مسأله رفع الیدین

     1- عن ابن عمر رضی الله عنهما قال كان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم " إذا افتتح الصلاة رفع یدیه حذاء منكبیه و إذا كبر للركوع رفع یدیه ثم قال سمع الله لمن حمده ثم قال ربنا و لك الحمد "[1]

     از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است كه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وقتی كه نماز را شروع می كردند دستها را تا برابر شانه ها بلند می كردند و وقتی كه برای ركوع تكبیر می گفتند، رفع الیدین می كردند و سپس سمع الله لمن حمده و بعد ربنا و لك الحمد می گفتند.

     2- عن علی رضی الله عنه قال كان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم " إذا  قام إلی الصلاة  المكتوبة كبرو رفع یدیه حذو منكبیه و یصنع مثل ذلك إذا قضی قراءته و إذا اراد أن یركع، و یصنعه إذا  رفع من الركوع و لا یرفع یدیه فی شیء من صلاته و هو جالس فاذا قام من السجدتین رفع  یدیه كذلك و كبر‌"[2]

     از علی رضی الله عنه روایت است كه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وقتی كه برای نماز فرض بلند می شد، الله اكبر می گفت، و دستها را تا برابر شانه ها بلند می كرد و وقتی كه قراءت را تمام می كرد و می خواست ركوع كند رفع الیدین می كرد، و وقتی كه سر از ركوع بلند می كرد هم رفع الیدین می كرد، و در هیچ جای دیگر نماز كه نشسته بود رفع الیدین نمی كرد، وقتی كه بعد از اتمام دو ركعت برای ركعت سوم بلند می شد، رفع الیدین می كرد و الله اكبر می گفت.

     3- عن ابی بكر الصدیق قال: " صلیت خلف رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فكان یرفع یدیه إذا افتتح الصلاة و إذا ركع و إذا رفع رأسه من الركوع " [3]

     از ابوبكر صدیق رضی الله عنه روایت است كه گفت من پشت سر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نماز خواندم، رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وقتی كه نماز را شروع كرد رفع الیدین كرد و همچنین وقتی كه ركوع كرد و از ركوع سر خود را بلند كرد رفع الیدین كرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عمل خلفای راشدین

     4- عن ابی بكر الصدیق رضی الله عنه أنه كان یرفع یدیه إذا افتتح الصلاة و إذا ركع و إذا رفع رأسه من الركوع و قال صلیت خلف رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فكان یرفع یدیه إذا افتتح الصلاة و إذا ركع و إذا رفع رأسه من الركوع.[4]

     از ابوبكر صدیق رضی الله عنه روایت است، وقتی كه نماز را شروع می كرد رفع یدین می كرد ، و همچنین وقتی كه ركوع می كرد، و وقتی كه سر از ركوع بلند می كرد. و گفت من پشت سر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نماز خواندم، رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وقتی كه نماز را شروع می كردند، رفع الیدین می كردند و همچنین وقتی كه ركوع می كردند و از ركوع سر را بلند می كردند رفع الیدین می كردند.

     5- عن عبدالله بن القاسم قال: " بینما الناس یصلون فی مسجد رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم  إذ خرج علیهم عمربن الخطاب فقال اقبلوا علی بوجوهكم اصلی بكم صلاة رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم التی یصلی و یأمر بها فقام مستقبل القبلة و رفع یدیه حتی حاذی بهما منكبیه ثم كبر ثم رفع و ركع و كذلك حین رفع، فقال للقوم هكذا كان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یصلی بنا " [5]

     از عبدالله بن قاسم روایت است كه یك مرتبه مردم در مسجد رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نماز می خواندند ( یا آماده نماز خواندن بودند) كه ناگهان عمر از در رسید و فرمود، به طرف من متوجه شوید كه با شما نماز رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را بخوانم، آن نمازی كه خود می خواند و به آن امر می فرمود، پس رو به قبله ایستاد و دستها را تا برابری شانه ها بلند كرد و الله اكبرگفت، و دوباره رفع الیدین كرد و ركوع كرد، و همچنین وقتی كه از ركوع بلند شد رفع الیدین كرد، ( و در آخر) گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم همین طور با ما نماز می خواند ( كه من برای شما خواندم ).

     از این حدیث معلوم شد كه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم برای رفع الیدین كردن دستور هم می دادند، چنانكه لفظ  " و یأمر بها " بر این دلالت می كند.

     همین طور از هر چهار خلیفه راشد روایت سنت بودن رفع الیدین و ثبوت آن را امام بیهقی و قاضی القضاة شیخ تقی الدین سبكی ( متوفی 756 هـ ) و حافظ زیلعی حنفی و محدث امام حاكم نقل كرده اند.[6]

     و امام بخاری امیرالمؤمنین فی الحدیث می فرمایند: " و لم یثبت عن أحد من اصحاب النبی صلی الله علیه وآله وسلم أنه لا یرفع  یدیه "[7]

     از هیچ یك از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ثابت نیست كه رفع الیدین نكرده باشد.( مقصد امام بخاری از این قول این است كه روایاتی كه درباره عدم رفع الیدین آمده اند صحت ندارند)

     از سعید بن جبیر رضی الله عنه درباره رفع الیدین در نماز پرسیدند " فقال هو شی ء یزین به الرجل صلاته، كان اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یرفعون ایدیهم فی الإفتتاح و عند الركوع و إذا رفعوا رؤسهم " [8]

     گفت: " رفع الیدین چیزی است كه مرد به وسیله آن نماز خود را مزین می كند، و اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هم در شروع نماز و وقت ركوع كردن و بلند شدن از ركوع رفع الیدین می كردند.

     از این روایات و آثار ثابت شد كه نه تنها خلفای راشدین بلكه تمام صحابه رفع الیدین می كردند، و بعضی آثار صحابه كه احناف در تألیفات خود درباره ترك رفع الیدین ذكر كرده اند أولاً اكثرشان سنداً صحیح نیست، ثانیاً در مقابل احادیث صحیح و مرفوع قابل حجت نیستند، چنانكه حافظ ابن حجر شارح بخاری در فتح الباری نوشته اند: " و أن الصحابی إذا عمل بخلاف مارواه  لا یكون كافیاً فی الحكم بنسخ مرویه، إن الحكم إذا ثبت لا یزیله إلا بشیء مقطوع به و أن الأصل اتباع النبی صلی الله علیه وآله وسلم فی افعاله "[9]

     مخالف بودن عمل صحابی با روایتش در منسوخ كردن روایتش كافی نیست، چون روایت مرفوع و حكمی كه با دلیل قطعی ثابت است، او را هیچ  چیزی از اعتبار ساقط نمی كند مگر دلیل قطعی دیگر، و اصل اتباع كردن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است، در افعالش (نه افعال صحابی).

     الآن باقی ماند روایت عبدالله بن مسعود كه برادران ما در ترك رفع الیدین آن را به عنوان بزرگترین دلیل خود ذكر می كنند.

     جواب این روایت را علامه زیلعی حنفی از امام ابوبكر أحمد بن اسحق متوفی 342 هـ محدث و فقیه ذكر كرده اند: " إن رفع الیدین قد صح عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم ثم عن الخلفاء الراشدین، ثم عن الصحابة و التابعین، و لیس فی نسیان ابن مسعود « رفع الیدین ما یوجب أن هولاء الصحابة رضی الله عنهم لم یروا النبی صلی الله علیه وآله وسلم  رفع یدیه »[10] ما یستغرب قد نسی ابن مسعود من القرآن ما لم یختلف المسلمون فیه بعد و هی المعوذتان، و نسی ما اتفق العلماء علی نسخه كالتطبیق و نسی كیف قیام الإثنین خلف الإمام و نسی ما لم یختلف العلماء فیه أن النبی صلی الله علیه وآله وسلم صلی الصبح یوم النحر فی وقتها و نسی كیفیة جمع النبی صلی الله علیه وآله وسلم بعرفة و نسی ما لم یختلف العلماء فیه من وضع المرفق و الساعد علی الأرض فی السجود و نسی كیف كان یقرأ النبی صلی الله علیه وآله وسلم " و ما خلق الذكرو الأنثی " و إ ذا جاز علی ابن مسعود أن ینسی مثل هذا فی الصلاة  كیف لا یجوز مثله فی رفع الیدین "[11]

     رفع الیدین از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و خلفای راشدین و صحابه و تابعین ثابت است و فراموشی ابن مسعود جای تعجب نیست چون ابن مسعود از قرآن معوذتین را فراموش كرده بود كه هیچ یك از مسلمین در آنها اختلاف ندارند، و فراموش كردن آنچه كه علما بر منسوخیت اش اتفاق دارند مانند تطبیق (قرار دادن دو كف دست میان زانوها در ركوع )، و فراموش کرده بود که دو مقتدی پشت سر امام چطور اقتدا کنند (وبایستند)، و فراموش کرده بود آنچه علما در آن اختلاف ندارند، و آن اینکه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نماز صبح را یوم النحر در وقتش أدا کرد و فراموش کرده بود کیفیت جمع بین الصلاتین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را در عرفه، و فراموش کرده بود آنچه علما درآن متفق اند از گذاشتن آرنج و ساق دست بر زمین در حال سجده و فراموش کرده بود که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم چطور آیه (وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنْثى) را قرائت می کرد، و وقتی که امکان دارد که ابن مسعود این همه مسائل را فراموش کند چطور امکان ندارد که امثال رفع الیدین را نیز فراموش کرده باشد.

علمای أحناف و مسأله رفع الیدین

     عبد الحی لکهنوی می فرمایند: و الحق أنه لاشك فی ثبوت رفع الیدین عند الركوع والرفع منه عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وكثیر من أصحابه بالطرق القویة و الأخبار الصحیحة و ثبوت تركه ایضاً منهم فالأمر سهل .[12]

     حقیقت این است كه در ثبوت رفع الیدین وقت رکوع و بلند شدن از رکوع از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و بسیاری از صحابه به طریق قوی و احادیث صحیح هیچ شکی نیست، و ترک هم از بعضی صحابه ثابت است، پس مسأله آسان است.

 علامه ابوالحسن محمد بن عبدالهادی سندهی محدث حنفی در شرح ابن ماجه می فرماید: و اما قول من قال إن ذلك الحدیث (أی أنه كان یرفع فی أول الصلاة ثم لایعود) ناسخ رفع غیر تكبیرة الإفتتاح فهو قول بلا دلیل بل لو فرض فی الباب نسخ فیكون الأمر بعكس ما قالوا اولى مما قالوا, فان مالك بن الحویرث و وائل بن حجر من رواة الرفع ممن صلى مع النبی صلی الله علیه وآله وسلم آخر عمره فروایتهما الرفع عند الركوع و الرفع منه دلیل علی تأخر الرفع و بطلان دعوى نسخه فإن كان هناك نسخ فینبغی أن یكون المنسوخ ترك الرفع, كیف وقد روى مالك هكذا جلسة الإستراحة فحملوها على أنها كانت فی آخر عمره فی السنن الكبرى فهی لیس مما فعلها النبی صلی الله علیه وآله وسلم قصدا فلا تكون سنة و هذا یقتضی أن لا یكون الرفع  الذی رواه ثانیا منسوخا لكونه آخر عمره عندهم فالقول بأنه منسوخ قریب من التناقض, وقد قال صلی الله علیه وآله وسلم لمالك و اصحابه صلوا كما رأیتمونی اصلی و بالجمله فالأقرب القول باستنان الأمرین و الرفع أقوى و اكثر»[13]

     كسانی كه می گویند حدیث (رفع الیدین فقط در تکبیر تحریمه ) ناسخ رفع الیدین غیر از تکبیر تحریمه است، این قول بدون دلیل است، بلکه بالفرض اگر در مسأله رفع الیدین نسخی در کار باشد، آن وقت معامله برعکس آنچه أحناف می گویند می شود، چون مالک بن الحویرث و وائل بن حجر از راویانی هستند که در آخر عمر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به همراه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نماز خواندند، (چون در أواخر عمر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ایمان آورده بودند) پس روایت اینها در رفع الیدین قبل از رکوع و بعد از رکوع دلیلی است بر آخر بودن رفع الیدین و بطلان ادعای منسوخ بودنش، پس اگر در این مسأله نسخی است مناسب است که ترک رفع الیدین منسوخ باشد، چون حدیث مالک بن الحویرث که در باره جلسه استراحت است، در جوابش (أحناف) می گویند که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در آخر عمر بخاطر پیری خود چنین می کرد و این عمل قصدی نبود و سنت نیست.

     پس این تقاضا می کند که حدیث دوم که این راوی درباره رفع الیدین روایت می کند منسوخ نباشد، چون بقول و اعتراف خودشان در آخر عمرش بود، پس قول منسوخ بودنش با تناقض نزدیک تر است. و رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به مالک و یارانش گفت نماز بخوانید همانطور که مرا دیدید نماز می خواندم، و بالجمله اقرب ترین قول این است که هر دو امر مسنون هستند ولی رفع الیدین قوی تر و بیشتر، پس در آخر علامه سندهی رفع الیدین را ترجیح دادند.

     وعبدالحی لکهنوی در ردّ قائلین به منسوخیت رفع الیدین می گویند:« و اما دعوی نسخه کما صدر عن الطحاوی مغترّا بحسن الظن بالصحابة التارکین، و ابن الهمام، و العینی، و غیرهم من اصحابنا فلیست بمُبرَهن علیها بما یشفی العلیل و یروی الغلیل»[14]

     یعنی اما  ادعای منسوخ بودن (رفع الیدین) همان طور که از طحاوی  بخاطر حسن ظن  به اصحابی که تارکین رفع هستند و از ابن همام و عینی و علمای دیگر احناف صادر شده است، دلیل و برهانی ندارد که سائل را قانع کند.

     و استاذ الهند علامه شاه ولی الله محدث دهلوی حنفی می فرمایند: « و الذی یرفع أحب إلی ممن لا یرفع فإن أحادیث الرفع اکثر و أثبت».[15]

     یعنی کسی که رفع الیدین می کند نزد من پسندیده تر است از کسی که رفع الیدین نمی کند.[16] زیرا أحادیث رفع بیشتر و ثابت تر هستند.

     علامه عبدالحق دهلوی بزبان فارسی می فرمایند: شیخ کمال الدین ابن همام گفته اند: و قدر محقق بعد از ثبوت همه آن ثبوت هر یکی از این دو امر است از وی صلی الله علیه وآله وسلّم رفع و عدم رفع .[17]

     رشید أحمد گنگوهی در جواب سوالی که درباره آمین بالجهر و رفع الیدین کرده شده می گوید:

     سؤال- آیا اگر در نماز کنار ما غیر مقلدی بایستد که آمین و رفع الیدین کند در نماز ما خلل و خرابی می آید یا نه؟

     جواب- هیچ خلل و خرابی نمی آید، و چنین تعصب داشتن درست نیست آنها ( در این مسأله) عامل بحدیث هستند، واگر بخواهش نفس هم بکنند، چون این عمل در حد ذات خود درست است.[18]

     باید دانست که گفتن ایشان « اگر به خواهش نفس هم بکنند» خالی از مصلحت نیست، چون بعضی از متعصبین کسانی را که بر احادیث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم عمل می کنند، به الفاظی یاد می کنند. و می گویند که اینها به خواهش نفس و هوای خود این عمل را انجام می دهند، به همین خاطر ایشان در جواب بصراحت گفت که این عمل سنت نبوی است، و اگر کسی به خواهش نفس خود انجام دهد باز هم هیچ کسی حق ندارد که او را منع کند(و یا با حقارت نگاه کند) علامه محدث محمدفیض الدین سندی شاگرد شاه ولی الله دهلوی رحمهم الله می فرماید: « فی الرفع المذکور أربع مئة خبر بین مرفوع و اثر علی ما قاله مجدالدین الفیروزآبادی فی السفر(یعنی سفر السعادة) فالحدیث متواتر معناً رواه خمسون من الصحابه فیهم العشرة المبشرة علی ما قاله العراقی فی شرح التقریب و عده السیوطی من جملة الأحادیث المتواترة فی کتابه المسمی بالأزهار المتناثرة فی الأخبار المتواترة و نسبه الی روایة ثلاثة و عشرین من الصحابة»[19]

     در اثبات رفع الیدین چهارصد حدیث ( که بعضشان مرفوع و بعضشان اثر باشد) هست، چنانکه مجدالدین فیروزآبادی در کتاب سفر السعادة گفته، پس حدیث از روی معنی متواتر است، و از پنجاه صحابی مروی است که در بین آنها عشره مبشره هم موجودند، چنانکه علامه عراقی در شرح التقریب ذکر کرده اند و سیوطی در کتاب الازهار المتناثرة فی الأخبار المتواترة رفع الیدین را در زمره احادیث متواتر ذکر کرده و به بیست و سه صحابی نسبت داده .

محمد اسماعیل شهید دهلوی می فرمایند: اعلم أنه لما ثبت رفع الیدین فی المواضع الأربعة المذکورة بروایات صحیحه ثابتة وآثار مرضیة راجحة و مذاهب حقة صادقة عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم و عن کبراء الصحابة و عظماء العلماء والمجتهدین بحیث لا یشوبها نسخ ولا تعارض حتی ادعی بعضهم التواتر و لا أقل من أن یکون مشهورة ( إلی أن قال) فوضح بما ذکرنا أن ما قالوا لیس بصواب و لا ینبغی لأحد أن یصغی الیه و لا یصلح لإمرئٍ من المؤمنین أن یعملوا و یعولوا علیه.[20]

     بدان وقتی که رفع الیدین در چهار جای مذکور (تکبیر تحریمه، رفتن به رکوع، برخاستن از رکوع، بلند شدن برای رکعت سوم) بروایات صحیح و آثار رضایت بخش و مذاهب صادقه و حق از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و کبار صحابه و علمای بزرگ و فقهای مجتهدین ثابت است، طوری که هیچ نسخی و تعارضی هم وجود ندارد، حتی که بعضی (از محدثین) ادعای تواتر کرده اند و علی الأقل از مشهور کمتر نیست (تا اینکه گفت) پس واضح شد که قول آنها (که می گویند منسوخ است) درست نیست و برای هیچ کس مناسب نیست که به این قول متوجه شود، و برای هیچ یک از مؤمنین لائق نیست که بر این قول عمل و اعتماد کند.[21]

     انور شاه کشمیری معروف به ابوحنیفه دوّم می فرماید: و قد ثبت الرفع و الترك تواتراً لا یمكن لأحد انكار احدهما لكن تواتر العمل لا تواتر الإسناد.[22]

     رفع الیدین کردن و نه کردن  هر دو بتواتر ثابت اند که امکان ندارد کسی این دو را انکار کند، البته تواتر، تواتر عمل است، نه تواتر اسنادی.

     مؤلف می گوید، این ادعای تواتر در ترک رفع الیدین جذبه مذهبی ایشان است، و گرنه از صحابه و تابعین ترک رفع الیدین بسند صحیح ثابت نیست، بله ! نزد أحناف عملاً متواتر است، بازهم همین قدر غنیمت است که صدر مدرسین مدرسه دارالعلوم دیوبند تواتر عملی رفع الیدین را اعتراف می کند، و فتوی بر منسوخ بودنش نمی دهد، و با لفظ «لا یمکن لأحد انکار احدهما» احناف را (آنانی را که قائل بمنسوخیت رفع الیدین هستند) ملامت می کند تا جائیکه می گوید:«ترک السنة بقدر زائد علی ما ترکه النبی صلی الله علیه وآله وسلم لا یخلوا عن اثمٍ»[23]

     یعنی ترک سنت زیاده تر از آن قدر که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ترک کرده خالی از گناه نیست.

     پس کجا هستند آن أحناف که رفع الیدین را اعتراف می کنند و در تمام عمر حتی یک بار هم رفع الیدین نمی کنند.[24] آیا اینها بقول شیخ الحدیث از گناه بری می شوند، فإلی الله المشتکی .

     قاضی ثناء الله پانی پتی حنفی می گویند: وقت رفتن برکوع و سربرداشتن از آن رفع الیدین نزد ابی حنیفه سنت نیست لیکن اکثر فقها و محدثین آن را اثبات می کنند.[25]

در پایان این بحث فتوای یک بزرگواری که مورد احترام تمام مسلمانان است را به طور سند پایانی نقل می کنم:

     شیخ سید عبدالقادر گیلانی بغدادی می فرمایند: «اما الهیئة فخمس و عشرون هیئة، رفع الیدین عند الإفتتاح و الرکوع و الرفع منه و هو أن یکون کفاه مع منکبیه و إبهاماه عند شحمتی أذنیه و أطراف أصابعه مع فروع أذنیه»[26]

     هیئت (وسنتهای نماز ) بیست و پنج هستند، ابتدای نماز رفع الیدین کردن و وقتی که رکوع می کند و وقتی که از رکوع بلند می شود، وآن به این طریق که دو کف دستش تا شانه هایش باشند و انگشتهای ابهامش نزد نرمه گوشها باشد.

     و ایشان در نماز رفع الیدین می کردند، چون حنبلی المذهب بودند، اگر رفع الیدین منسوخ و ممنوع می بود نه خود به این عمل می کرد نه به دیگران فتوای می داد.

پس امید است که آن دوستانی که با شیخ گیلانی محبت وعقیدت دارند، بر این فتوی شیخ عمل کنند. و الله الموّفق و الهادی.

منبع: کتاب خاتمه اختلاف نوشته ی عبدالجبار کاندیلوی

مترجم: ابراهیم حسین بر



[1] . موطا امام محمد محشی 87

[2] . رواه الدار قطنی 107

[3] . رواه البیهقی فی سنن الكبری 2/73 رواته ثقات

[4] . سنن بیهقی 2/73 و التلخیص الحبیر 82

[5] . رواه البیهقی فی الخلافیات2/ . وقال الامام تقی الدین فی كتابه الامام: رجال اسناد هذا الحدیث معروفون نصب الرایة 1/ 416 و درایة 86

[6] . سنن بیهقی 2/81 و نصب الرایة 1/416 و جزء رفع الیدین للسبكی 9 و تعلیق الممجد شرح موطا امام محمد 1/93 و تعلیق المغنی علی الدار قطنی 111 و جزء رفع الیدین گرجاکی

[7] . جزء رفع الیدین امام بخاری 12 ط  دهلی

[8] . سنن بیهقی 2/75

[9] . فتح الباری 1/142

[10] . سنن كبری للبیهقی 2/81

[11] . نصب الرایة 1/209 للزیلعی الحنفی

[12] السعایة فی کشف ما فی شرح الوقایة2/213

[13] حاشیه ابن ماجه للسندی 1/282 شرح حدیث رقم 859

[14] التعلیق الممجد شرح موطأ امام محمد 1/89

[15] حجة الله البالغه2/10

[16] امروزه مسألۀ تعصب به جای رسیده که ما نمی گوئیم با کسانی که رفع الیدین می کنند محبت کنند ولی لا أقل بغض نورزند و آنها را با چشم حقارت نگاه نکنند.(مترجم)

[17] شرح سفر السعادة 16

[18] فتاوی رشیدیه 1/6

[19] دراسات اللبیب 169ط لاهور

[20] تنویر العینین 39 تا 41

[21] شاه اسماعیل شهید بعد از اینکه دید مردم تعصب می کنند، مسأله را تحقیق کرد و به این نتیجه رسید که رفع الیدین راجح است، چنانکه بعد خودش در نماز رفع الیدین را شروع کرد. مترجم نگاه شود به حکایت اولیاء ص97 حکایت 73(مترجم)

[22] العرف الشذی حاشیۀ ترمذی 124

[23] العرف الشذی 12

[24] بسیاری از متخرجین جامعه فاروقیۀ کراچی را شنیده ام که می گویند شیخ الحدیث سلیم الله خان صاحب در درس بخاری بحث رفع الیدین می فرمایند من شبها در نماز رفع الیدین می کنم شما هم بکنید (مترجم)

[25] مالا بد منه فارسی 28

[26] غنیة الطالبین1/10