ضرار بن ضمره کنانی، شخصیت علی - رضي الله عنه - را برای معاویه رضی الله عنه اینگونه توصیف می کند : از دنیا و لذتهای آن وحشت داشت و با شب و تاریکی آن انس و الفت داشت، خدا را گواه می گیرم که گاهی او را می دیدم در حالی که قسمتی از شب سپری شده و ستارگان تمام آسمان را گرفته بودند، در محراب نمازش در حالی که ریشش را گرفته بود و همانند مار گزیده ای به خود می پیچید و همچون مصیبت زده ای می گریست و گویی هنوز هم آوازش را می شنوم که می گفت : پروردگارا ،و به پیشگاه او تضرع و زاری می کرد و سپس خطاب به دنیا می گفت : ای دنیا! آیا شیفته و دلباخته ای منی؟! زهی بعید است، دور شو، و غیر از مرا فریب بده، من تو را سه طلاق داده ام، مدت عمر تو کوتاه و همنشینی تو حقیر و اهمیت تو بسی ناچیز است، افسوس از کمی توشه ی راه و دوری مسیر سفر و وحشت راه!  راوی می گوید : اشکهای معاویه بر ریش مبارکش جاری شد و نتوانست خود را کنترل کند و در حالی که آنها را با آستین خود پاک می کرد و می گریست، گفت : آری - ابو الحسن اینگونه بود و پرسید : ای ضرار - با از دست دادن او چه حالی داشتی؟ گفت : مانند کسی که یگانه فرزندش را در دامنش ذبح کرده باشند و اشکش بند نیاید و اندوه درونش آرام نگیرد. و سپس بر خواست و رفت.  ---------------------------------------- حلیة الأولياء 85/84/1 ، ارقه و البکاء 198