⚫️به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم ص⚫️
 🍀ای پیامبر! 🍀   تاریخ را با همه تاریکیهایش ،با همه دروغهای دردناک یا مصلحت آمیزش وبا همه تحریفهای تاریکنایش در می نوردم... افکارم ،فطرتم ،روحم و جان دردمند و مدام جویایم در این چاه تاریکِ تاریخ فرو می افکنم ،از آنچه کردی و گفتی و نمودی و تحمل کردی عبور میکنم..وقتی میخواهم به مرزهای حقیقت تو و حقیقت پیام تو نزدیک شوم... دستی به زورمندی القایات و اوهام و ابهامات نهان شده در وجودم مرا پرت میکند به جایی که قبلا بوده ام... و باز بی توش و توان و بی اندک نشانی از جواب آنهمه و این همه سوالاتی که مرا میخورد و نمی کُشد به جا میگذارد و باز منم و هزار درد بی درمان! فطرتم ،روح اندک آزادم و جانم اما به دور از اوهام و القاء با اندکی تحقیق در زندگی پر راز و رمز و رنج آلودت میگوید :آمدی بی هیچ تحکم ،بی هیچ تکلف و بی هیچ سپاهی! فقط آنچه آموختی یا ترا آموختند گفتی و ابلاغ کردی بی هیچ کاستی یا افزونی... آنچه گفتی کمترین زحمت تو در راه حقیقت و در راه آزادی بشر از جهل و تعصب و گمراهی و زور و ستم بود بلکه زحمات طاقت سوز تو جایی بود که  باید عمل میکردی به آنچه می گویی. گرچه ایمان عمیق و استوارت به نوری که بر وجودت تابید و جهان را در نوردید ،رنجهایت را شیرین و زخمهایت را مرحم می نهاد ... میدانم راز غلبه تو و جان عزیزت بر پلیدی و پلشتی، عمل به گفتارت بود.... در سیره تو هیچ ردی از پای زور و اجبار و اکراه نیست! روش و مرام تو هرگز تحت هیچ شرایطی آنگاه که تنها بودی و بعد که محبوب شبه جزیره و فراتر از آن شدی در برخوردت با آدمیان اندک تغییر نکرد بلکه همانند درختی پرثمر و زیبا ثمر بر تواضع ،بزرگی و رحمت و عطوفت تو افزون و افزون میشد... در محضر و در بارگاه پیامبریت هیچ اخلاقی فرونشکست ،آبرویی بر باد نرفت ،رازی مکشوف و نهان کسی بر دیگران آشکار نشد!... هرگاه صورت تو به سرخی میگرایید ،جایی بود و وقتی بود که فاسقی خبر از راز کسی می آورد یا آبرویی دستمایه سیاست میشد... جان رحمانی تو جای پرده دری و هتاکی و تهمت نداشت...! از نادانی  و جهل عوام بلکه خواص در رنج بودی اما نشنیده ام کسی را با خود به زور و اکراه یا رودربایستی همراه کرده باشی! با اهل کتاب مدارا کردی... در عجبم بعضی پیروانت میخواهند همانان را که تو پذیرفتی،در راه خدا به زور همراه کنند... عده‌ای دیگر بر آنند که با رعب انگیز ترین کشتنها و مثله کردن ،راه خدا را به روی بندگان بگشایند تا بلکه فردای محشر با تو محشور شوند!!! می بینی که تاریخ چه دالان تاریکی را به سوی حقیقت تو و پیام تو نقب کرده و چه اندیشه های شومی در این دالان پرسه میزند! تو دینی آوردی که دنیای آدمها را از عشق و امید و انسانیت آکنده سازد... همان طور که گفتی قیامت هرکس در این دنیا پا میگیرد و حقیقت میشود! اکنون دینی که باید موجب الفت و آرامش و اطمینان گردد موجب پراکندگی وعصیان و تشویش خاطر است! خودت میدانی منظورم حقیقت دین تو نیست... اما چه سود که هر چه هست به نام دین تو و خدای تست! عمل به تعهد و َ عمل به فطرت انسانی و رعایت حرمت و اخلاق انسانی در حق نوع بشر که پیام تو بود اکنون جای خود را تنها به ذکر و صلوات داده و مدام القاء میشود که صلوات بیشتر یعنی خیر و برکت بیشتر.... مگر میشود من روزه بگیرم ،نماز بخوانم ،حج بروم و مستحبات عبادی را بجا آورم اما از کنار افتاده ای ،سر بالا عبور کنم  ،نیاز نیازمندی را فروگذارم( در حالی که می توانم )زبانم را هر گونه که میچرخد رها کنم ،زخم زنم ،بر زخمی نمک بپاشم ،نشتر زنم ،موجب اندوه کسی گردم ،اغنیا را به دلیل غنایشان و زورمندان را به خاطر هبیتشان تعظیم کنم ،حق را آنگاه که به زیان من است کتمان و ناحق  را به دلیل پشتیبانی از من حمایت و تقدیس کنم ،رقیب را رسوا و همدل و همراهم را به دلیل منافع خود تقدیس نمایم.... آنگاه ذکر من ،نماز من ،وعظ و نصیحت من چه تحفه ای است که ترا و خدای ترا راضی کند! ؟.... راستی کاش بودم و می پرسیدم، آنانی که از پدرانشان و مادرانشان مسلم به دنیا نیامده اند اما انسان اند و انسانی فکر میکنند ،اندیشه می ورزند و زندگی می کنند و به بشریت خدمت میکنند تکلیفشان چیست ؟آخر عده ای از مدعیان دین تو...... آنان را کافر میدانند و اگر قدرت یابند یا مسلمانشان میکنند یا از دم تیغ آنهم به روشی عجب ویرانگر و مخوف مثله میکنند و خونشان می ریزند!  و من ،مشتاق آن روح بزرگ و سیره تو در دالان زمان به درازای هزار و پانصد سال آوای روح بخش ترا با تمام وجود حس میکنم ،می شنوم.... در این دالان تو در تو ،دنبال حقیقت نوری هستم که هنوز میتابد... من آنرا دیده ام اما گرمای آن را هنوز حس نکرده ام.!!  چرا که وجودم آفت زده ی سرمایی است که پر از دروغ و ریا است! 
🌸( میم. الف. بیدار/مسعود اکبری)🌸