسم.


🌼🍃و اگر بر تو ببندد ، همه  رَه‌ها و گذرها
ره پنــهان بنماید که کـس آن راه نداند.

🌼🍃درد بی درمانت را شب هنگام با نماز شب درمان کن و با خدای خويش کن راز و نياز :

🌼🍃نماز ِ شب ، برهان صداقت بنده است ، و دلیل محبتش به پروردگار و از آن لذت می‌برد و شیرینی اش را می‌چشد .

🌼🍃گاهی ربّـش را بزرگ می‌دارد و گاهی حمدش می‌گوید ، گاهی از او می‌طلبد و گاهی استغفار می‌کند .

🌼🍃نماز شب ، نشاط بنده را زیاد می‌کند و ذهنش را صفا می‌بخشد ، اخلاصش را می‌افزاید و برکتش را افزون می‌کند.

❣إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا

بی‌گمان شب زنده‌داری بر نفس دشوار است و برای گفتار و نیایش مناسب و استوارتر است ....
( مزمل / 6 )

نحو الواضح فارسی جلد اول دوره ابتدایی

گوش دادن یا دانلود

توضیح و تدریس فارسی نحو الواضح جلد اول دوره ابتدایی  

 

شرح مختصر فارسی نحو الواضح جلد اول دوره ابتدایی  برای اولین بار به زبان فارسی 

فضیلت روزه در دوشنبه و پنجشنبه


 
✅ آیا نمیخواهی خود را از جهنم دور کنی⁉

💠 ما احیاگرانِ سنت رسول اللهﷺ
،دوشنبه ها و *پنج شنبه* های هر هفته را ان شاءالله روزه میگیریم ⚜

🌺روزه سنت بگیرید تا 70 سال از دوزخ دور شوید (1153 مسلم)

🌺 در روایت دیگر 100 سال از دوزخ دور شوید (988 صحیح ترغیب) 

🌺✔ هركس روزی را در راه اللهﷻ روزه بگيرد، اللهﷻ در بينِ او و بينِ دوزخ، گودالی به اندازه ی فاصله ی بين آسمان و زمين قرار  ميدهد [ 1624 ترمذي _ 563 سلسله صحیحه]

🌺روزه گرفتن(دوشنبه و پنج شنبه) موجب کفاره گناهان صغیره است و همچنین در مورد روز دوشنبه و پنجشنبه میفرماید: « تعرض أعمال الناس فی کل جمعه مرتین: یوم الاثین و یوم الخمیس، فیغفر لکل عبد مومن إلا عبداٌ بینه و بین اخیه شحناء» 
یعنی: « اعمال مردم در هر هفته دو بار عرضه میگردد: روز دوشنبه و پنجشنبه، پس هر بنده مومنی بخشیده میشود مگر کسی که بین او و برادرش کینه ای(کدورت) باشد» مسلم 4/2988.
👈 اگر نمیتوانی روزه بگیری حداقل به دیگران یاد آوری کن تا ثواب روزه ی دیگران را کسب کنی.🌴

روش تسلط بر حفظ قرآن کریم

🎀ترفندهای پیش رفت در حفظ قرآن 🎀

۱- برنامه ریزی : انسان در هیچ کارمهمی موفق نمی شود مگر آن که برنامه منظم ومدونی داشته باشد . اگر ساعت یا ساعات معینی را برای کار مقدس حفظ قرآن در نظر نگیرید این کار با اختلال مواجه می شود . پس حتما در قدم اول زمان معینی را برای حفظ در نظر بگیرید . بعد از نماز صبح ، قبل از ظهر، بعد از ظهر یا شب مهم نیست فقط امکان داشته باشد که منظم آن را ادامه دهید. اگر ساعتی را معین کنید که به هر علتی بعدها نتوانید از آن برای حفظ استفاده نمایید از برنامه نتیجه نخواهید گرفت . در مورد این که چه قدر از وقت خود را هر روز برای حفظ بگذارید ، بستگی به مقدار حفظ شما دارد . به طور طبیعی در اوایل حفظ وقت کم تری برای کار حفظ ، مرور ۱۰ درس و مرور محفوظات گذشته لازم دارید ، اما با زیاد شدن محفوظات باید این وقت بیش تر شود. 

۲- همت : پشت کار وخسته نشدن از مشکلات ، اثری ویژه در کسب موفقیت دارد. اگر حتی یک روز هم برنامه خود را تعطیل کنید ، زمینه ایجاد ضربه به همه برنامه را به وجود خواهد آورد . عقب ماندن از برنامه ، انداختن کار امروز به فردا و فردا به روز بعد از آن و مقدم کردن سایر کارها بر برنامه حفظ از جمله آفات نداشتن همت و تعطیلی موقت برنامه روزانه است.اگر می خواهید مزه شیرین را بچشید ، هیچ گاه برنامه روزانه حفظ خود را تعطیل نکنید. بله گاهی مشکل ناگهانی پیش می آید که قابل پیش بینی نبوده و ممکن است ساعات حفظ شما را اشغال کند . در این مورد حتما در همان روز برنامه جبرانی آن را داشته باشید و کار آن روز را به روز بعد موکول نکنید . 
۳- استعدادیابی : در شروع کار حفظ ، ذهن شما آماده دریافت مقدار زیادی محفوظات در یک روز نیست . به خصوص کسانی که مدتی از آموزش های مستقیم مثل مدرسه ،دانشگاه و ... دور بوده اند. این افراد نیاز دارند تا مدتی را برای آماده سازی ذهن شان اختصاص دهند ، پس برای شروع حفظ ، مقدار زیادی را تعیین نکنید . روزی نیم سطر یک سطر یا حداکثر دو سطر برای شروع مناسب است . بعد از آن به تناسب وقتی که اختصاص می دهید و استعداد خود ، مقدار آن را زیاد کنید . 
۴- شروع حفظ : جز ۳۰ قرآن آن هم از آخر ، یعنی سوره های ناس ، فلق ، توحید و ... تا نباء برای حفظ مناسب است . با حفظ این سوره ها به خاطر کوتاهی سوره وآیات ،علاقه و انگیزه شما تقویت می شود . هم چنین بعد از حفظ کل جزء ۳۰ ، شما تغریبا یک چهارم سوره ها را حفظ کرده اید . چرا که قرآن ۱۱۴ سوره دارد که ۳۷ سوره آن در جزء ۳۰ قرار دارد . از این رو اعتماد به نفس بالایی برای شما ایجاد می شود . در این میان ذهن شما هم آماده می شود تا حفظ را از ابتدای قرآن ، به صورت منظم آغاز کنید . 
۵- مرور : تکرار ۱۰ درس گذشته ، یعنی اگر روزی نیم صفحه حفظ می کنید ، مرور ۵ صفحه ای که تازه حفظ شده اید ، به صورت روزانه لازم و ضروری است . اگر ۱۰ درس را مرتب دوره نکنید ، ماندگاری محفوظات تان ضعیف خواهد شد . همچنین مرور یک هفتم محفوظات گذشته در هر روز ، یعنی اگر ۴ جزء حفظ هستید و روزانه یک صفحه حفظ می کنید ، هر روز نیم جزء ( ۱۰ صفحه ) از محفوظات قبل از ۱۰ درس را باید مرور کنید تا به صورت هفتگی ، علاوه بر ۱۰ درس ، کل محفوظات تان هم دوره شود . 
۶- مباحثه : مباحثه به این صورت است که یک نفر محفوظات خود را برای دیگری بخواند و شخص دوم اشکالات او را تذکر دهد و متقابلا نفر دوم بخواند و نفر اول اشکالات او را متذکر شود . این برنامه را باید هر روز یا حداکثر یک روز در میان داشته باشید . اگر هم مباحثه پیدا نکردید ، از کسی که فقط روخوانی قرآن را می داند بخواهید تا قرآن را باز کند و شما برای او از حفظ بخوانید و او اشکالات شما را تذکر دهد . 
۷- روش حفظ صحیح : گاهی همه چیز درست سر جای خودش است ، اما باز هم شما دچار اشکال در نگه داری محفوظاتتان هستید . در این صورت لازم است نگاهی به روش حفظ خود بیندازیید . نشانه درست حفظ کردن آن است که اگر شما مثلا یک صفحه را حفظ کردید ، در انتها بتوانید آیات همان صفحه را از آخر به اول بخوانید . اگر این سطح از تسلط را ندارید ، حتما در روش حفظ خود تجدید نظر کنید . 
۸- مرور از حفظ : نکته آخر اینکه مرور ۱۰ درس و محفوظات گذشته و مباحثه نباید از روی قرآن صورت بگیرد ؛ بلکه شما باید بدون نگاه به قرآن محفوظات خود را تلاوت کنید.

🎀

سرکار و حکم شرعی آن

#فتوا
❗️احکام سیگار کشیدن از دیدگاه نصوص و قواعد شرعی

✍دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله/ترجمه: احمد نعمتی

سؤال: از محضرتان تقاضا دارم که نظر خود را راجع به سیگار کشیدن با توجه به نکات توضیحی زیر بیان فرمائید. که آیا حلال است یا حرام؟
1- در کتاب «الحلال و الحرام» چاپ آخر فتوا داده‌اید که سیگار کشیدن با توجه به ثبوت زیان آن، حرام است.
2- در برنامه‌ی تلویزیونی بیان فرمودید که سیگارکشیدن حرام و یا مکروه به کراهت تحریمی می‌باشد.
3- در گزارش دانشکده پزشکی انگلیس پزشکان گفته‌اند: «دست از سیگار بکشید و اگر نه مرگ زودرس شما را دربرخواهد گرفت».
4- بعضی از علمای بزرگ دینی فتوا داده‌اند که: سیگار کشیدن بعضاً حرام و بعضاً مکروه و بعضاً جائز می‌باشد.
یعنی

أ. در حالت عدم توانائی فردِ سیگاری بر هزینه و مخارج سیگار، حرام میباشد.

ب. برای انسان توانمند و دارا، مکروه است.

ج. در صورتی که بیمار به کشیدن سیگار به آرامش روحی دست یابد، مجاز است.

5- بسیاری از علما و رجال دینی را می‌یابیم که سیگاری هستند.

ملاحظه: از جمله ضررهای سیگار که دانشکده پزشکی انگلیس اعلام نموده عبارتند از:

1. در انگلیس، سالانه (27500) نفر سیگاری در فاصله میان عمر (34-65) می‌میرند.

2. در انگلیس در خلال دهه هشتاد 155 هزار نفر در اثر سرطان ریه مرده‌اند.

3. 90 درصد مرگهای ناشی از سرطان ریه، نتیجه کشیدن سیگار بوده است.

4. اسباب اصلی مرگ و میر در میان سیگاریها عبارتند از: ابتلا به سرطان ریه، برونشیت، ضایع شدن کبد، بیماری عروق قلبی، زخم سینه، سرطان دهان، سرطان حلق و حنجره، به علاوه نوزادهایی که از زنان سیگاری متولد می‌شوند سبکتر از وزن طبیعی خود هستند و مادران سیگاری بیشتر سقط جنین می‌کنند.

همانطور که در مجله پزشکی انگلیسی زبان Lancet اعلام شده سیگار کشیدن یک بیماری است و امری طبیعی نیست و بلایی است که دامنگیر افراد خانواده خواهد شد و یا عادتی است که کرامت و شخصیت انسان را مکدر می‌سازد. شمار مردگان در اثر سیگار چند برابر مرگ و میر در اثر حوادث رانندگی است و به عنوان نصیحت می‌گوید: پزشکی که سیگاری باشد در شغل خود امین نخواهد بود.

امید است که با یک نظر قاطع مستند به قرآن و حدیث دست یابیم تا دیگر زمینه‌ای برای مناقشه و مجادله نباشد و بویژه که زیان آن به گزارش 150 صفحه‌ای از بزرگترین کمیته‌ی پزشکی، به اثبات رسیده است.

از ما بر شما هزار تحیت و سلام باد، خداوند پیوسته شما را موفق گرداند:

دکتر ف.ح.دوحه.

جواب: الحمد الل و الصّلاة و السلام علی رسوله و علی آله و صحبه و من نهج نهجه و بعد: 
این گیاه مشهور که به آن «دخان» یا تبغ» یا «تنباکو» و یا «توتون» می‌گویند. در آخر قرن دهم هجری ظاهر، و استعمال آن در میان مردم آغاز شده است و عالمان در آن زمان بر خود لازم دیدند که درباره‌ی حکم شرعی آن به بحث و بررسی بپردازند و از آنجا که این یک پدیده نو می‌باشد، فقیهان مجتهد گذشته و صاحبان ترجیح و تخریج در مذاهب، برای آن حکمی ندارند و یا بخاطر این که تصور چنین چیزی به ذهن آنان خطور نکرده تا در آن به بررسی صحیح علمی بپردازند. لذا قطعاً مورد اختلاف می‌باشد: گروهی به تحریم، گروهی به کراهت و گروهی به مباح بودن آن فتوا داده‌اند، گروهی برای آن حکمی را بیان ننموده بلکه قائل به تفصیل آن شده‌اند. گروهی در آن توقف نموده و در بحث و بررسی آن سکوت را ترجیح داده‌اند.[1]

و در هر یک از مذاهب چهارگانه بعضی به تحریم بعضی به کراهت و بعضی به مباح بودن آن فتوا داده‌اند به همین خاطر ما نمی‌توانیم که قول به مباح بودن، یا تحریم و یا کراهت آن را به یک مذهب انتساب دهیم.

◾️دلایل طرفداران حرام بودن سیگار:

کسانی که سیگار کشیدن را حرام دانسته‌اند، به چند اعتبار و دلیل شرعی استناد نموده‌اند. از جمله:

1. اِسکار (مست کنندگی)

بعضی گفته‌اند سیگار مست‌کننده است و هر مست‌کننده‌ای حرام است. منظور آنان از اسکار، مطلق پوششی برای عقل است هر چند همراه با شدت طرب و سرخوشی نباشد و میگویند: برای اوّلین بار طرب و سرخوشی به او دست خواهد داد.

بعضی دیگر می‌گویند: هر کسی سیگار بکشد، هر که باشد او را مست می‌کند، یعنی او را سر حال و عقلش را از بین می‌برد. و در روان او تأثیر می‌گذارد. از این لحاظ اسکار را بدان اطلاق نمودند منظور از اسکار لذت و شادی نیست.[2] این گروه بر این اعتقادند که امامت انسان سیگاری برای نماز جماعت جائز نمی‌باشد.

2. ضعف و سستی (فتور و تخدیر)

این گروه گفته‌اند: اگر نگوییم سیگار مستی‌آور است، قطعاً موجب سستی بدن و ضعف اندام می‌باشد. امام احمد و ابوداود از ام سلمه روایت کرده‌اند که پیامبر خدا (ص) فرمود:

(نَهَی عَن کُلِّ مُسکِرٍ وَ مُفتَرٍ)

«از هر مست‌کننده و سستی‌آوری نهی نموده.»[3]

و گفته‌اند «مفتر» عبارت است از آنچه باعث سستی و ضعف اندام گردد و برای دلیل تحریم سیگار همین یک حدیث کافی است.

3. ضرر رساندن به انسان

ضرری که اینجا بیان داشته‌اند بر دو نوع می‌باشد:

أ. ضرر بدنی: به این معنی نیروی انسان ضعیف شود و رنگ چهره‌ی او به زردی می‌گراید و انسان دچار سرفه شدید و در آخر مبتلا به بیماری سل می‌گردد. بعضی از دانشمندان در این موضوع سخن نیکویی گفته‌اند: که در رابطه با تحریم چیز مضر و زیان‌آور فرق نمی‌کند که آیا آن زیان، آنی و یک دفعه باشد و یا تدریجی و اندک اندک. در صورتی که وقوع ضرر غالباً تدریجی است.

ب. ضرر مالی: مقصود از آن این است که کشیدن سیگار موجب تبذیر و تباهی مال است. یعنی در مسیری صرف می‌شود که نه برای جسم فایده‌ای دارد و نه برای روح و نه در دنیا نفعی دارد و نه در قیامت، پیامبر خدا (ص) پیوسته انسان را از تباه و ضایع نمودن مال و دارائی، نهی فرموده است و خداوند متعال هم می‌فرمایند:

«وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا»[4]

«ولخرجی و اسراف مکن که اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».

یکی از دانشمندان می‌گوید: اگر شخصی اقرار کند به اینکه در کشیدن سیگار هیچ‌گونه نفعی عاید او نخواهد گشت، کشیدن بر او حرام می‌باشد البته نه به خاطر استعمال آن، بلکه به خاطر تباهی و اسراف مال؛ زیرا در تحریم تباهی مال، تفاوت نمی‌کند که آیا آن را در دریا اندازد و یا با آتش آن را بسوزاند و یا از راه‌های دیگر مال و دارایی خود را تلف کند.

در زمان گذشته بعضی از عالمان که کشیدن سیگار را حرام و از آن نهی نموده‌اند عبارتند از: شیخ الاسلام احمد سنهوری بهوتی حنبلی، و شیخ مالکیه، ابراهیم لقانی، از عالمان مغرب: ابوالغیث قشاش مالکی، از عالمان دمشق: نجم‌الدین پسر بدرالدین پس مفسر قرآن، عربی غزایی، عامری، شافعی، و از عالمان یمن، ابراهیم بن جمعان و شاگرد او ابوبکر بن اهدل، از عالمان حرمین: محقق عبدالملک عصامی و شاگر او محمد بن علامه، و سید عمر بصری واز عالمان ترکیه شیخ بزرگوار محمد خواجه و عیسی شهوایی حنفی، و مکی بن فروح مکی و سیدسعد بلخی مدنی تمامی این بزرگان از علمای امت اسلامی‌اند که به تحریم سیگار کشیدن فتوا داده‌اند.[5]
 

▪️استدلال قائلین به کراهت سیگار کشیدن

کسانی هم که به کراهت سیگار کشیدن اعتقاد دارند، به دلایل زیر استناد نموده‌اند:

أ. سیگار، حداقل خالی از یک ضرر نیست بویژه در استعمال زیاد آن؛ و روشن است که استفاده اندک اندک به استفاده فراوان منتهی می‌شود.

ب. نقصانی در مال که اگر نتوان آن را تبذیر، اسراف و تباهی مال دانست، حداقل نقصانی مال هست. در حالی که شخص می‌توانست آن مال و سرمایه را در آنچه برای خود و مردم نیک و سودمند است مصرف کند.

ج. بوی بدی که از دهان فرد سیگاری استشمام می‌شود که هر کس بدان عادت نداشته باشد او را اذیت می‌کند. و هر چیزی که موجب تنفر و انزجار دیگران باشد، استعمال آن مکروه است. مانند خوردن پیاز، سیر و ....

د. استعمال سیگار برای اهل فضل و کمال، با شأن و شخصیت آنها سازگار نیست.

هـ. استعمال سیگار، انسان را از انجام عبادت به صورت کاملتر باز می‌دارد.

و. انسان معتاد به سیگار، در بعضی روزها از دستیابی به سیگار ناتوان می‌ماند و فقدان آن موجب تشویش خاطر او می‌گردد. به عنوان نمونه اگر شخص سیگاری در مجلسی قرار گیرد که استعمال در آن ممنوع باشد و یا اینکه کسی در آن مجلس باشد که در محضر او از کشیدن سیگار خجالت بکشد.

شیخ ابو سهل محمد بن واعظ حنفی می‌گوید:

«تمام دلایل فوق بیانگر کراهت قطعی و یا تحریم ظنی استعمال سیگار، می‌باشند و هیچ فردی جز عنادگر و اهل مناقشه در کراهت آن شکی نخواهد داشت.»

به دلیل اینکه هر بوی بدی مانند سیر و پیاز مکروه است و این دود کثیف به طریق اولی انسان را از ورود به مسجد و حضور در جمع باز می‌دارد.
 

🔳استدلال طرفداران مباح بودن سیگار

استدلال کسانی که می‌گویند استعمال سیگار مباح است این است که می‌گویند: اصل در اشیاء اباحه است و ادعای کسانی که می‌گویند سیگار مسکر و مخدر است، صحیح نمی‌باشد؛ زیرا اسکار و مستی عبارت است از استتار عقل همراه با حرکت اندام؛ امّا تخدیر عبارت است از استتاری عقل همراه با سستی اندام و انسان سیگاری فاقد این دو حالت می‌باشد.

درست است که کسی که بدان معتاد نباشد، هنگام استعمال آن یک نوع اختلال مزاج و تهوع به او دست می‌دهد، ولی این امر موجب تحریم نخواهد گشت. علاوه بر این در جواب این که استعمال سیگار موجب اسراف است، باید گفت که چنین چیزی مخصوص سیگار نیست.[6] این استدلال نظر علامه شیخ عبدالغنی نابلسی بود.

شیخ مصطفی سیوطی رحبانی، شارح کتاب «غایةالمنتهی» در فقه حنابله می‌گوید:

«هر دانشمند پژوهشگری که آگاه به اصول و فروع دین باشد و از هوای نفسانی بدور باشد، اگر از ایشان درباره کشیدن سیگار بعد از آنکه اشتهار یافته و مردم کاملاً آن را شناخته‌اند و پس از ابطال و ادعای کسانی که قائل به زیان آن برای عقل و بدن هستند، استفتا نماییم آن عالم و مفتی جز به اباحه آن جواب نخواهد داد؛ زیرا اصل در اشیایی که فاقد ضرر و فاقد نص تحریم باشد، حلیت و اباحه آن امر است تا زمانی که از طرف شارع تحریم آن صادر گردد. پژوهشگران اسلامی برای این امر اتفاق دارند که فرمانبرداری از عقل و رأی، بدون مستند شرعی، باطل می‌باشد.»[7]

این بود نظر شیخ رحبانی بر مبنای آنچه در عصر خود بدان پی‌برده است و اگر ایشان به ضرر و زیان سیگار که امروزه آشکار شده اطلاع می‌یافت، قطعاً نظر و فتوای خود را تغییر می‌داد.

💬استدلال طرفداران تفصیل

استدلال قائلین به تفصیل این است که می‌گویند: این گیاه در حد ذات خود پاک است و مسکر، مضر و کثیف نمی‌باشد. لذا اصل بر اباحه آن است و با این دید احکام شرعی بر آن جاری می‌گردد به این صورت که: برای کسی که در استعمال آن متوجه ضرر بدنی و عقلی نگردد، جایز و مباح می‌باشد و برای کسی که استعمال آن زیان‌آور باشد، حرام است. مانند کسی که استعمال عسل برایش زیان‌آور و مضر باشد و برای کسی که در دفع ضرر، مانند بیماری سودمند باشد، استعمال آن واجب است، ثبوت این گونه احکام به خاطر موجبات عارضی است، ولی نباید فراموش کرد که در حد ذات خود مباح می‌باشد.
 

💢نظرات دانشمندان معاصر درباره‌ی سیگار:

اگر از نظرات متقدمین بگذریم و به نظرات دانشمندان معاصر نظری بیفکنیم، می‌بینیم که علمای معاصر نیز درباره حکم سیگار آراء متفاوت و گوناگونی دارند.

از جمله: شیخ حسنین مخلوف مفتی اسبق مصر که بر مبنای نظر بعضی از عالمان پیشین خود می‌گوید: سیگار در اصل مباح است، حکم تحریم و کراهت آن بر مبنای اقتضای عوامل خارجی است. مانند اینکه منتج به ضرر زیاد یا کم، در تنفس یا در مال و یا در هر دو، گردد و یا استعمال آن منجر به تباهی یک حق و یا مفسده‌ای گردد. مانند اینکه سیگار کشیدن شخصی که مالش را در تهیه سیگار به کار می‌گیرد، موجب محروم کردن زن و فرزندان خود از حقوق و نفقات شرعی گردد. اگر چنین پدیده‌ای روی داد، بر حسب ضعف و قوت آن حکم به کراهت و یا تحریم آن می‌نماییم و اگر در استعمال سیگار چنان عوارض و مقتضیاتی روی ندهد، استعمال آن مباح و حلال می‌باشد.[8]

بعضی دیگر، قطعاً استعمال سیگار را حرام می‌دانند و در این باره رسائل و مقالاتی را نیز به رشته تحریر در‌آورده‌اند تمام علمای نجد آن را به ویژه اگر استعمال کننده آن یک عالم دینی باشد، حرام می‌دانند. علامه شیخ محمد ابن مانع یکی از علمای بزرگ قطر و مدیر معارف سعودی در عصر خود در حاشیه‌ای که بر کتاب «غایة المنتهی»[9] نوشته است می‌گوید:

«اعتقاد به مباح بودن سیگار، یک نوع شوخی است و مورد اعتماد هیچ انسانی نیست؛ زیرا ضرر آن ملموس، و تخدیر آن محسوس و بوی آن مکروه است و مال و دارایی به صورتی بی‌فایده در آن صرف می‌گردد و نباید فریفته گفتار طرفداران مباح بودن آن شد. چون گفتار هر کس جز پیامبر خدا (ص) قابل رد و قبول است.»

و شاید درست‌ترین و از لحاظ دلیل صحیح‌ترین نظریه همان نظر مرحوم شیخ الاکبر محمد شلتوت؟، شیخ سابق الازهر باشد که در فتاوایش می‌فرماید:[10]

اگر تنباکو سکرآور نباشد و عقل را فاسد نگرداند، دارای آثار زیان‌آوری است که استعمال‌کننده و غیر استعمال‌کننده آن، مضار آن را در صحت بدن احساس خواهد کرد. پزشکان مواد آن را تجزیه نموده و به ماده سمی‌ای دست یافته‌اند که اگر چه به صورت تدریجی هم باشد، سعادت و سلامتی انسان را به خطر خواهد انداخت لذا قطعاً یک ماده مضر زیان‌آور است. و زیان و ضرر در نظر اسلام یک پلیدی است که در هر پدیده‌ای آشکار شود باید از آن امر دوری گرفت.»

از سوی دیگر اگر به پولهایی که در راه سیگار صرف می‌گردد، توجه داشته باشیم می‌بینیم که بیشترین افراد سیگاری به آن پول نیازمند هستند و یا صرف آن پول در غیر سیگار مفیدتر و شایسته‌تر خواهد بود. و حتی اگر از این دیدگاه مالی به آن بنگریم، خواهیم دید که شریعت به خاطر همین جنبه مالی آن را غیر مباح می‌داند و دستور می‌دهد که باید از آن پرهیز کرد. همچنین از شناخت موثقی که نسبت به آثار بد تنباکو که در تندرستی بدن و نابودکردن مال دارد پی خواهیم بود که سیگار مورد طرد شریعت می‌باشد و شرع اسلامی از آن اکراه دارد و حکم اسلام بر حرام بودن و با کراهت چیزی، نیازمند وجود نص مخصوصی نسبت به آن چیز نیست و چه بسا قواعد کلّی شریعت موجب شناخت احکام باشد و از همین رهگذر است که شریعت اسلام برای صدور حکم نسبت به مسائل جدید و مستحدثه از لحاظ حرام و حلال بودن شایستگی دارد و این امر از طریق شناخت خصوصیات و آثار غالب بر اشیاء می‌باشد. به طوری که هر جا ضرر باشد، حرام را به دنبال دارد و هر جا نفع خالص و یا نفع غالب شد، اباحه خواهد بود و اگر نفع و ضرر چیزی مساوی باشد، پیشگیری بهتر از علاج می‌باشد.»[11]

⏺بررسی و ترجیح

آنچه بر من روشن گشت این است که، اختلافاتی را که از علمای مذاهب از هنگام ظهور سیگار و شیوع استعمال آن، نقل نموده‌ایم که نسبت به صدور حکم شرعی در مورد استعمال‌کننده‌ی آن اختلاف داشته‌اند، غالباً بر مبنای اختلاف ادله نبوده، بلکه از تحقیق المناط[12] نشأت گرفته است، یعنی آنان اتفاق دارند بر این که اهر چیزی که ضرر آن بر بدن و یا عقل ثابت گرد، استعمال آن حرام می‌باشد. اختلاف آنان در تطبیق و مقایسه این حکم بر سیگار است که بعضی از آنان به زغم خود، منافع زیادی را برای آن به اثبات رسانده‌اند و بعضی مضار اندکی را برای آن ثابت نموده‌اند، ولی در مقابل دارای منافع مساوی با آن است. عده‌ای هم هیچ گونه منفعتی را برای سیگار ثابت ننموده‌اند، ولی از آن طرف ضرر را در آن منتفی نموده‌اند.

و این هم بدان معنی است که اگر آنان به وجود ضرر در چیزی یقین پیدا می‌کردند، قطعاً آن را حرام می‌نمودند. در اینجا باید بگویم: اثبات و یا نفی ضررِ بدنی سیگار، در حیطه کار عالمان فقه نیست، بلکه مربوط به عالمان پزشکی و آزمایشگاهی است که به خاطر تخصص خود مورد پرسش قرار خواهند گرفت. خداوند متعال می‌فرماید:

«فَاسْأَلْ بِهِ خَبیراً»[13]

«درباره‌ی وی از خبره‌ای بپرس»

«وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبیرٍ»[14]

«و هیچ کس چون آگاه تو را خبر ندهد»

دانشمندان پزشکی و آزمایشگاهی نظرات و تحقیقات خود را پیرامون آثار زیانبار سیگار بر روی بدن به طور کلّی و ریه‌ها و دستگاه تنفسی به طور خصوصی بیان داشته‌اند که چگونه موجب سرطان ریه در بسیاری از افراد خواهد گردید و از همین رو همواره نسبت به خطرات و مضار آن، به جهانیان هشدار داده‌اند.

به علاوه اثبات بعضی از مضرات سیگار نیازی به پزشک متخصص و یا عالم آزمایشگاهی ندارد، بلکه عامه مردم از فرهنگی و غیر فرهنگی یا باسواد و بی‌سواد از آن آگاهی دارند. لازم است آنچه بعضی از دانشمندان بیان داشته‌اند، متذکر شویم و آن اینکه ضرر و زیان تدریجی همانند ضرر و زیان فوری و دفعی است هر دو مقتضی تحریم هستند. به همین خاطر استعمال سم خواه تأثیر آن سریع و یا کند باشد در هر صورت قطعاً حرام خواهد بود. بنابراین اختلاف مفتیان در تحریم و اباحه سیگار بر مبنای ثبوت و یا عدم ثبوت ضرر آن می‌باشد (که در صورت ثبوت ضرر آن، آن را حرام، و در صورت ثبوت فقدان ضرر، آن را مباح دانسته‌اند).

📌با این حال اینکه عده‌ای می‌گویند: چگونه می‌توان امثال این گیاه را که فاقد نص شرعی است حرام دانست؟

در جواب می‌گویم: لازم نیست که شارع برای هر یک از محرمات، نص قرار دهد و هر امر حرامی ناگزیر باید منصوص باشد، بلکه باید در پرتو نصوص و مقاصد تشریع، قواعد و ضوابط و کلّی را وضع نمود که در ذیل آن جزئیات فراوان و مختلفی قرار گیرد حصر قواعد و ضوابط ممکنا ست، ولی حصر و شمارش مصادیق و اجزاء تحت آن ناممکن می‌باشد.

کافی است که شارع ششی پلید و مضر را حرام گرداند. در آن صورت مصادیق فراوان و غیر قابل شمارشی از خوردنیها و نوشیدنیهای پلید و مضر تحت آن قرار خواهد گرفت. لذا علمای اسلام، بر تحریم حشیش و سایر مخدرات –اگر چه فاقد نص معینی در رابطه با تحریم آن می‌باشد- اجماع دارند.

نمونه بارز این امر امام ابو محمد بن حزم ظاهری است که با وجود اینکه ایشان متمسک به ظواهر و حرفیت نصوص است، ولی هر چیز زبان‌آوری را حرام دانسته است و این حکم را از عمومیت و کلیت نصوص استنباط نموده است و می‌گوید: «و امّا دلیل اینکه هر چیز زیان‌آوری حرام است. گفتار پیامبر گرامی است که می‌فرماید:

«اِنَّ الله کَتَبَ الاِحْسانَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ ... فَمَنْ اَضَرَّ بِنَفْسِهِ اَوْ بِغَیْرِهِ فَلَمْ یُحْسِنْ وَ مَنْ لَمْ یُحْسِنْ فَقَدْ خَالَفَ کِتابَ اللهِ «اَلاِحْسانَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ»»[15]

«: خداوند نیکی را برای هر چیزی رقم زیده است هر کسی نسبت به خود و یا دیگران زیان رساند، نیکی انجام نداده، و هر کسی که نیکی انجام ندهد، مخالف دستور کتاب خدا است که برای هر چیزی نیکی را مد نظر قرار داده است».

علاوه بر این می‌توان در استدلال این حکم به حدیث

«لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ»

«زیان و زیان رساندن در اسلام نیست».

تمسک چیست.

همانطور که می‌توان به این آیه قرآنی استدلال نمود:

«وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا»[16]

«و خودتان را به قتل نرسانید زیرا خدا همواره با شما مهربان است».

از جمله بهترین عبارات فقهی درباره استعمال مضرتها، همان عبارت امام نویی است که در کتاب «الروض» خود می‌گوید:

«هر چیزی که زیان آور باشد مانند شیشه، سنگ، سم و ...، خوردن آن حرام است و هر چیزی که زیان‌آور باشد نباشد، خوردن آن حلال می‌باشد. خوردن چیزهای پاک و مستقذر مانند منی و آب بینی و ...، نیز بنا به قول صحیح حرام می‌باشد، ... تا آنجا که می‌گوید: نوشیدن دارویی که در آن مقدار کمی سم باشد، ولی غالباً نوشیدن آن سلامت آور و بدان نیاز باشد، جایز می‌باشد.

بعضی از مردم در این قضیه به قاعده «اصل در اشیاء اباحه است مگر نص شرعی دال بر تحریم آن موجود باشد» تمسک جسته‌اند. بعضی از علمای اصولی در رد این موضوع، به عکس آن قائل شده‌اند و می‌گویند: «اصل در اشیاء حرمت است مگر نص شرعی بر اباحه آن باشد».

نظر صحیح میان این دو گروه، بر تفصیل است. یعنی اصل در منافع، اباحه است. به دلیل قول خداوند که در معرض امتنان بر بندگانش می‌فرماید:

«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً»[17]

«اوست آن کسی که آنچه در زمین است. همه را برای شما آفرید».

امّا مضار، یعنی آنچه که باعث اذیت و آزار بدن، یا روان و یا هر دوی آنها گردد، اصل در آن، ممنوع و حرام است. در دخانیات ضرری وجود دارد که نباید از آن غافل ماند این ضرر که یک ضرر یقینی است و هیچ شکی در آن نیست، و منظور ضرر مالی است و منظور از آن این است که مال و پول در چیزی مصرف می‌گردد که هیچ نفعی در دنیا و قیامت ندارد؛ و به ویژه هنگامی که قیمت آن گران و استعمال آن مشمول اسراف و تبذیر گردد و چه بسا مخارج دخانیاتِ بعضی از افراد زندگی یک خانواده را کاملاً تأمین می‌نماید.

افرادی هم که هنگام استعمال دخانیات احساس آرامش روانی می‌کنند، به خاطر منفعت خود دخانیات نیست، بلکه به خاطر این است که شخص بدان معتاد شده‌است. یعنی درست مانند سایر معتادانی که به آن چیز مورد آرزویش تمایل می‌نماید. هر چند موذی و در نهایت موجب ضرر و زیان باشد.

❇️امام ابن حزم در کتاب «المحلی» می‌گوید: اسراف حرام است. و اسراف عبارت است از:

1. صرف مال در آنچه حرام نموده خواه آن مال زیاد یا کم و یا حتی به اندازه بال پشه‌ای باشد.

2. اسراف و تبذیر در چیزی بدون نیاز ضرورت، به طوری که مصرف مال در چنین مواردی، شخص را فقیر گرداند.

3. ضایع کردن مال و بیهوده آن را آتش زدن هر چند اندک باشد.

خداوند متعال می‌فرماید:

«وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسْرِفینَ»[18]

«اسراف نکنید خداوند اسراف‌کنندگان را دوست ندارد».

و کاملاً واضح است که خرج مال در دخانیات و استعمال سیگار به نوعی ضایع کردن مال می‌باشد.

از گفتار یکی از علما که آن را قبلاً نقل نمودم بسیار خوشم آمد که گفت: اگر شخصی اقرار کند به اینکه در دخانیات هیچ‌گونه نفعی نیست بلکه استعمال آن برای چنین شخصی حرام باشد. به دلیل اینکه مصرف مال در آن به عنوان ضایع‌کردن مال تلقی می‌گردد؛ زیرا در ضایع کردن مال تفاوت نمی‌کند که آن مال را به دریا بیندازد و یا آن را با آتش بسوزاند یا از راههای دیگری مال خود را تباه کند. بنابراین اگر همراه این اتلاف مال، زیان یقینی و یا ظنی متوجه شخص گردد، حکم آن باید چگونه باشد؟ یعنی اگر هم اتلاف مال و هم اتلاف بدن با هم در شخص جمع شوند، چگونه باید باشد، و بسیار جای شگفتی است که افرادی با میل و اختیار خود، ضرر بدنشان را با مال آزاد خود می‌خرند.

❗️در استعمال دخانیات ضرر دیگری نیز هست که بسیاری از نویسندگان از آن غافل می‌باشند، و آن ضرر و زیان روانی است به عبارت دیگر اینکه اعتیاد به دخانیات و امثال آن، اراده انسان را به بردگی می‌کشاند و او را اسیر این عادت پلید می‌گرداند تا جایی که اگر روزی بنا به دلائلی از قبیل احساس ضرر بر بدن، یا تأثیر سوء آن بر روی فرزندانش، یا نیاز به پول آن که در راه مفیدتر و لازم‌تری آن را هزینه نماید و یا ... بخواهد خود را از آن برهاند، قادر به آن نباشد و با توجه به این بردگی روانی، بعضی از اشخاص سیگاری را می‌بینیم که به خاطر ارضای این عادت و اعتیاد به خرجی فرزندان و مایحتاج خود و خانواده‌اش ظلم و ستم روا می‌دارند؛ زیرا دیگر نمی‌تواند از آن اعتیاد رهایی یابند. و اگر روزی بنا به موانع داخلی یا خارجی، از دستیابی به سیگار ناتوان باشد، زندگی او مضطرب و تعادلش به هم می‌خورد، حالش بد، فکرش مشوش و اعصاب او با دلیل و بدون دلیل به هم می‌ریزد.

و بدون هیچ شک و تردیدی، این گونه ضررها هنگام صدور حکم بر اشخاص سیگاری قابل اعتبارند. از بررسی‌ها و تحقیقاتی که بیان نمودیم، معلوم گردید که اعتقاد به مباح بودن دخانیات به طور مطلق فاقد دلیل و بلکه به صراحت غلط می‌باشد و اگر باز بر این اعتقاد اصرار ورزیم، به طور کلّی از جونب مسأله غافل گشته‌ایم. همان مقدار زیان، که عبارت از تباهی جزئی از مال در چیزی که هیچ سودی ندارد. به علاوه بوی بد آزار دهنده‌ای که به دنبال دارد و همچنین زیانی که بعضی واقعی، بعضی مظنون و یا احتمالی است، برای علت ممنوعیت استعمال آن کافی است.

علاوه بر این اگر هنگام اوّلین روزهای پیدایش توتون در سال یک هزار هجری که دانشمندان به اثبات ضرر و زیان آن دست نیافته‌بودند توجیهی باشد، در عصر ما که سازمانهای علوم پزشکی نسبت به بیان ضرر و آثار زشت آن اجتماع و اتفاق نموده‌اند، و حتی خواص و عام از آن آگاهی دارند و زبان آمار مؤیّد آن است، دیگر توجیهی برای فقیه و مفتی نخواهد ماند. (همان آمار سازمانهای پزشکی جهان که در سؤال مذکور شد کافی است).

📌وقتی که نظریه مباح بودن مطلق ساقط و مردود گردید، نظریه فتوا به کراهیت و یا تحریم آن برای ما باقی مانده است. و از آنچه قبلاً بیان گردید، دلیل تحریم آن موجه‌تر و قوی‌تر می‌باشد و به خاطر تحقق ضرر بدنی، مالی و روانی در شخص معتاد به سیگار، ما هم نظریه تحریم آن را ترجیح داده‌ایم.

📌کسانی هم که فقط به کراهت سیگار قائل شوند باید دید که آیا منظور، کراهت تنزیهی است یا تحریمی؟ کراهت تحریمی ظاهر تر است. به سبب قوت اعتبارات و دلایلی که بیانگر قول به تحریم آن هستند و اگر کسی از صدور حکم حرام تنازل نموده باشد از درجه کراهت تحریمی آن پایین‌تر نیامده است.
 

🕹در هر صورت از جمله مقررات شریعت اسلامی این است که اصرار بر صغایر، انسان را به کبائر نزدیک می‌گرداند و اینجاست که بیم آن می‌رود که اصرار بر مکروه انسان را به حرام نزدیک گرداند. به علاوه بعضی از افراد در این قضیه دارای شرایط و ضعیتی هستند که دیگران فاقد آن می‌باشند که با وجود آن شرایط و اعتبارات، موجب تأکید حرمت آن می‌گردد. همانگونه که هنگام وجود آن شرایط، حکم کراهت مورد تأکید قرار می‌گیرد و حتی به کراهت تحریمی انتقال می‌یابد. مثال حکم کراهت مورد تأکید قرار می‌گیرد و حتی به کراهت تحریمی انتقال می یابد. مثال آن مانند اینکه شخصی بنا به نسخه پزشک مطمئن و یا بر حسب تجربه شخصیِ خود، و یا دیگران، استعمال سیگار برای او مضر باشد. و یا مانند اینکه شخصی برای نفقه و مخارج خود، خانواده و یا کسانی که شرعاً نفقه آنان بر او واجب می‌باشد، به پول و بهای آن دخانیات، نیازمند باشد[19] و یا مانند اینکه سیگار و دخانیات از کشورهای دشمن مسلمانان، وارد گردد و پول و بهای آن سیگارها موجب تقویت آنان در برابر مسلمانان گردد و یا مانند اینکه ولی امر و یا حاکم شرعی مسلمانان دستور ممنوعیت استعمال سیگار را نموده باشد، در صورتی که طاعت چنین اولوالامری در غیر معصیت خدا واجب می‌باشد و یا مانند اینکه شخصی در علم و دیانت الگو و اسوه‌ی دیگران باشد. مانند عالمان دینی و پزشکان و...
 

⏹در اینجا لازم و ضروری است برای اینکه فتوای ما نسبت به سیگار و دخانیات، عمومی و عادلانه باشد از چند امر غافل نمانیم و آنان را هنگام صدور حکم در نظر داشته باشیم.

اوّل: اینکه بسیاری از اشخاص سیگاری آرزوی ترک سیگار را در سر دارند، ولی به خاطر ریشه‌دار بودن این عادت در بدن و اعصاب آنها، نسبت به ترک آن ناتوانند. به نحوی که اراده آنها توان رهایی از آن را ندارد و اگر آن را ترک کنند دچار اذیت و آزار زیاد خواهند شد. چنین اشخاصی به میزان تلاش در ترک سیگار و ناتوانی در مقابل آن، معذور خواهند بود محاکمه هر کس بسته به نیت اوست.

دوّم: اینکه تمایل ما به تحریم دخانیات بنا به وجود اعتبارات و شرایط شرعی در شخص، به این معنا نیست که سیگار هم مانند نوشیدن شراب، یا زنا و یا دزدی است؛ زیرا حرام در اسلام، دارای درجاتی است. بعضی از آنها صغایر و بعضی کبایر می‌باشند و درجه و حکم هر کدام غیر از دیگری است. کبایر، جز با توبه‌ی نصوح، پاک نخواهند گشت، ولی صغایر، نمازهای پنجگانه، نماز جمعه، روزه و قیام ماه رمضان و سایر طاعات و عبادات دیگر باعث کفاره‌ی آنان خواهد بود و بلکه به محض اجتناب از کبایر، صغایر پاک می‌گردند. (ان‌شاءالله) از ابن عباس و بعضی از سلف روایت شده است که اصرار و دوام بر گناه صغیره آن را به کبیره تبدیل خواهد کرد، ولی باز این متفق‌علیه نیست.

سوّم: اینکه حرام مورد اختلاف، همسان درجه حرام مورد اتفاق نیست. بنابراین مشکل است که انجام دهنده حرام مورد اختلاف را، فاسق به شمار آریم و حق او از شهادت و امثال آن ساقط گردانیم. به ویژه هنگامی که آن حرام مورد اختلافی (مانند سیگار) دامنگیر عموم شده باشد.

با توجه به تحقیقات و بررسیهای قبل روشن شد که آنچه که سوال‌کننده از بعضی از علما نقل نموده و ایشان حکم دخانیات را فقط بر مدار توانایی و عدم توانایی مالی قرار داده‌اند و در نتیجه اگر شخص سیگاری از بهای مصرف سیگار ناتوان باشد، سیگار برای او حرام و اگر قادر به بهای مصرف آن باشد، برای او مکروه گردد، چنین حکمی نه مقبول است و نه عمومیت دارد؛ زیرا ضرر و زیان بدنی و روانی را باز باید در کنار ضرر مالی مورد اعتبار قرار داد. انسان غنی و دارا نمی‌تواند مال خود را ضایع گرداند و به دلخواه خود آن را تباه نماید؛ زیرا در درجه اوّل آن مال، مال خداست و در ثانی، مال جماعت مسلمانان است.

همچنین اینکه در متن سؤال بیان شده که بسیاری از علمای دینی سیگاری هستند؛ باید بگویم که اولاً اینگونه علما برای خود ادعای عصمت را ندارند و در ثانی بسیاری از آنان در اوان جوانی بدان مبتلا شده‌اند و سپس اراده آنان در قبال رهایی از آن ضعیف گشته است و بعضی از آنان با وجود اینکه خود معتاد به کشیدن سیگار هستند، ولی باز فتوای تحریم آن را صادر نموده‌اند.

وقتی که استعمال دخانیات برای مرد، مذموم و ناپسند باشد، برای زنان به مراتب بیشتر ناپسند و مذموم خواهد بود؛ زیرا سیگار برای زنان موجب تشویه زیبایی و تغییر رنگ دندانهای آنان خواهد بود و بوی دهان آنان را بد و ناخوشایند می‌کند. در صورتی که زیبایی و جمال از لوازم فطرت زنان می‌باشد.
 

✨ توصیه های دکتر قرضاوی به اشخاص سیگاری،دستگاه های تبلیغاتی و دولت های اسلامی

سفارش من برای هر شخص سیگاری این است که با عزم قوی و تصمیم قاطع از این آفت، خود را برهاند، ترک تدریجی چندان مثمر ثمر نخواهد بود. کسی هم که اراده ضعیفی دارد، باید در حد توان از شر آن بکاهد. آن را برای دیگران نیک نشمرد و هیچ کس را به استعمال آن تشویق نکند. مانند اینکه به دیگران سیگار تعارف کند و یا به میهمانانش در استعمال آن اصرار ورزد و در دسترس آنان قرار دهد، بلکه باید زیانهای مالی، جسمی و روانی آن را برای دیگران بازگو کند که کمترین زیان آن است که شخص بنده و اسیر آن خواهد گشت. به طوری که توان رهایی از آن را نخواهد داشت همچنین باید از درگاه خداوند متعال بخواهد که او را از این بلای خانمانسوز نجات و رهایی بخشد و مخصوصاً سفارش من به جوانان این است که خود را از ارتکاب چنین آفتی که موجب تباهی صحت آنان و تضعیف نیرو و شادابی آنان خواهد بود، جداً بر حذر دارند و به دام واهمه و خیالات واهی که گویا سیگار کشیدن از علایم مردانگی و یا استقلال شخصیت است، قرار نگیرند و کسانی هم که در همان اوان جوانی بدان مبتلا گشته‌اند، به راحتی می‌توان خود را از آن برهانند و بر آن غالب آیند که اگر بلافاصله چنین اقدامی صورت نگیرد، اعتیاد آن بر او فایق می‌آید و او را مغلوب و اسیر خود می‌نماید و جز کسانی که مورد رحم خدا گردند، نجات آنان از این بلا و مصیبت، مشکل‌تر خواهد بود.

سفارش من به دستگاه‌های تبلیغاتی این استکه باتمام شیوه‌ها و روش‌های خود، هجوم و حمله خود را متوجه دخانیات و مضار آن، نمایند به تهیه‌کنندگان و کارگردانان فیلمههای نمایشی و سینمایی و تلویزیونی و غیره نیز سفارش می‌کنم که از تشویق استعمال سیگار به وسیله‌ی ظهور و نمایش آن به مناسبت و غیر مناسبت در صحنه‌ها جداً پرهیز نمایند.

به دولتهای اسلامی نیز سفارش می‌کنم که مبارزه با این آفت را سرلوحه کار خود قرار دهند و امت اسلامی را از شر آن نجات دهند. اگر چه در راستای چنین مبارزه‌ای خزانه دولت میلیونها تومان و یا دلار زیان ببیند؛ زیرا تندرستی بدنی و روانی مردم، مهم‌تر و گرانبهاتر از میلیونها و بلکه بیلیونها ریال و دلار می‌باشد.

منابع و ارجاعات

[1] - مطالب اولی‌النهی شرح غایة المنتهی من فقه الحنابلة: ج 3 ص 218.
[2] - ر.ک. به «الفواکه العدیدة: فی المسائل المفیدة الشهیر ممجموع المنقور جلد 2.
[3] - سیوطی این حدیث را در جامع الصغیر با رمز صحیح بیان داشته و مناوی در فیض التقدیر آن را مورد تأکید قرار داده است.
[4] - اسراء/ 27-28.
[5] - ر.ک به: الفواکه العدیده: ج 2. (ص) 80-81.
[6] - ر.ک. به: رد المحتار، حاشیة ابن عابدین ج 3ص326.
[7] - همان رج 5 ص 36.
[8] - ر.ک. به الفتاوی الشرعیة، تألیف شیخ حسنین مخلوف: ج 2 صص 112-113.
[9] - غایةالمنتهی: ج 2ص 332.
[10] - شایان ذکر است که شیخ شلتوت رحمه‌الله خود سیگاری بوده و از دوران جوانی بدان معتاد شده و ترک آن برایش مقدور نبوده است. ولی انصاف ایشان چنان بود که بنا به چند علل احکام و چند قواعد کلی شریعت، تحریم سیگار را ترجیح ‌داده‌اند.
[11] - فتاوی، شیخ شلتوت، (ص) 354 چاپ الازهر.
[12] - تحقیق المناط، بررسی و اطمینان حاصل کردن از وجود علت که با نص یا اجماع یا استنباط ثابت شده است در صورتهایی که حکم آن را منظم می‌کنند. (مترجم)
[13] - فرقان/ 59.

[14] - فاطر/ 12.
[15] - ر.ک. به: المحلی، ج 7 صص 504-505 مسأله 1030 چاپ الامام.
[16] - نساء/29.
[17] - بقره/29.
[18] - المحلی: ج 7 (ص) 503، مسأله 1027.
[19] - لازم است بدانیم که امروزه میلیونها مسلمان از گرسنگی واقعی می‌میرند در حالی که دهها میلیون تومان، دینار و دلار مصرف سیگار می‌گردد.

▪️ منبع: دیدگاه های فقهی معاصر

فضیلت نماز صبح و عصر

مداومت بر نماز صبح و عصر
                
                
عَنْ عُمَارَةَ بْنِ رُؤَيْبَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) يَقُولُ: «لَنْ يَلِجَ النَّارَ أَحَدٌ صَلَّى قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ، وَقَبْلَ غُرُوبِهَا» يَعْنِي الْفَجْرَ وَالْعَصْرَ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ: آنْتَ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص؟ قَالَ: نَعَمْ قَالَ الرَّجُلُ: وَأَنَا أَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) سَمِعَتْهُ أُذُنَايَ، وَوَعَاهُ قَلْبِي. 
 (مسلم/634)
                
                
ترجمه: عماره بن رویبه می‌گوید: من از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: «هیچ کس از افرادی که قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، نماز می‌خوانند، وارد آتش جهنم نمی‌شود».  و هدفش، نماز صبح و عصر بود.  مردی از اهل بصره به او گفت: آیا شما این مطلب را از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدید؟ عماره گفت: بله؛ آن مرد گفت: من هم گواهی می‌دهم که این مطلب را از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) با گوشهای خود، شنیدم و با قلبم به خاطر سپردم.  
                
                
عَنْ أَبِي مُوسَى الأَشْعَرِيّ ِ س: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) قَالَ: «مَنْ صَلَّى الْبَرْدَيْنِ دَخَلَ الْجَنَّةَ». 
 (مسلم/635)
                
                
ترجمه: ابوموسی اشعری (رضي الله عنه) می‏گوید: رسول ‏الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هرکس، نمازهای صبح و عصر را بخواند، وارد بهشت می‌شود».
و.م
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

درسهایی از زلزله

⏳ درس شگفت انگیز #زلزله
 
⚠ زلزله تقریبا" ده ثانیه احساس شد. اما میلیون ها نفر به خیابان ریختند. نیمه برهنه، با دست خالی، بدون سوئیچ ماشین، سند خانه، دسته چک و حتی مدارک شناسایی...

⚠ میلیون ها نفر همه آن چیزهایی که یک عمر برای داشتن شان جنگیدند، عرق ریختند یا خون دیگران را در شیشه کردند را بدون لحظه ای درنگ رها کردند و فقط جان ناقابل را برداشتند و به خیابان زدند...

⚠ میلیون ها زن طلاهای عزیزشان، چکمه هایی که روزها پاساژها را برای خریدن شان وجب کرده بودند، یخچالی که دوستش داشتند، دکوری که ده بار برای چه جور چیدنش با همسرشان جوری بحث کرده بودند انگار مهمترین اتفاق زندگی است، غذایی که برای پختنش از صبح زحمت کشیده بودند... را از یاد بردند و گریختند.

⚠ میلیون ها نفر حتی یادشان رفت کی هستند؟ تا دقایقی پدر و مادر و همسر و فرزند و معشوقه از یادشان رفت. همه آن چیزهایی که یک روز با اطمینان می گفتند امکان نداره یه ثانیه از یادم بره!

⚠ هیچکس به فکر این نبود که فلان لباس مارک، فلان کفش گران قیمتش را با خودش بردارد. یا حتی مدرک تحصیلی و حکم انتصاب به عنوان مدیر فلان جای مهم که برایش زیرآب صدها نفر را زده بود، بدون وضو رفته بود صف اول نماز جماعت اداره، حاجی فلانی سفارشش کرده بود ...

⚠ میلیون ها نفر فقط فرار کردند، از ترس فرو ریختن سقفی که برای خریدنش، برای اجاره کردنش، برای پرداخت قسط هایش روزها و شب ها زحمت کشیده بودند.... از ترس سقفی که بخشی از عمر و سلامتی شان را برای داشتنش حراج کرده بودند.

⚠ آن چند دقیقه محشر بود. میزان شجاعت آدم ها، میزان عشق و وفاداری شان به خانواده، میزان ادعاهایشان حداقل به خودشان و اطرافیان شان ثابت شد.

⚠ تلخ بود اما آن چند ثانیه را دوست دارم. برای اینکه هزاران بار در ذهنم با آن مواجه شده ام، اینکه تا دقیقه دیگر هیچکدام مان ممکن است نباشیم. اینکه مرگ به اندازه زندگی واقعیت دارد.

درس عبرتی بود برای ما که عبرت نمی گیریم. ماهایی که بعد از آرام شدن نسبی اوضاع دوباره همان موجودی شدیم که بودیم!
التماس چند دقیقه تفکر...🤔🤔🤔

🍃🌷  🍃🌷

قدر اسلام را بدانیم

⭕️*چه آسان شده مسلمان بودن*🔻

 .🔳.. یاد مصعب فرزند عمیر راکه میکنیم....

وقتی مسلمان شد خانواده ثروتمندش همه امکانات را از او سلب کردند...

 چنانکه وقتی به شهادت رسید لباسش به اندازه ای نبود که بدنش را بپوشاند و پاهای او را با برگ پوشاندند....

او قبل از اسلام چنان شیک می پوشید و عطر میزد که اگر از کوچه ای عبور می کرد بوی عطر خاصش را همگان می شناختند....

.🔳..یاد خباب که میکنیم...

وقتی که مسلمان شد بدنش را بر روی گدازه های آتش قرار می دادند تا جایکه گدازه ها را، چربی کمرش خاموش میکرد....

🔳...یاد بلال که میکنیم....

 که هنوز هم فریاد احد احدش را زیر تازیانه ها و سنگ سنگین روی سینه اش در آفتاب داغ حجاز می شنوند...

🔳...یاد سمیه که میکنیم...

 آن زن پاک دامن که دست و پایش را برچهارپایان بستند و در جهت خلاف حرکت دادند ، صدای فریادش هنوز گوش تاریخ را می خراشد که تحت چنان فشاری جان به خالقش می سپارد....

🔴 *چه آسان شده مسلمانی*...🔵

🔷...و من نمازم به لطف خواب شیرین قضا می شود...
 
شاید قدر دین را نمی دانم، قدرزیبایی های اسلام را نمی دانم ، لذت عبادت را درک نمی کنم...

 چون اسلام را در اولین روزهای تولدم بی هیچ زحمتی به من هدیه دادند ...

⚡شاید اگر نمی توانستم به آسانی قرآن در اختیار داشته باشم، تلاوت کنم، در محافل ایمانی بنشینم و فرصت نماز در مسجد داشته باشم...

.... اینگونه نمازم قضا نمی شد...

🌀...قرآنم...🌀

 بر لب طاقچه اسیر جلد و رحل نمی گشت و غریب واقع نمی گردید...😔

قرآن معجزه همیشگی

#مقاله
✨ قرآن معجزه جاویدان
✍ دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله/مترجم: عبدالعزیز سلیمی

✅یکی از ویژگی‌های قرآن معجزه بودن آن است. قرآن معجزۀ بزرگ رسول خدا (ص) است که علی رغم ظهور معجزات بسیار دیگری [۱]بر دست ایشان، آن حضرت مردم عرب را با غیر قرآن به هماوردی نخوانده و تحدّی نکرده است.

◽️شروط اعجاز

برای کامل شدن اعجاز و تحقّق یافتن تسلیم و پذیرش طرف مقابل در مورد یک معجزه، سه شرط بایستی وجود داشته باشد:

یکی اینکه تحدّی وجود داشته باشد، تا مخالفان را به مخالفت وادار نماید؛ و گر نه هیچکس ادّعای وی را علی رغم اهمیت آن جدی نمی گیرد.

دوم اینکه زمینه ای برای مخالفت مخالفان وجود داشته باشد،مانند دفاع از معتقدات و فرهنگ آباء و اجدادی و آداب و رسوم زندگانی و قوانین و مقرراتی که در عبادات و معاملات خود را ملتزم به آنها می دانند. هر کس آئینی را بیاورد که با همۀ اینها در تضاد باشد، و همه آنچه را که ایشان دارند، ناروا قلمداد کند، و آنان را به گمراهی و نا صوابی متّهم کند، طبیعی است که انگیزه های مخالفت با او به وجود می آید، به ویژه زمانی که به مقابله با عادات و عقاید و فرهنگ ایشان بپردازد.

سوم اینکه موانع موجود بر سر راه مخالفت با او منتفی باشد. برای مثال، اگر انسانی در استرالیا ادّعای پیامبری بنماید و مدّعی شود که معجزۀ او کتابی به زبان عربی است که بر او نازل شده، و در برابر مردم عرب به هماوردطلبی بپردازد که هرگز نمی توانند همانند آن را بیاورند، و هیچکس برای مخالفت با او پیشقدم نشود، معجزه بودن آن به اثبات نمی رسد. زیرا برسر راه مخالفت کسانی که توانایی مخالفت با او را دارند، موانعی وجود دارد که یکی از آنها فاصلۀ زیاد مکانی است.

این شروط سه گانه در اعجاز قرآن بطور کامل وجود دارد. تحدّی در بالاترین حدّ آن وجود داشته است. ابتدا آنها را برای آوردن کتابی همانند قرآن به هماوردی طلبید.

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کَانُوا صَادِقِینَ (طور:۳۴)

اگر راست می گویند، سخنی همانند (قرآن) را بیاورند.

پس از آن، ایشان رابه آوردن ده سوره که ساخته و پرداخته ذهن خودشان باشد، به رویارویی فراخواند:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (هود:۱۳)

یا اینکه میگویند: (محمد) خود آن را ساخته و پرداخته است؟ بگو : شما نیز ده سوره همانند آن سر هم کنید و بیاورید؛ و اگر راست می گویید، از هر کسی هم که می توانید بجز خداوند کمک بگیرید.

پس از آن، آنها را فرا خواند که تنها یک سوره همانند سوره های قرآنی بیاورند:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (یونس:۳۸)

یا اینکه می گویند: او قرآن را سرِ هم نموده و از خود در آورده است؛ بگو: شما نیز بروید یک سوره همانند آن بیاورید! و غیر از خداوند از هر کسی که می توانید کمک بگیرید، اگر راستگوی هستید.

همۀ این آیات در قرآن عهد مکّی آمده است. با این همه، اُدبای عرب- در عین آنکه در میدان فصاحت و بلاغت قهرمانانی کار کشته و با تجربه بودند- از رقابت با قرآن ناتوان ماندند، و قرآن اعماق درون ایشان را در نوردید و در عقول و قلوبشان تأثیر نهاد، و هیچ راهی بجز این برایشان باقی نمی ماند که بگویند:

لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ (فصلت:۲۶)

به این قرآن گوش فرا ندهید! و در (هنگام قرائت) آن سر و صدا راه بیاندازید؛ باشد که شما بر آن پیروز گردید.

دعوت به مقابله در عهد مَدَنی بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت. در سورۀ بقره به دنبال دعوت کفّار و مشرکین به توحید، فرمود:

وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (۲۳) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ (بقره:۲۳-۲۴)

اگر در مورد آنچه بر بندۀ خود نازل نموده ایم تردید، بروید یک سوره همانند آنرا بیاورید و دستیاران خود را غیر از خداوند فرابخوانید؛ اگر راست می گویید. امّا، اگر نتوانستید که هرگز نمی توانید، از آتش ( دوزخ ) بر حذر باشید.

در اینجا حرف آخر را با ایشان می زند که هرگز از عهدۀ آوردن همانند قرآن بر نمی آیند، و آنان را همراه با نفی ابد از آوردن حتی یک آیه مانند آیات قرآن مأیوس گردانیده است. این نحوه بیان نیرومندترین انگیزه را برای رقابت به وجود می آورد، که ای کاش امکان این مخالفت و رقابت را می داشتند؛ چنانکه از جان و مال خود مایه گذاشتند و جنگیدند و کشته شدند، امّا نتوانستند به این فراخوان تحدّی، حتّی نسبت به آوردن یک سوره، پاسخ مثبت بدهند.

بدین ترتیب، در این میدان شکست خوردند و از کارزار بازماندند، و این سخن خداوند در موردشان تحقّق پیدا کرد که فرمود:

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا ( اِسراء: ۸۸ )

بگو: اگر همۀ انسانها و همۀ جنّیان برای آوردن همچنین قرآنی دست به دست هم بدهند، از عهدۀ آوردن همانند آن بر نخواهند آمد، هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند.

پانوشت ها
----------
[۱] – ابن تیمیّه در (( الجوابُ الصحیح لِمَن بدَّل دینَ المسیح )) بیش از یکصد صفحه در این ارتباط توضیح داده است: ج ۴، ص ۱۳۳-۲۵۰٫

 

 

 

 

◽️ابعاد اعجاز قرآن

عدّه ای از علما و ادبا در قرون گذشته و در عصر حاضر در رابطه با اعجاز قرآن و ابعاد و وجوه این اعجاز دست به قلم برده و کتابهای بسیاری را نوشته اند.

برخی، به موضوع خبر دادن قرآن از غیب پرداخته اند؛ وقایعی که عیناً همانگونه که قرآن خبر داده، روی داده است؛ چنانکه می فرماید:

غُلِبَتِ الرُّومُ (۲) فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (۳) (روم: ۲-۳)

رومیان در نزدیکترین سرزمین ( به کشور خود ) مغلوب گردیدند. امّا پس از این شکست، پیروز خواهند گردید.

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ ( قمر: ۴۵ )

این جمع شکست خواهند خورد و عقب نشینی خواهند نمود.

بعضی دیگر، به نظم و ساختار و اسلوب و به عبارت دیگر ((اعجاز بیانی)) قرآن اهتمام نموده اند. در این زمینه برخی از گذشتگان مانند باقلانی، رمّانی، خَطّابی، جرجانی، رازی، و دیگران کتابهایی را نوشته اند. در میان معاصران نیز دانشمندانی چون مصطفی صادق رافعی و سیّد قطب در کتاب ارزشمند (( التصویر الفنّی فی القرآن )) و (( مشاهد القیامه فی القرآن )) و بکارگیری عملی آنها در تفسیر (( فی ظلال القرآن )) و دکتر بدوی طبّانه در (( بلاغه القرآن )) و کتاب اصیل و ارزشمند ((النبأ العظیم)) نوشتۀ علّامه دکتر محمّد عبداللّه درّاز و کتاب (( الإعجاز البیانی للقرآن )) نوشتۀ دکتر عایشه عبدالرّحمان بنت الشاطی، در این زمینه بسیار کار کرده اند.

برخی نیز به اعجاز تشریعی و ابعاد سیاسی – اجتماعی قرآن اهتمام ورزیده اند؛ مانند استاد رشیدرضا در کتاب الوحی المحمّدی که در آن، فراخوان به تحدّی با قرآن را تجدید نموده و به بیان مقاصدی پرداخته که قرآن برای تحقّق بخشیدن آنها در زندگانی انسان فرود آمده است، و محال است انسانی امّی و درس نخوانده در میان ملّتی امّی و فاقد دانش و بینش، چنین مسائلی را بتواند مطرح نماید، مسائلی که فوق همۀ دستاوردهای فکری و عملی فلاسفه و مصلحان اجتماعی است. همچنین، سلسله مقالات علّامه محمّد ابوزهره در مجلّۀ ماهانۀ مصری المسلمون تحت عنوان (( شریعهُ القرآن دلیلٌ علی انَّه من اللّه )).

در عصر حاضر، حوزۀ نوینی در مباحث اعجاز قرآن تحت عنوان اعجاز علمی گشوده شده است که منظور از آن وجود اشارات و دلائلی در قرآن راجع به حقایق علمی است که در زمان نزول قرآن بر مردم مجهول بوده اند، و فراتر از زمان خود به حساب می آمده اند و به هیچ وجه امکان ندارد که از تراوشات یک فرد امّی در یک محیط امّی در عصر و زمانی باشد که بشر پیرامون آن حقایق علمی هیچ چیز نمی دانسته است.

اکثر کسانی به این حوزه از اعجاز قرآن توجّه نموده اند، عبارتند از دانشمندان علوم طبیعی و کیهانی و ریاضی و امثال آن، و برخی از آنان به نتایج قابل قبول و دستاورهای با ارزشی دست یافته اند، مانند مسائل مربوط به جنین شناسی در پرتو آیاتی در دو سورۀ حجّ و مؤمنون [۲]و نیز تفسیر آیۀ:

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ (۱۹) بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ ( رحمان : ۱۹-۲۰ )

دو دریای ( شیرین و شور گرم وسرد را ) در لابلای هم جاری نموده است. ( در عین حال ) میان آنها فاصله و مانعی است با هم آمیخته نمی شوند.

و تفسیر آیۀ :

وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا (نبأ : ۷ )

وکوهها را به سان میخهایی قرار داد.

امّا در این رابطه، برخی راه افراط را در پیش گرفته و مطالبی را بیان کرده اند که از دیدگاه علمای دین و دانشمندان علوم طبیعی قابل قبول نیست.

به هنگام بحث در مورد تفسیر علمی قرآن در فصل مربوط به آن، به تفصیل در ارتباط با این نوع از اعجاز سخن خواهیم گفت.

پانوشت ها
------
[۲] – یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ  حج: ۵ ؛ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ طِینٍ (۱۲) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ (۱۳) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ – مؤمنون : ۱۲-۱۴

 

 

 

 

 

 

◽️معجزات بر دو گونه اند: حسّی و معنوی

می دانیم که آیات و معجزاتی که خداوند آنها را وسیلۀ حمایت از پیامبرانش می نماید، بر دو گونه اند:

یک دسته از آنها حسّی و مادّی هستند که از طریق حواسّ ادراک، و با چشم مشاهده می شوند. معجزات پیامبران پیشین که قرآن آنها را گزارش کرده است، همه از این قبیل اند؛ مانند شتر صالح، عصای موسی، و آشنایی با زبان پرندگان توسّط سلیمان و بهبودی نابینایان مادرزادی و بیماران جُذامی و زنده شدن مردگان به اذن خداوند توسط حضرت عیسی (ع) و….

نوع دوم : معجزات معنوی و عقلی است. مانند قرآن کریم، معجزۀ بزرگ حضرت محمّد (ص ) که معجزه ای معنوی و عیر مادّی و عقلی و غیر حسّی است.

◽️تفاوتهای این دو نوع از معجزات، عبارتند از:

۱-معجزات نوع اوّل، در جهت جلب نظر و خیره شدن  چشم و سر تسلیم فرود آوردن دیگران و اثبات درماندگی ایشان از آوردن معجزات و خوارق و امثال آن است؛ امّا، نوع دوم در جهت خاضع گردانیدن اندیشه ها و نورانی نمودن اذهان انسانهاست، به گونه ای که ایشان دریابند، از عهدۀ آوردن دانش ها و حکمت های همانند آن، بر نمی آیند.

به همین جهت، معجزات نوع اوّل با جامعه های انسانی ابتدائی متناسب بوده و نوع دوم با جامعه های رشد یافتۀ انسانی سازگار است.

در این ارتباط، قرآن می فرماید:

إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ (شعرا : ۴ )

اگر بخواهیم آیه ای ( و معجزه ای ) را از آسمان بر ایشان فرو می فرستیم که در مقابل آن نا گزیر سر تسلیم فرود آوردند.

امّا، حکمت و تدبیر خداوند چنان اقتضا کرده است که چنین چیزی را اراده نفرماید.

۲-معجزات نوع اوّل، بلافاصله پس از واقع شدن پایان می یابند، و تنها برای کسانی که آنها را مشاهده کرده اند، یا به صورت تواتر قطعی نسبت به آن علم پیدا نموده اند، حجّت خواهد بود؛ امّا معجزات نوع دوم، اعجازشان باقی می ماند و ادامه پیدا می کند. تا هر زمانی که خداوند اراده فرماید.

از آنجا که رسالت حضرت محمد (ص ) پایانبخش همۀ رسالتهای آسمانی است، خداوند متعال نیز با معجزه ای معنوی از پیامبر مبعوث به این رسالت حمایت فرموده است که تا آسمانها و زمین وجود دارند، وجود خواهد داشت، و بر همۀ جهانیان در هر عصر و زمانی حجّت را تمام خواهد کرد، و عقلهای آنان را مورد خطاب قرار خواهد داد، و با مخالفان و منکران به تحدّی خواهد پرداخت.

اینجاست که رسول خدا ( ص) می فرماید:

(( هیچ پیامبری از پیامبران نبوده است، مگر آنکه خداوند معجزاتی را در اختیار او قرار داده است که دیگران نیز به همانند آنها ایمان آورده اند، امّا معجزه ای که به من داده شده است، عبارت از وحیی است که خداوند آنرا بر من نازل فرموده است؛ و به همین لحاظ، امیدوارم که پیروان من در روز قیامت بیشتر باشند )).[۳]

در این مورد است که امیر الشعراء احمد شوقی در قصیدۀ (( نهج البُرده )) می گوید:

جاءَ النبیُّون بِا لآیاتِ فَانصرمَت                و جِئتَنا بحکیمٍ غیر مُنصرمِ

آیاتُهُ کلَّما طالَ المَدی جُدُدٌ                   یَزینُهنّ جلالُ العِتقِ و القِدَمِ

(( پیامبران معجزاتی را به همراه آوردند که زمانشان به سر آمد، امّا تو قرآن حکیمی را برای ما آوردی که هیچگاه زمانش به سر نمی آید؛ هر چه زمان بر آیات قرآنی سپری شود، تر و تازه تر می گردند، و گذر زمان هر چه بیشتر بر جلال و عظمتشان می افزاید )) .

۳-معجزۀ مادّی و حسّی، بیانگر صحت نبوّت و رسالت است، امّا از طریق موضوعی خارج از رسالت؛ چنانکه عصای موسی (ع) جدا از پیام و رسالتی است که خداوند در تورات بر او فرو فرستاده است، همچنین بهبود یافتن نابینایان و جُذامیان غیر از آن اموری است که خداوند در انجیل برای حضرت عیسی (ع) نازل فرموده است.

امّا، معجزۀ عقلی بیانگر صحت رسالت به وسیلۀ موضوعی است که در ذات و درون آن رسالت وجود دارد. برای مثال، قرآن آیت کُبری و معجزۀ بزرگ و ماندگار رسول خداست، و در عین قانون و برنامۀ رسالت و موضوع هدایت او نیز هست. به همین خاطر است که خداوند متعال می فرماید:

فَقَدْ جَاءَکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ ( اَنعام : ۱۵۷ )

براستی از سوی پروردگارتان دلیل و بیِنه ای ( بسیار روشنگر ) و هدایت و رحمتی ( بسیار گسترده و با عظمت ) برایتان آمده است.

قرآن در ذات خود دلیل صحت نبوّت حضرت محمّد است، و در عین حال برای انسانها و هدایت و رحمت می باشد.

ذکر سید الاستغفار

دعای "سید الاستغفار" است، که از شداد بن اوس رضی الله عنه روایت شده که می گوید: نبی اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «سَیِّدُ الاسْتِغْفَارِ أَنْ تَقُولَ: اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لا إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، خَلَقْتَنِی وَأَنَا عَبْدُکَ، وَأَنَا عَلَی عَهْدِکَ وَوَعْدِکَ مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوءُ لَکَ بِنِعْمَتِکَ عَلَیَّ وَأَبُوءُ لَکَ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی، فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ». قَالَ: «وَمَنْ قَالَهَا مِنَ النَّهَارِ مُوقِنًا بِهَا، فَمَاتَ مِنْ یَوْمِهِ قَبْلَ أَنْ یُمْسِیَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَمَنْ قَالَهَا مِنَ اللَّیْلِ وَهُوَ مُوقِنٌ بِهَا، فَمَاتَ قَبْلَ أَنْ یُصْبِحَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ». (بخاری:6306)

یعنی: «بهترین استغفار، این است که بگویی: اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لا إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، خَلَقْتَنِی وَأَنَا عَبْدُکَ، وَأَنَا عَلَی عَهْدِکَ وَوَعْدِکَ مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوءُ لَکَ بِنِعْمَتِکَ عَلَیَّ وَأَبُوءُ لَکَ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ. یعنی: الهی! تو پروردگار من هستی، بجز تو معبود دیگری نیست، تو مرا آفریده ای و من بنده تو هستم. بر پیمانی که با تو بسته ام تا حد توان استوارم و به وعده ای که داده ای، یقین دارم. از شر بدی کارهایی که انجام داده ام به تو پناه می برم. به نعمتی که به من عطا فرموده ای، اعتراف می کنم، و به گناهم اقرار می نمایم. پس مرا مغفرت کن زیرا کسی بجز تو گناهان را نمی بخشد.

سپس (پیامبر صلی الله علیه وسلم) فرمود: هرکس، در روز با یقین، این دعا را بخواند و در همان روز قبل از اینکه شب شود بمیرد، از بهشتیان بشمار می رود. همچنین هرکس، در شب، با یقین این دعا را بخواند و قبل از اینکه صبح شود بمیرد، از بهشتیان بشمار میرود».

دعای «سید الاستغفار» جزو اذکار شامگاه و صبحگاه است و می توان در وقت عصر یا نماز مغرب، و قبل از خواب و در وقت نماز صبح آنرا خواند.

ظاهر ی ها در فقه

✨ظاهریان جدید
✍ دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله

📌یکی دیگر از چیزهای مطلوب برای آسان گرفتن، موازنه بین نصوص جزیی در دین و هدفهای کلی در دین است.
طبعا در مصر مدارسی وجود دارد که به این موضوعات می‌پردازد. 
و مدارسی هستند که فقط به نصوص جزیی میپردازند در حالی که از اهداف کلی غافلند. من آنان را ظاهریان جدید نامیده‌ام.
یعنی: آنان ادامه‌دهندگان راه ظاهریان قدیم هستند، در حالی که آن علمی که ظاهریان قدیم داشتند آنان ندارند. علم هیچ کدامشان به علم داود ظاهری یا ابن حزم نمی‌رسد. تنها بهانۀ اینها و تنها وجه تشابهشان فقط همان جمود فکری و تنگ‌نظری مذهب ظاهری است.

⏹ کانال دکتر یوسف قرضاوی حفظه الله
t.me/yousif_Qaradhawi

از فالگیران جدا بپرهیزید

🔥حکم تصدیق نمودن ساحران و فال بینان:


پیامبر صلی الله علیه وسلم مي فرمايد: «مَن أتَي عَرَّافَاً فَسَألَهُ عَن شَئٍ فَصَدَّقَهُ لمَ تُقبَل لَهُ صَلاةٌ أربَعِينَ يَوماً». صحیح مسلم (2230).

«هر كس پيش عرّافي (عراف كسي است كه جاي گم شده و مال دزدي شده را نشان مي دهد) رفته و از او در مورد چيزي بپرسد و آن را راستگو شمارد، تا چهل روز نمازي از او پذيرفته نخواهد شد».

⚡️خواهشا پیش ساحر و رمال و فالگیر نروید...⚡️


🌴پیامبر صلی الله علیه وسلم مي فرمايد:
 «مَن أتَى كاهِنَاً فَصَدَّقَهَ بمَا يَقُولُ فَقَد كفَر بمَا أنزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى الله عَلَيهِ وَسَلَّم» مسند بزار (3/ 400/3045) با تصحیح شیخ آلبانی (3387) در سلسله احادیث صحیحه.

«هر كس پيش فالبینی (كسي است كه ادعاي علم غيب مي كند و بوسيلة ستارگان مردم را از غيب خبر مي دهد) برود و بر گفته هايش صحه بگذارد، او از آنچه كه بر محمد (صلی الله علیه وسلم) نازل شده سر باز زده و کفر ورزیده است».

اذکار و وردها قبل از خواب

🌸اذکــار_خـواب  {کاملترین اذکار خواب } 🌸 

🌸1⃣  خواندن سوره های ملك و سجده [2892 ترمذي_ 585 سلسله صحیحه]
🌸 لاينام_حتي_يقرا السجدة_والملك

🌸✍🏻 خواندن سوره ملک در شب مانع از عذاب قبر میشود [1140 سلسله صحيحه]
🌸 سورةتبارك_هي_المانعةمن_عذاب_القبر
سوره ملک در قيامت شفاعت میکند [1400 ابوداود _ 1474 صحیح ترغیب] 

سورة_في_القرآن_ثلاثون_آية_شفعةلرجل حتي_غفرله_وهي_تبارك_الذي_بيده_الملك🌸

🌸2⃣ هنگام خوابیدن دو دستش را همانند دعا کنار هم بگذارد وسوره های "  اخلاص_فلق_ناس " را بخواند و درآن بدمد وبه تمام بدنش بمالد ازصورت آغاز شود و سه مرتبه این کار را تکرار کند [ بخاری 5017]

🌸اخلاص 👈 قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ _ اللَّهُ الصَّمَدُ_ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ_ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ   

🌸 فلق 👈 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ _  مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ _ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ _  وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ _ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ 

🌸ناس 👈 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلَهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ، الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ

🌸3⃣ قبل از خواب "قل يا ايها الكافرون" بخوان برائت از شرک است 5055 ابوداود 

🌸4⃣آیةالکرسی 👈 اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ
 لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ، لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ

🌸 مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ، یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ
 وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء

🌸 وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ [بخاری 2311]🌸

🌸5⃣ آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَالمُؤمِنونَ

🌸 کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ

🌸 لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ، وَ قالوا سَمِعنا وَ اَطَعنا غُفرانَکَ رَبَّنا وَ اِلَیکَ المَصیرُ

🌸لایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفساً اِلّا وُسعَها، لَها ما کَسَبَت وَ عَلَیها ما اکتَسَبَت

🌸 رَبَّنا لاتُؤاخِذنا اِن نَسینا أو أخطَأنا، رَبَّنا وَلا تَحمِل عَلَینا اِصرَاً کَما حَمَلتَهُ عَلیَ الَّذینَ مِن قَبلِنا

🌸 رَبَّنا وَلا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ ، وَاعفُ عَنّا وَاغفِر لَنا وَارحَمنا، أنتَ مَولانا فَانصُرنا عَلیَ القَومِ الکافِرینَ [مسلم 808]

🌸6⃣بِسمِکَ رَبّی وَضَعتُ جَنبی وَبِکَ أرفَعُهُ
 فَاِن أمسَکتَ نَفسی فَارحَمها وَاِن أرسَلتَها فَاحفَظها بِما تَحفَظُ بِهِ عِبادَکَ الصّالِحینَ [مسلم 2714] 

🌸7⃣ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقتَ نَفسی وَ أنتَ تَوَفّاها، لَکَ مَماتُها وَ مَحیاها

🌸اِن أحیَیتَها فَاحفَظها وَاِن أمَتَّها فَاغفِرلَها، اَللَّهُمَّ اِنّی أسألُکَ العافِیَةَ [2712 مسلم]  

🌸8⃣اَللَّهُمَّ قِنی عَذابَکَ یَومَ تَبعَثُ عِبادَکَ (یکبار صحیح است و 3بار تکرارش ضعیف است 5045 ابوداود)  [ 3398 ترمذی _ 2754 سلسله صحیحه] 

🌸9⃣ بِسمِکَ اللَّهُمَّ أموتُ وَ أحیا [مسلم 2711] 

🔟🌸 سُبحانَ اللَّهِ (33 بار) _ اَلحَمدُلِلَّهِ (33 بار) _ اللَّهُ اَکبَرُ ( 34 بار) [5362 بخاری_ مسلم 2727]

1⃣🌸 اَللَّهُمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبعِ وَ رَبَّ العَرشِ العَظیمِ، رَبَّنا وَ رَبَّ کُلِّ شَیءٍ، فالِقَ الحَبِّ وَالنَّوَیَ

 وَ مُنزِلَ التَّوراتِ وَالاِنجِیلِ وَ الفُرقانِ، أعوذُبِکَ مِن شَرِّ کُلِّ شَیءٍ أنتَ آخِذٌ بِناصِیَتِهِ

🌸اَللَّهُمَّ أنتَ الأوَّلُ فَلَیسَ قَبلَکَ شَیءٌ، وَ أنتَ الآخِرُ فَلَیسَ بَعدَکَ شَیءٌ، وَ أنتَ الظّاهِرُ فَلَیسَ فَوقَکَ شَیءٌ، وَ أنتَ الباطِنُ فَلَیسَ دونَکَ شَیءٌ، اِقضِ عَنّا الدَّینَ وَ أغنِنا مِنَ الفَقرِ [2713 مسلم] 

2⃣ 🌸اَلحَمدُلِلَّهِ الَّذی أطعَمَنا وَ سَقانا وَ کَفانا وَ آوانا ، فَکَم مِمَّن لاکافِیَ لَهُ وَلا مُؤوِی [2715 مسلم] 

3⃣🌸اَللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ

عالِمَ الغَیبِ وَالشَّهادَةِ، رَبَّ کُلِّ شَیءٍ وَ مَلیکَهِ

🌸 أشهَدُأن لااِلَهَ اِلّا أنتَ، أعوذُبِکَ مِن شَرِّ نَفسی وَمِن شَرِّ الشَّیطانِ وَ شِرکِهِ

🌸 وَأن أقتَرِفَ عَلیَ نَفسی سوءَاً، أو أجُرَّهُ اِلیَ مُسلِمٍ [5069 ابوداود_ 2753 سلسله صحیحه]

اخلاق پیامبر با خانواده

❇️ خلاصه‌ای از اخلاق رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم با خانواده...

💠 حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم در هم نشینی و هم صحبتی با همسرانش شیرین سخن بود، با آنان بسیار گفت وگو می‌کرد، اخلاق و منش آنان را می‌پذیرفت و حساسیت و روحیه خاص آنان را در نظر می‌گرفت و می‌فرمود: 

➖ «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لأَهْلِهِ» 

📚سنن ترمذی (٣٨٩٥)

🔺 «بهترین شما کسی است که با خانواده‌اش بهترین باشد».

🌺 ام المؤمنین حضرت عایشه رضی الله عنها می‌فرماید که رسول الله صلی الله علیه و سلم  در خانه ، انسانی همچون دیگر انسان‌ها بود. «لباس خود را می‌دوخت کفش‌های خود را پینه می‌زد، کارهایی که یک مرد در خانه انجام می‌دهد ایشان نیز انجام می‌داد».

📚 مسند احمد (٢٤٩٠٣)

🔘 همچنین هیچ چیز، نبی اکرم  صلی الله علیه و سلم را از عبادت باز نمی داشت؛ هرگاه ندای حي على الصلاة و حي على الفلاح را می‌شنید، به سرعت اجابت می‌کرد و دنیا را پشت سر می‌گذاشت.

حضرت اسود بن یزید رضی الله عنه می‌گوید: از حضرت عایشه رضی الله عنها پرسیدم: نبی اکرم  صلی الله علیه و سلم در خانه چکار می‌کرد؟ گفت: «در خدمت خانواده‌اش بود. به محض اینکه صدای اذان را می‌شنید، بیرون می‌رفت»

📚 صحیح بخاری (٦٠٣٩)

➖ ایشان نمونه تواضع و فروتنی بود؛ تکبر نمی‌کرد، به دیگران دستور نمی‌داد که کارهایش را انجام دهند و در کارهای خانه مشارکت می‌نمود و کمک خوبی برای خانواده‌اش بود. مشاهده می‌کنیم که همه این کارها را برگزیده فرزندان آدم انجام می‌دهد. بلی! در خانه‌ای که نور این دین از آنجا نور افشانی می‌کند، حتی آن مقدار خوراکی هم وجود ندارد که رسول گرامی صلی الله علیه و سلم را سیر کند.

حضرت نعمان بن بشیر رضی الله عنه که درباره نبی اکرم صلی الله علیه و سلم سخن می‌گفت، فرمود: 

➖ «پیامبر شما را در حالی دیدم که خرمای خشکی هم نمی‌یافت که شکمش را سیر کند».

📚 [صحیح مسلم (٢٩٧٧)]

حضرت عایشه رضی الله عنها می‌گوید: «ما اهل بیت محمد صلی الله علیه و سلم یک ماه آتش روشن نمی‌کردیم؛ غذای ما، آب و خرما بود».

📚 [صحیح بخاری (٢٥٦٧)]

➖ آری سادگی و رعایت قناعت و زهد و بی‌رغبتی به دنیا، یکی از اصول حاکم بر زندگی پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم بوده است.

◽️ رسول اکرم صلی الله علیه و سلم اگرچه خود می‌توانست با استفاده‎ از نعمت‌های پروردگار زندگی بهتری را برای خویش فراهم سازند، اما از آنجا که دلبستگی به زخارف دنیوی نداشت، دیگران را بر خود مقدم می‌دانست و خود به اندکی از مال دنیا اکتفاء می‌کرد. بنابراین، زندگانی رسول گرامی صلی الله علیه و سلم به شکلی بود که در سطح پایین‌تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت.

➖ و زمانی که حضرت عمر فاروق رضی الله عنه حالت زندگی رسول الله صلی الله علیه و سلم را مشاهده کردند نتوانست مانع جاری شدن اشک‌هایش شود. 

🔺 پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم از او پرسید: عمر! چرا گریه می‌کنی؟ فرمودند : چرا گریه نکنم در حالی که قیصر و کسری از نعمت‌های دنیا بهره می‌گیرند و لذت می‌برند، و رسول الله صلی الله علیه و سلم فقط آنچه را که می‌بینم در اختیار دارند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: ای عمر آیا دوست نداری که آن بهره کسری و قیصر از نعمت‌های دنیا باشد، و آخرت فقط از آنِ ما باشد.

📚 متفق علیه

👌ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺿﻌﻒ ﺣﺪﯾﺚ :
 ‏« ﻣﻦ ﮐﺎﻥ ﻟﻪ ﺇﻣﺎﻡ ﻓﻘﺮﺍﺀﺓ ﺍﻻﻣﺎﻡ ﻟﻪ ﻗﺮﺍﺀﺓ 

✅ﺣﺪﯾﺚ : ‏« ﻣﻦ ﮐﺎﻥ ﻟﻪ ﺇﻣﺎﻡ ﻓﻘﺮﺍﺀﺓ ﺍﻻﻣﺎﻡ ﻟﻪ ﻗﺮﺍﺀﺓ ‏»
ﯾﻌﻨﯽ : ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ .
👌ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﭼﻨﺪ ﺻﺤﺎﺑﯽ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﺁﻥ ﻃُﺮﻕ ﺿﻌﯿﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

👌ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ :

✍1-- ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺨﺎﺭﯼ، ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﮔﻔﺘﻪ : ‏« ﻫﺬﺍ ﺧﺒﺮ ﻻ ﯾﺜﺒﺖ ﻋﻦ ﺍﻫﻞ ﺍﻟﻌﻠﻢ ﺑﺎﻟﺤﺠﺎﺯ ﻭ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻭ ﻏﯿﺮﻫﻢ، ﻻﺭﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﺍﻧﻘﻄﺎﻋﻪ ‏».

 ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﯾﻦﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﻋﻠﻢ ﺣﺠﺎﺯ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﺸﺪﻩ، ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻭ ﺍﻧﻘﻄﺎﻉ ﺳﻨﺪ ﺁﻥ. ﻣﻨﺒﻊ : ﺷﺮﺡ ﺳﻨﻦ ﺍﺑﻦ ﻣﺎﺟﻪ؛ ﻣﻐﻠﻄﺎﯼ‏( 5/1460‏).

✍2-- ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﺑﻦ ﺍﺑﯽ ﺣﺎﺗﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺍﻟﺠﺮﺡ ﻭﺍﻟﺘﻌﺪﯾﻞ )" 2/182‏) ﺩﺭ
ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﮔﻔﺘﻪ : ‏« ﻓﯿﻪ ﺇﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺃﺑﻮ ﯾﺤﯿﯽ
ﻣﺘﺮﻭﮎ ﺍﻟﺤﺪﯾﺚ ‏».
ﯾﻌﻨﯽ : ﺩﺭ ﺳﻨﺪ ﺣﺪﯾﺚ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻨﺎﻡ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺍﺑﻮﯾﺤﯿﯽ
ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﺍﻟﺤﺪﯾﺚ ﺍﺳﺖ.

✍3-- ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺍﺭﻗﻄﻨﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ " ﺍﻟﺴﻨﻦ " ‏( 1/331‏) ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ .

✍4-- ﺍﺑﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﺒﺮ ﺩﺭ ﺍﻟﺘﻤﻬﯿﺪ ‏( 11/48‏) ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﮔﻔﺘﻪ : ‏« ﻓﯿﻪ ﺟﺎﺑﺮ ﺍﻟﺠﻌﻔﯽ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﻟﺤﺪﯾﺚ ﻣﺬﻣﻮﻡ ﺍﻟﻤﺬﻫﺐ ﻻ ﯾﺤﺘﺞ ﺑﻤﺜﻠﻪ ‏» 
. ﯾﻌﻨﯽ : ﺩﺭ ﺳﻨﺪ ﺣﺪﯾﺚ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻨﺎﻡ ﺟﺎﺑﺮ ﺟﻌﻔﯽ
ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﻟﺤﺪﯾﺚ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻣﺬﻣﻮﻡ ﺍﻟﻤﺬﻫﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ
ﺷﺨﺼﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﻭ ﺍﺣﺘﺠﺎﺝ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .

✍5-- ﺣﺎﮐﻢ ﻧﯿﺰ ﺁﻧﺮﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ، ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ : ﻣﻌﺮﻓﺔ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻟﺤﺪﯾﺚ ﺹ .304

✍6-ﻭ ﺍﺑﻦ ﺟﻮﺯﯼ ﺩﺭ " ﺍﻟﻌﻠﻞ " ‏( 1/431‏) ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ .

✍7-ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺑﻦ ﺣﺠﺮ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﮔﻔﺘﻪ : ‏« ﺣﺪﯾﺚ ﺿﻌﯿﻒ ﻋﻨﺪ ﺍﻟﺤﻔﺎﻅ،
ﻭ ﻗﺪ ﺍﺳﺘﻮﻋﺐ ﻃﺮﻗﻪ ﻭ ﻋﻠﻠﻪ ﺍﻟﺪﺍﺭﻗﻄﻨﯽ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ‏». ﻓﺘﺢ ﺍﻟﺒﺎﺭﯼ
‏( 2/242‏) .
ﯾﻌﻨﯽ : ﺣﺪﯾﺚ ﻧﺰﺩ ﺣﻔﺎﻅ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺍﺭﻗﻄﻨﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻃﺮﻕ ﺁﻧﺮﺍ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻋﻠﻞ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺮﺍ ﺫﮐﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

✍8- ﺧﻄﺎﺑﯽ ﺩﺭ " ﻣﻌﺎﻟﻢ ﺍﻟﺴﻨﻦ " 1/179 ﮔﻔﺘﻪ : ﺣﺪﯾﺚ ﻣﺮﺳﻞ ﺍﺳﺖ.

✍9- ﺍﻣﺎﻡ ﺑﯿﻬﻘﯽ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﮔﻔﺘﻪ : ‏«ﻓﯿﻪ ﺟﺎﺑﺮ ﺍﻟﺠﻌﻔﯽ ﻭﻟﯿﺚ ﺑﻦ ﺃﺑﯽ ﺳﻠﯿﻢ ﻻ ﯾﺤﺘﺞ ﺑﻬﻤﺎ، ﻭﮐﻞ ﻣﻦ ﺗﺎﺑﻌﻬﻤﺎ ﻋﻠﯽ ﺫﻟﮏ ﺃﺿﻌﻒ ﻣﻨﻬﻤﺎ، ﺃﻭ ﻣﻦ ﺃﺣﺪﻫﻤﺎ ‏».
ﯾﻌﻨﯽ : ﺩﺭ ﺳﻨﺪ ﺣﺪﯾﺚ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻨﺎﻡ ﺟﺎﺑﺮ ﺟﻌﻔﯽ ﻭ ﻟﯿﺚ ﺑﻦ ﺍﺑﯽ
ﺳﻠﯿﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺣﺘﺠﺎﺝ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ، ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻭ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺿﻌﯿﻒ ﺗﺮ ﺑﻮﺩﻩ.

✍10- ﺍﺑﻦ ﻗﯿﺴﺮﺍﻧﯽ ﮔﻔﺘﻪ : ‏«ﻋﻦ ﺟﺎﺑﺮ ﻣﻦ ﻃﺮﻕ ﻓﯿﻬﺎ ﺿﻌﯿﻒ ﺃﻭ ﮐﺬﺍﺏ ﻭﻋﻦ ﺍﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻓﯿﻪ ﺿﻌﯿﻒ ﻭﻋﻦ ﺍﺑﻦ ﺷﺪﺍﺩ ﻣﺮﺳﻞ ﻭﻋﻦ ﺃﺑﯽ ﺳﻌﯿﺪ
ﺑﺈﺳﻨﺎﺩ ﻟﻢ ﯾﺘﺎﺑﻊ ﻋﻠﯿﻪ ‏». ﺫﺧﯿﺮﺓ ﺍﻟﺤﻔﺎﻅ - 4/2375

ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺟﺎﺑﺮ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ، ﺷﺨﺼﯽ ﺩﺭ ﺳﻨﺪ
ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﯾﺎ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﮐﺬﺍﺏ، ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﺑﻦ
ﻋﻤﺮ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯ
ﻃﺮﯾﻖ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﺑﻦ ﺷﺪﺍﺩ ﺣﺪﯾﺚ ﻣﺮﺳﻞ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺭﻭﺍﯾﺖ
ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺧﺪﺭﯼ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ .

👌ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺤﺪﺛﯿﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺿﻌﻒ ﺁﻥ ﺣﺪﯾﺚ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺟﻬﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺫﮐﺮ ﻧﮑﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻗﺼﺪ
ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻠﺖ ﺿﻌﻒ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻃﺮﻕ ﺁﻥ ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ
ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻣﻔﺼﻞ ﻭ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ، ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﺘﺎﺏ "
ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺍﻟﺘﻌﻠﯿﻞ ﻋﻠﯽﺍﺭﻭﺍﺀﺍﻟﻐﻠﯿﻞ " ﺻﻔﺤﺎﺕ ‏( 272-262‏) ﺗﺎﻟﯿﻒ :
ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻟﺨﻠﯿﻞ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﻨﯿﺪ، ﮐﻪ ﺍﻗﻮﺍﻝ ﻣﺘﺨﺼﺼﯿﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺿﻌﻒ ﺁﻥ ﺣﺪﯾﺚ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﺫﮐﺮ ﮐﺮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﺒﻊ ﺑﺎ ﺫﮐﺮ ﺩﻻﯾﻞ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻝ ﻣﺤﺪﺛﯿﻦ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ
ﺗﻤﺎﻡ ﻃﺮﻕ ﺣﺪﯾﺚ ﻣﺮﺩﻭﺩ ﺍﺳﺖ .

👌ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺪﯾﺚ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﭼﻨﺪ ﺻﺤﺎﺑﯽ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ،ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻃﺮﻕ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺿﻌﻒ ﻭ ﯾﺎ ﻋﻠﻞ ﺧﻔﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﺎﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺤﺪﺛﯿﻦ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﻗﻄﻨﯽ ﻭﺣﺎﻓﻆ ﺍﺑﻦ ﺣﺠﺮ ﺭﺣﻤﻬﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺣﺪﯾﺚ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ .